بررسی زندگی و نظر علمای شیعه در مورد عایشه
چکیده:
مقدمه
نظرات علمای شیعه :
نظرعلامه طباطبایی (ره) :
نظر آیت الله مکارم شیرازی :
نظر بانو مجتهده امين :
فتاوا و زندگی عایشه
ازدواج و مرگ عایشه
سن عایشه در هنگام ازدواج با پیامبر :
دلیل اهمیت عایشه
فتاوا و داستان های عایشه :
خلاصه ای از داستان افک
عایشه قاتل و منکر وصایت امام علی (ع) :
پاسخ گویی به یک شبهه :
نظر کلی شیعه در مورد صحابه
نتیجه گیری :
13ابان فرصت مناسبی است که علاوه بر شناخت استکبار جهانی عوامل داخلی آن را هم به خوبی بشناسیم.عوامل داخلی ٰ همیشه این امر را کتمان کرده اند و به دلیل حساسیت داخلی استکبار جهانی درصد اندکی از حمایت ها را آشکار می سازد.بهترین راه برای این کار مراجعه به سابقه ی و سخنان این افراد است تا متوجه این امر شویم.
یکی از نکات بسیار جالب در انتخابات سال گذشته مقایسه مواضع موسوی در سال 60 با سال 88 بود.عده ای با علم مبارزه با عوام فریبی وارد میدان شدند ولی در عین حال خود را نخست وزیر امام جا زدند.اما مردم با مقایسه میان موسوی 60 با 88 متوجه شدند که وی در این سالهای سکوت 180 درجه متفاوت شده است و مواضع اش تقریب زیادی به بنی صدر پیدا کرده است.بعد از انتخابات وجه شبه دیگری هم برای خائن فراری یعنی بنی صدر و موسوی پیدا شد و آن عامل استکبار شدن هر دوی آنها بود.البته تماس های بعدی موسوی با بنی صدر این پازل را تکمیل کرد.
نوشته زیر اهم مواردی است که موسوی در مصاحبه با مجله پاسدار اسلام شماره دوم در سال 1360 انجام گرفته است .سعی شده است در داخل پرانتز مقایسه ای کوتاه بین سخنان وی با رفتارهای سال گذشته وی انجام دهیم. .توصیه می شود که متن کامل این مصاحبه را برای عبرت خودمان و غره نشدن به وضعیت فعلی مطالعه کنید و سیر نزولی یک انسان را از نخست وزیری یک کشور مسلمان به سربازی نیابتی اسراییل را لمس کنید:"
- امريكا هيچ وقت توطئه هايش پايان نمي پذيرد و اين به دليل طبيعت انقلاب ماست.
- ما يقين داريم كه انقلاب اسلامي كمر آمريكا را در همين خليج فارس خواهد شكست.( اقای موسوی در آن مناظره تاریخی احمدی نژاد را به دلیل ٰ به طرح نابودی آمریکا به سخره گرفت.)
- ما انتظار هر گونه توطئه را از آمريكا دار يم .توطئه هاي اقتصادي، سياسي جنگي
- شتاب ما در انسجام جمهوري اسلامي بسيار سريعتر از توطئه هاي امريكاست.( البته آن روزها هیچ گاه توطئه توهم نبود!!)
- در بعد از 22 بهمن ما ترس داشتیم که شور انقلابی مردم بدون تثبیت ارزش های انقلاب بخوابدٰ ولی نه شور انقلابی مردم خوابید و نه ارزش های انقلاب تثبیت نشدند.یکی از ارزش ها این است که اگر کسی با ما دشمنی کند ما دست از سرش بر نمی داریم... این در نظام ما به صورت یک ارزش درآمده است.(آقای موسوی که هم اکنون در سال 88 به طور مستقیم و با نام کوچک مورد حمایت اوباما قرار گرفت و حتی خانم کلیتون نیز در پشت پرده برای حمایت آنها خیلی کارها کرده استٰ باید پاسخ دهد که آیا هم اکنون دوست ماست؟ اگر نیست که نیست آیا توقع ندارد که طبق این ارزش انقلابی مردم دست از سرش برندارند.)
- ما باهر توطئه ای با هر شکلی و به هر نوعی می توانیم مقابله کنیم.(عجیب است که وی با این تحلیل 30 سال بعد کمر به نابودی انقلاب بست.)
- جهت گیری سیاست خارجی عمدتا در جهت ایجاد جبهه متحد اسلامی ضد استکباری و ضد صهیونیستی در حال شکل گیری است.( حال آیا احمدی نِژاد به این سمت حرکت نکرد؟آیا سفر وی به لبنان ٰ آمریکا و ... موید این موضوع نیست؟)
- روز قدس به صورت یک پرچم برافراشته است و این پرچم در یکسال ٰدوسالٰ 10 سال یارانی را برای خودش جمع می کند و به صورتی در می آید که نیرو ها را برای مبارزه با صهیونیسم متوجه به یک نقطه می کند.این نشات گرفته از آرمانهای بلند انقلاب اسلامی است.(کاش عده ای که هنوز هم بی شرمانه این عامل صهیونیست را نخست وزیر امام می خواننند این سخنان وی را با شعار نه غزه نه لبنان مقایسه می کردند و متوجه می شدند که وی هم اکنون جز دوستان صهیونیست ها و دشمنان آرمانهای امام و انقلاب است.)
- سیاست خارجی دولت در جنبه تدافعی نبوده ولی در جنبه تهاجمی تا اندازه ای دچار ضعف بوده ایم و الان سعی می کنیم از طریق مجامع رسمی اعتقادات مردم را به گوش جهانینان برسانیم
(آیا مبارزه با صهیونیسم جهانی جز اعتقادات مردم ایران نیست؟پس چرا آقایان اجلاس دوربان را مفتضح خواندند؟)
- ما پوزه امریکا را در اینجا به خاک مالیدیم ٰطبیعی است در مقابل توطئه های شیطان های خیلی کوچکتر می توانیم مقابله کنیم.( شیطان های کوچک داخلی از دید موسوی سال 60 ٰ در سال 88 چه کسانی بودند؟ چه فکر ابلهانه ای بود که گمان کردند که قوی تر از آمریکا و استکبار جهانی هستند و می توانند انقلاب را به زانو در آورند!)
- من مخالف با این هستم که یک کالایی به وفور در دسترس مردم قرار گیرد ولی ما باید به ازای آن وابستگی مجدد به آمریکا و ابر قدرت ها پیدا کنیم و بعدش هم ذلت بیاورد و باز هم فقر بیشتری به ارمغان آورد.ما حساب این را جدا میکنیم.
(انتقاد به دولت نهم به دلیل اصرار بر مواضع عزت مندانه که به تعبیر رهبر انقلاب موجب اعاده عزت ملی شدٰ بسیار در گفتار موسوی و تیم جنگ روانی آن به چشم می خورد.سیاه نمایی های بی حد و حصر و عامل همه بدبختی ها را مواضع ماجراجویانه !! دولت نهم معرفی کردن چیزی است که احتیاج به بازگویی داشته باشد.)
- در پروژه آب رسانی ما با وسایل ابتدایی مثل بیل و کلنگ استفاده کردیم و تکنولوژی پیچیده وارداتی را استفاده نکردیم.
(تو خود حکایت مفصل بخوان از این مجمل.موسوی صرف واراداتی بودن آن را عیب می داند و آقایان 30 سال بعد احمدی نِژاد را به عدم مدیریت علمی متهم می کردند.)
- بنی صدر و لیبرال ها سعی داشتند با اختلاف ایجاد کردن میان مکتب و علم میان نیروهای کاری این مملکت و نیروهای متعهد و مدیران این کشور به نوعی اختلاف ایجاد کنند ٰ در حالی که این ها دو مقوله جداگانه هستند که نمی توانند با هم مخالف باشند
( خلف بنی صدر و لیبرال ها در سال 88 سعی داشتند تا دولت اسلامی را دارای مدیریتی خرافی و بر پایه دروغ معرفی کنند و در مقابل دولت اسلامی ٰ دولت علمی را مطرح سازند و از این راه بتوانند ریشه های دولت اسلامی را در آینده بخشکانند ولی قضیه بالعکس شد و مکرو و مکرالله فالله خیر الماکرین)
سفارش می کنم حتما متن کامل آن را بخوانید.من در این آدرس ها آپلود کرده ام .
صفحه اول
زمانی که سران یهود ،پیش بینی ظهوریک غده سرطانی را در بطن جامعه اسلامی و گسترش آن از نیل تا فرات را کردند،هرگز فکر نمی کردند ،سالها بعد در اثر پدیده ای به نام "مقاومت اسلامی" به فکر دو دو دولت در فلسطین باشند.پدیده ای که هرگز در نرم افزار لیبرال دموکراسی قابل تحلیل نیست .
اما آیا سران زیرک صهیونیست جهانی در آن زمان ،گمان نمی کردند که بیرون کردن 2 میلیون فلسطینی با مقاومت مردم فلسطین روبه رو شود؟آیا آنها شناختی از مردم آن منطقه نداشتند؟آیا در بعد شرق شناسی عجله کردند؟آیا اعراب را دست کم گرفتند؟
مسلما جواب به تمام این سوالات منفی است.استراتژیست های یهودی ، بهتر از خود اعراب آنها را می شناختند و مردم منطقه ، باید تمام رسوم و افکار خود و پیشینیان خود را باید در مراکز شرق شناسی در برلین و لندن جست و جو کنند.
پس چه شد که بعد از 60 سال اولمرت این چنین اعتراف کرد:"کسانی که در فکر کشور بزرگ یهود هستند در توهم به سر می برند و این رویا پایان یافته است."
استراتژیست های یهودی در قبل از انقلاب با زیرکی مسئله فلسطین را مسئله ای عربی در ذهن مردم جهان جا انداختند.جنبش پان عربیست نیز در کشورهای منطقه به آن دامن زد و معلول چنین قضیه ای شکل گیری "مقاومت عربی "در مقابل اسراییل بود.برای همین جنگ های خود را بر سر فلسطین را در رسانه های بی شمار خود "جنگ اعراب و اسراییل " نامگذاری کردند.چیزی که هرگز اسراییل از آن نمی هراسید و این مقاومت را در چندین جنگ نابود کرد.کار به آنجا کشید که لشگریان مصری در صحرای سینا محاصره و آنها در گرسنگی و تشنگی جان باختند.از همان ابتدا نیز سرنوشت چنین جنگ هایی مشخص بود، زیرا مفهوم ملت مفهومی یهودی و غربی است و بالطبع "ناسیونالیست" نیز مقهور اراده آنها واقع می شود.
لبنان و فلسطین را می توان کلکسیون ایدئولوژی ها دانست.مردم فلسطین و لبنان ، هر ایدئولوژی که در جهان وجود داشت را به خدمت گرفتند تا شاید بتوانند با اسراییل مبارزه کنند.اما هیچ کدام جواب نمی داد، زیرا صهیونیست ها با تمام این ایدئولوژی ها آشنا بودند و ضد آن را به راحتی طراحی می کردند و اراده این دو ملت را در هم می کوبیدند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران،امام خمینی تمام معادلات جبهه کفر را به هم ریخت و مسئله قدس را مسئله اسلام دانست. تلاش رسانه های غربی به جایی نرسید و دیپلماسی عمومی خارق العاده امام عزیر ما افکار عمومی ملت های مسلمان بالاخص فلسطین و لبنان را به سمت اسلام معطوف کرد.امری که موجب شد تا سیر نزولی اسراییل شروع شود.این امر نه به دلیل این که عرب ها هم اکنون 300 میلیون و مسلمانها 5/1 میلیارد هستند و با محاسبه ریاضی صهیونیست ها از اسلامی شدن مبارزه بترسند.مبارزه براساس دین اسلام امری است که صهیونیست ها هرگز قادر به تحلیل آن نیستند و نخواهند بود.فلسفه مادی از بطن صهیونیست خارج شده است. .شما کسی را در بین متفکران علوم اجتماعی پیدا نمی کنید که روشنفکر مادی گراباشد و یهودی نباشد و یا معناگرا باشد و مسیحی نباشد.حتی زیمل و شلر وقتی می خواهند معناگر شوند از یهودیت به سمت مسیحیت می روند و کاتولیک می شوند.(1)یعنی یهودی ها قادر به هضم مسیحیت هم که اندکی معنا گرا است نیز نیستند و مشخص است که اسلام که روح آن ایمان به موجودی ماورا الطبیعه به نام خداوند قهار مطلق است ، آنها را دچار ابتلا معده می کند.اسلامی کردن مقاومت از همان ابتدا نیز مورد ترس صهیونیست ها بود.به همین دلیل است که یک مورخ اسرائيلي می گوید:" براي او بسيار دشوار است كه درباره نهايت كار اسرائيل خوشبين باشد. زيرا جهان عرب با ياري جهان اسلام هر روز قدرتمندتر ميشود "(2)
تولد حزب الله و حماس موجب شد تا کارآیی این تز امام خمینی (ره) به اثبات برسد.وقتی لشکرهای عربی با آن همه امکانات و و انگیزه عربی در مدت شش روز نابود می شود، این حزب الله است که با امکانات کم و انگیزه الهی 33 روز ماشین جنگی اسراییل را به افتضاح می کشاند و علاوه بر آن به ارتش لبنان چنان اعتماد به نفسی می دهد که سرباز لبنانی جرات می کند ، افسر صهیونیست را به هلاکت می رساند.
امروز هراس از نابودی اسراییل تمام جهان غرب را فرا گرفته است.این دیگر یک رویا نیست .نابودی اسراییل مقدمه ای برای نابودی غرب است ، زیرا این نابودی علاوه بر آنکه موج اسلام خواهی را در تمام دنیا به تموج وا می دارد، آغازی بر به پایان رسیدن فلسفه مادی و نابودی غرب است.امری که خوزه ماريا ازنار نخست وزير اسپانيا (در سالهاي 1996 تا 2004 م) در سرمقاله تایمز لندن نیز به آن اذعان دارد:" اسرائيل بخشي اساسي از جهان غرب است؛ غربي كه ريشه هاي آن به ريشه هاي مسيحي- يهودي باز مي گردد و اگر عامل يهوديت از تمدن غرب حذف شود و اسرائيل از بين برود، سرنوشت غربي ها هم نابودي است. زيرا سرنوشت غربي ها با اسرائيل گره خورده و جدا نشدني است."
اما امام خمینی ، به این هم بسنده نکرد و مبارزه با این جرثومه شیطان را جهانی کرد.روز قدس ابتکار امام برای رو در رو قرار دادن اسراییل با کل جهان است.امری که بعد از 30 سال باعث می شود تا این پروژه شکست خورده در محاصره قرار بگیرد و وزیر صنایع اسراییل که برخلاف سایر اعضای کابینه با متن ملت های جهان در تماس است به آن اعتراف کند." جهان از اسرائيل و توجيهاتش خسته شده و اين ما هستيم كه بيش از غزه در محاصره هستيم"(3)
1-سخنرانی دکتر فیاض
2-فارس 89/03/07
3- کیهان شنبه 12 تير 1389- شماره 19684
"روزی از روز ها در آلمان قحطی شدیدی آمده بود.پسرکی مادرش از گرسنگی در حال جان دادن بود.پسرک خود را به سرعت پیش تنها کسی که در شهر غلات داشت رساند .از قضا او مردی یهودی و بالطبع پول پرست بود.او از پسرک چندین برابر قیمت واقعی گندم پول می خواست.اما او این پول را نداشت.اصرار شدیدی کرد و با گریه بی وقفه از آن یهودی خواهش کرد که برای نجات جان مادرش کمی به او گندم بدهد.گریه های او هیچ نتیجه ای نداشت و نوکران مرد یهودی پسرک را به بیرون از انبار انداختند .او به خانه رفت و مادرش روی دستان کوچکش از فرط گرسنگی جان داد."
پسرک
این داستان کسی نیست جز آدولف هیتلر.این افسانه معروفی است که همیشه و همه
جا برای علت دشمنی هیتلر با یهودیان ذکر می کنند.دورغ و خرافه از سراسر
این درام می بارد و هیچ گاه کسی منبع و ماخذ این داستان را بیان نکرد.
خبر یهودی بودن هیتلر انعکاس
شدیدی در رسانه های جهان داشته است. روزنامه ی انگلیسی دیلیمیل روز گذشته
نوشت:" نتایج آزمایشات جدید دیانای بر روی آخرین نزدیکان بجا مانده از
آدولف هیتلر، حکایت از آن دارد که او از اصلیتی یهودی و آفریقاییتبار
برخوردار بوده است.
براساس گزارش این روزنامه دیلیمیل، این آزمایشات
شامل بررسی دنانای "الکساندر استوارت هاتسون" 61 ساله خواهرزاده بزرگ
هیتلر و یک کشاورز اتریشی با نام "نوربرت" بوده که ظاهراً او نیز از
نوادگان هیتلر بوده است.
دیلیمیل در ادامه با اعلام اینکه این
آزمایشات در شرایط آزمایشگاهی بسیار دقیقی انجام شده است، تاکید کرد:
البته پیش از این هم اعلام شده بود که آلویز پدر هیتلر، فرزند نامشروع
دختری با نام "ماریا شکیلگرابر" و پسر 19 ساله یهودی به نام
"فرانکنبرگز" بوده است.
آدولف هیتلر بین سالهای ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ صدراعظم آلمان بود و بعد از ۱۹۳۴، به عنوان پیشوای رایش سوم و رئیس کشور آلمان رسید."(1)
همچنین مجلهي خبري بلژيكي "knack نیز از قول مارک ورميرن مسئول این تحقیق آورده است:" تك گروه (Haplogroup) مشاهده شده در آلمان و شرق اروپا به ندرت مشاهده شده است و اينگونه کروموزومها در واقع در مناطقي مانند مراکش، الجزاير، ليبي و تونس و همچنين در ميان يهوديان اشکنازي (يهودياني از شمال و مرکز اروپا) و يهوديان سفارديک (يهوديان اسپانيايي و پرتغالي با اصليتي از شمال آفريقا) ديده ميشود.
تك گروه E1b1b1 يكي از ساختارهاي اصلي جمعيت يهود است"(2)
اما شاید از خودمان سوال کنیم که به چه علتی می توان گفت چون هیتلر یهودی بوده است پس هولوکاست اتفاق نیافتاده است؟
در جواب باید توجه داشت که یهودیان می گویند که توسط غیر یهود مورد ظلمی وحشتناک واقع شده اند.عده ای (آلمانها) دست به این عمل زده اند و سایر ملل جهان نیز در مقابل این فاجعه! سکوت کرده اند.پس همه دنیا مسئول اند
حداقل سود این پژوهش این است که بر فرض اتفاق افتادن هولوکاست،این یک دعوای خانوادگی بین یهودیان بوده و هیچ ربطی به سایر ملل و ادیان ندارد.
ثانیا صهیونیست ها ، هولوکاست را هدف ایدئولوژیک هیتلر از جنگ جهانی می دانند، چگونه ممکن است یک یهودی هدف ایدئولوژیک اش نابودی سایر یهودیان باشد؟
البته این سوال سالبه بلا انتفاع موضوع است.هولوکاستی وجود نداشت تا هیتلر(چه یهودی و چه غیر یهودی) در آن دست داشته باشد.پروفسور هوریسون در کتاب "اتاق های گاز واقعیت یا افسانه" می نویسد: اگر اتاق های گاز که صهیونیست ها ادعا می کنند 6 میلیون نفر در آن کشته شده اند بتواند هولوکاست را اثبات کند،از آن جا که سهم هر اتاق گاز 693 نفر در هفته می باشد، کشتن 6 میلیون یهودی به این شیوه 68 سال طول می کشد."
جالب آن جاست که اعترافات فرمانده اردوگاه آسویتش(اردوگاه در نظر گرفته شده برای کشتار یهودیان) به زبان انگلیس نوشته شده است در حالی که اصلا وی انگلیسی نمی دانسته است و در متن اعترافات وی قطرات خون نیز مشاهده می شود.(3)البته سوالات احمدی نژاد نیز جایگاه رفیع خود را داراست.
بیاییم کمی عمیق تر به قضیه جنگ جهانی دوم نگاه کنیم.
رهبران امريكايي از جمله روزولت، اشتياق فراواني براي شروع جنگ با آلمان داشتند. به عنوان مثال روزولت در تاريخ 27 اكتبر 1941 در مصاحبهاي راديويي خطاب به ملت امريكا مدعي شد هيتلر، امريكاي بيطرف را تهديد به جنگ نموده، قصد تصرف كل امريكاي جنوبي را دارد . او همچنين مدعي شد كه هيتلر خواهان از ميان بردن تمامي اديان دينا از جمله مسيحيت است و ميخواهد «كليساي بينالمللي نازي» را جانشين سازد.(4) روز ولت مدعي شد كه اين مطالب را از «طرح سرّي» هيتلر نقل ميكند كه منابع كاملا مطمئن در اختيار او قرار دادهاند. درحالي كه هيچيك از اين ادعاها در مورد هيتلر و آلمان نازي صحت نداشته است. سالها پس از جنگ آشكار شد كه «طرح سرّي هيتلر» ساخته و پرداخته همكاري مشترك دستگاه جاسوسي انگلستان و سازمان سيا بوده است و روز ولت براي برانگيختن احساسات آمريكاييها و زمينهسازي براي ورود ايالات متحده به جنگ دست به اين دروغسازيها زده است.(5)
در آن زمان ايالات متحده با "ركود بزرگ اقتصادي " دست به گريبان بود كه از زمان فروپاشي بازار سهام در 1929 بوجود آمده بود. بهانه این کار با یک دام نظامی توسط آمریکا یی ها فراهم شد.و ژاپنی ها هم در این دام گرفتار شدند.
از طرف دیگر در شوروی افزون بر اينکه 17 نفر از 22 وزير اولين کابينه کمونيستي اتحاد جماهير شوروي يهودي بودند "ويکتور مارسدن" روزنامه نگار انگليسي مي نويسد: هنگام تولد بلشويسم در روسيه از ميان 545 نفر مقامات طراز اول بلشويسم، 477 نفريهودي بودند.
همچنين اسناد کنگره آمريکا در سال 1933 نشان مي دهد 406 نفر از 503 عضو عاليرتبه حکومت شوروي يهودي بودند و در ميان 42 سردبير و ناشر مطبوعات و روزنامه هاي رسمي حکومت کمونيستي 41 نفر يهودي بودند.
پيتر براون در کتاب «جنگل اروپايي»، چاپ 1935 نيز مي نويسد: بين 59 عضو کميته مرکزي حزب کمونيست شوروي 56 نفر يهودي هستند و سه نفر ديگر هم همسر يهودي دارند.
همچنين در کتاب فاتحين جهاني آمده است: لنين رهبر انقلاب بلشويکي روسيه و استالين روابط خويشاوندي گسترده اي با يهوديان داشتند، همسران هر دو يهودي بوده و صحبت هاي خانوادگي آنها به زبان يديش (عبري آلماني) انجام مي شد و پدربزرگ مادري لنين نيز يهودي بود.(6)
نفوذ گسترده یهودیان در شوروری و با توجه به یهودی بودن هیتلر،نفوذ شدید یهودیان در اطراف وی نشان گر چه معنایی است؟
نگارنده بر این اعتقاد است که جنگ جهانی دوم ،توطئه صهیونیست ها برای نابودی مسیحیان اروپا و فرار نظام سلطه از بحران های مالی بوده است.کل رقم کشتهشدگان جنگ جهانی دوم که مرگبارترین نبرد تمام تاریخ است، بین ۵۰ تا ۷۰ میلیون نفر تخمین زده میشود.(7)
ژاپن در جنگ جهانی دوم شکست خورده بود و در حال تسلیم شدن بود ولی آمریکا این کشور را بمباران اتمی کرد.
آیا تا به حال از خود سوال کرده اید که چرا بین تمام شهرهای ژاپن هیروشیما و ناکازاکی برای حمله اتمی انتخاب شدند؟در حالی که شهرهای صنعتی تر و پرجمعیت تر از این 2 شهر نیز وجود داشتند.جواب بهت آور است.این دوشهر دارای بیشترین تعداد مسیحی در ژاپن بودند.
70 میلیون مسیحی و غیر مسیحی در جنگ جهانی کشته شدند و هیچ کس آن را محکوم نکرد ولی افسانه هولوکاست تا سال 2030 کشورهای متهم را مجبور به پرداخت باج به اسرائییل و صهیونیسم جهانی کرده است.
1-شبکه ایران۱۳۸۹/۰۶/۰۳
2-حفا نیوز چهارشنبه, 03 شهریور 1389
3-خبرگزاری مهر ۱۳۸۴/۰۹/۲۵
4-اگر هیتلر موفق به این کار نشد، نوچه های روزولت اقدام به تاسیس کلیسای شیطان کردند و هیچ کس هم نگفت که عده ای قصد نابودی تمام ادیان را دارند.
5-خبرگزاری فارس
6-ایرنا 30/5/1389
7-ویکی پدیا
پس از اظهارات سخیف مشایی در مورد مکتب ایرانی،علی مطهری باز هم سعی در مطرح کردن پروژه قدیمی خود برای سوال از رییس جمهور کرد.این اقدام که با تدبیر سایر نمایندگان مثل همیشه ناکام ماند و روسیاهی به ذغال ماند.
اما نکته مورد بحث تناقض های گفتاری و عملکردی این آقازاده است.بعد از واقعه ی عاشورای سال گذشته علی مطهری طی یادداشتی پس از تهمت های پی در پی به جوانان ارزشی جامعه ،مبنی بر بردن غیر دانشجو به دانشگاه تهران ، برهم زدن مراسم خاتمی و ... چند راهکار برای خروج از بحران! داده بود که در نوع خود جالب به نظر می رسید.
وی در جایگاه یک مصلح و استراتژیست! با چند خط ضمن شناسایی عوامل فتنه راه نابودی آن را پیشنهاد کرد.علی مطهری در آن یاداشت از سویی خواستار آزادی تمام فتنه گران در کوران فتنه می شود و از سوی دیگر از قوه قضاییه می خواهد که حامیان دولت را دستگیر کند.! دلیل به زندان انداختن حامیان دولت و جمهوری اسلامی نیز انتقاد از سران فتنه و اصولگرایان حامی آنها می داند.(1)
علی مطهری علاقه ی زیادی به شانتاژ به وسیله سخنان گوهر بار شهید مطهری دارد، تا به حال چندین بار از یک جمله شهید مطهری در مورد آزادی بیان سو استفاده کرده و نظام را متهم به محدود کردن فضا کرده است. .آقای کوچک زاده چندی پیش ضمن شمردن خطاهای فاحش علی مطهری تنها حسن وی را تسلط به آثار شهید مطهری دانسته بود.ضمن احترام به آقای کوچک زاده باید عرض کنم که آقای علی مطهری تنها مثل میلیون ها جوان دیگر آثار شهید مطهری را خوانده است و نه تنها تسطی ندارد که از روح سخنان وی نیز جداست.
شهید مطهری در جایی می فرماید:" «من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار می دهم که یک وقت خیال نکنند که حفظ و نگهداری اسلام با سلب آزادی بیان محقق می شود . برخی جوانان خیال نکنند که راه حفظ معتقدات اسلامی و جهان بینی اسلامی این است که نگذاریم دیگران حرفهایشان را بزنند"(2)
علی فریمانی با همین یک جمله فتواهای جالبی صادر می کند. وی ابتدا خواستار رفع توقیف تمام روزنامه های فتنه گر می شود و در ادامه از صدا و سیما می خواهد تا تریبون های خود را در اختیار آنها قرار دهد.اما آیا واقعا منظور شهید مطهری از این جمله بی بند و باری مطلق رسانه ای است؟آیا نظر شهید مطهری این بوده است که هرکسی می تواند در روزنامه های هر چه بنویسد و یا مثل علی مطهری مدام در حال فحاشی باشد؟آیا امام خمینی که افکار شهید مطهری را 100% اسلامی می دانست در اوایل انقلاب با بستن روزنامه های توطئه گر اقدامی خلاف تفکرات شهید مطهری انجام داد؟
با دقت بیشتر در جملات شهید بزرگوار متوجه می شویم به چند نکته می رسیم:
1-شهید مطهری راه حفظ " جهان بینی اسلامی" را این امر نمی داند ، نه این که راه خاموش کردن فتنه های روزنامه ها را باز گذاشتن آنها بداند تا هر مطلبی را خواستند بنویسند.
2- نکته دوم این است که این سخن ادامه ای نیز دارد و قیچی کردن این گونه سخنان آن شهید خیانتی آشکار است.شهید مطهری در ادامه می فرماید:"بگذارید حرف هایشان را بزنند، نگذاريد خيانت كنند. اگر ديديد يك فرد ماركسيست مثلا آمد گفت «به نام امام خمينى»، مانع شويد، به او بگوييد: توبگو به نام لنين، به نام استالين، به نام ماركس، انگلس؛ دروغ نگو. اگر مىگويى «مبارزه» بايد براى من روشن كنى تو با چه مىخواهى مبارزه كنى؟ اگر مىگويى «آزادى» براى من روشن كن آزادى از چه؟ تو چه را فرض كردهاى كه از او بايد آزاد شد؟ اينها را براى من روشن كن. هدفت را بگو، راهت را هم بگو تا من ببينم راه من و هدف من با تو يكى است يا دو تا."(همان)
آیا مصداق عینی این خطاب شهید مطهری کسانی نبودند که دم از امام و ولایت فقیه زدند و عکس امام را آتش زدند و نه غزه نه لبنان سر دادند؟ آقای علی فریمانی آیا توطئه و ریاکاری در عملکرد بعضی از آقایان موج نمی زد؟آیا میرحسین نبود که می گفت:« ولایت فقیه بزرگترین نقش را در پیروزی انقلاب داشته است و دراین30 سال بدون این اصل هرلحظه ممکن بود به فضای قبل از انقلاب برگردیم. ولایت فقیه ما را درمقابل کودتا و خودمختاریها حفظ کرده است و من با قبول این اصل وارد عرصه انتخابات شده ام»
آن روز در جمع دانشجویان بود که ولایت را با تمام وجودشان پذیرفته اند سخن از پذیرفتن ولایت زد ولی در گفت و گو با مجله تایم از طرح خود برای فشار به عمود خیمه نظام می گوید:« در واقع دگرگوني و تغيير در ساختار قدرت با فشار بر رهبري در جهت پذيرش بيشتر افکار عمومي رخ خواهد داد»
3-شهید مطهری در جای دیگر بهتر نظر خود را توضیح می دهند تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.آن پاره تن امام خمینی (ره)می فرماید:« در حكومت اسلامي احزاب آزادند. هر حزبي اگر عقيده غير اسلامي هم دارد آزاد است؛ اما ما اجازه توطئهگري و فريبكاري نميدهيم »(3)
آیا سخن از قانون زدن و قانون شکنی فریب کاری نیست؟آیا گرفتن کمک 400 میلیون دلاری از آمریکا توطئه نیست؟آیا حمایت های علنی سران خونخوار استکبار توطئه نیست؟آیا اقدام رسانه های خارجی در حمایت از موسوی بوی نفاق نمی دهد؟آیا صهیونیست ها عریان به صحنه نیامدند؟پیدا شدن اتاق تهیه فیلم و عکس در ستاد آقای موسوی ناشی از چیست؟مو به مو اجرا کردن پروژه انقلاب مخملی در ایران نشان از چه چیزی است؟چرا شما خواستار محاکمه این توطئه گران از سوی قوه قضاییه نیستید؟
حال طبق نظر شهید مطهری این احزاب و گروهای فتنه گر باید آزاد می بودند تا هر روز به بهانه ای با تحریف سخنان مسئولین نظام و دمیدن در شیپور تقلب ،هزینه نظام را بالا می بردند؟
امام خمینی نیز به طور واضح تری در مورد روزنامه ها و اقدام تفرقه افکنانه آنها صحبت می کند.آن مراد سفر کرده می فرماید:" در مملكت ما آزادى انديشه هست. آزادى قلم هست. آزادى بيان هست. ولى آزادى توطئه و آزادى فسادكارى نيست. شما اگر توقع داريد كه ما بگذاريم بر [عليه] ما توطئه كنند و مملكت ما را به هرج و مرج بكشند، به فساد بكشند و مقصودشان از آزادى اين است، در هيچ جاى دنيا همچو آزادى نيست.
و در جایی دیگر می فرماید:" روزنامهها آزادند مطالب بنويسند، مسائل بنويسند اما آزاد هستند كه اهانت به- مثلًا- مقدسات مردم بكنند؟! آزادند كه فحش به مردم بدهند!؟ آزادند كه تهمت به مردم بزنند؟! همچو آزادى نمىتواند باشد. آزادى توطئه نمىتواند باشد. اگر يك روزنامهاى فرضاً- من نمىخواهم يك روزنامهاى را بگويم اين طور است اگر يك روزنامهاى توطئه بر ضد مسير ملت مىخواهد بكند با نوشتن چيزهايى كه بر خلاف مسير ملت است و با ننوشتن چيزهايى كه بر مسير ملت است، اگر بخواهد توطئه بكند و راهى برود كه دشمنهاى يك ملت آن راه را مىروند، ترويج بكند از كارهاى دشمنهاى يك ملتى، بنويسد چيزهايى كه مربوط به دشمنهاى يك ملت است، اگراين طور باشد، اين طور آزاديها را ملت ما نمىتوانند بپذيرند."
حال چه شده است که علی مطهری به جای درس گرفتن از سخنان گذشته خود ،علاوه بر تکرار سخنان گذشته به دلیل بغض شخصی با احمدی نژاد،سعی درفراهم کردن آتش تهیه برای دشمن است
برفرض صحت برداشت شاذ علی مطهری از آزادی بیان (که خود را شهید مطهری زنده می داند!!!)چرا باید فتنه گران آزاد می شدند و حامیان انقلاب و ولایت فقیه به زندان می افتادند؟چگونه است که این برداشت شاذ ایشان شامل همه نمی شود و تخصیص آن برای نیروهای منتقد وی است؟
بعد از آنکه برخلاف تخیلات معجوج علی مطهری ،با مدیریت بی بدیل رهبر انقلاب و دولت دهم ،و افشاگری های قابل تقدیر صدا و سیما حماسه 22 بهمن به وقوع پیوست و فتنه نابود شد،وی به جای توبه و بازگشت به دامن ملت بر مواضع خود اصرار ورزید و موجب شادی دشمنان ملت شد.
در شرايطي كه
وحدت و انسجام ملت ايران در راهپيمايي 22 بهمن و حضور دهها ميليوني آنها موجب
سردرگمي رسانههاي غربي و ضدانقلاب شده بود و سايتهاي ضدانقلاب رسماً به شكست
تاريخي خود بواسطه حضور آگاهانه و معنادار ملت ايران اعتراف ميكنند، مصاحبه كذايي
علي مطهري با سايت خبرآنلاين با استقبال روزنامه آمريكايي "لس آنجلس تايمز
" مواجه شد.
لس آنجلس تايمز با درج عكس و مصاحبه علي مطهري اين گونه تيتر كرده است:
"ايران: يك روز بعد از راهپيمايي 22 بهمن،
يك رقيب محافظه كار احمدي نژاد آتش گشود.
"
لس آنجلس تايمز در انعكاس اين مصاحبه علي مطهري چنين نوشته است: "اگر
محمود احمدي نژاد رياست جمهوري ايران فكر ميكرد دولت او بعد از راهپيمايي و در هم
شكستن اعتراضات مخالفان، توانسته جان سالم به در ببرد، او روز جمعه يك بيدارباش
سفت و سخت دريافت كرد. علي مطهري نماينده مجلس و يكي از محافظه كاران مهم رقيب
احمدي نژاد هشدار داد كه ايران هنوز از بحران خارج نشده است.
"
شهید مطهری کمک های فرهنگی به دشمنان را حرام شرعی می داند و همگان را از آن برحذر می دارد.آن فقیه اسلام شناس می فرماید:" تقويت دشمنان به هر نحوى باشد از اين نوع است. بيع سلاح به اعداء دين، بلكه هرگونه خريد و فروشى كه سبب شود دشمن، قوى و دوست ضعيف شود در اسلام ممنوع است. اگر خريد و فروشى سبب شود كه بنيه نظامى يا اقتصادى يا فرهنگى دشمن قوى و متقابلًا بنيه نظامى، اقتصادى، فرهنگى خودى ضعيف شود ممنوع است. فروش نسخ خطى قيمتى به آنها از اين قبيل است. "
حال آیا فروش آبروی و اقتدار ایران و ایرانی به بهانه بغض شخصی با احمدی نژاد کار صحیحی است؟
نکته ی دیگر آن است که از دید آقای مطهری سخنان بی ربط مشایی هیچ اشکالی ندارد و عین آزادی بیان است! به چه علت به دلیل سخنان مشایی طرح سوال از رییس جمهور را به سایر نمایندگان پیشنهاد داده است؟ آیا این یک بام و دو هوا نیست؟
مطهری در آن یاداشت ژشت روشنفکری نیز به خود گرفته و طرح انقلاب مخملی را رد می کند که با اسنادی که بعد از یک سال مبنی بر کمک 1 میلیاردی خاتمی از حکام سعودی، هزینه ی 17 میلیاردی دولت های غربی و اعترافات آشکار بیگانگان محملی برای این سخنان وی باقی نمی ماند.جالب آنجاست که وی در آن یاداشت همه را به بی بصیرتی متهم کرده بود! ذکر نکته ای که آیت الله خاتمی به تازگی از قول رهبر انقلاب آورده است خالی از لطف نیسترهبر انقلاب فرموده اند :" من تاسف میخورم که چرا عدهای نمیخواهند بفهمند که قصه، قصه انتخابات نیست بلکه آنها به دنبال براندازی هستند و من با تمام توان در مقابل آن میایستم."
و به همین دلیل است که قرآن می فرماید:
"ان اولی الناس بابراهیم للذین اتبعوه"
نزدیک ترین افراد به ابراهیم کسانی هستند که از وی تبعیت می کنند
1-تابناک 7 دی 88
2- مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى، ج24، ص: 131
3- پيرامون انقلاب اسلامي، ص 17.
4- صحيفه امام ج10 92 مصاحبه با اوريانا فالاچى(مسائل مختلف ايران و جهان)
5-صحيفه امام، ج7، ص: 537
6- مجموعهآثاراستادشهيدمطهرى ج20 554 يادداشت اسلام و اقتصاد ..... ص : 549
هنوز جوهر 100 دستور العمل جین شارپ در مورد انقلاب رنگی که سال گذشته توسط نیروهای فتنه انجام شد خشک نشده است که اصلاح طلبانی که فقط در زندان مریض می شوند،طرح شکایت از نیروهای امنیتی را در دستور کار خود قرار داده اند. با این شکایت و به دادگاه کشیدن نیروهای امنیتی، دستور العمل شماره 160 جین شارپ در خصوص برگزاری محاکمه معکوس را جامه عمل می پوشانند و ضمن روحیه دادن به نیروهای میدانی فتنه گر خود را به عنوان رهبران میانی جریان فتنه معرفی کنند.علت بی توجهی سایر رهبران اصلاح طلب به این شکایت و عدم حمایت از آن علی رغم تلاش تاج زاده در همین راستا ارزیابی می شود.(1)
سابقه قوه قضاییه در محاکمه روزنامه هایی که نقش به سزایی در بصیرت زایی مردم داشتند، احتمال محاکمه مسئولان امنیتی را می دهد.آن روزها نمایندگان مجلس از قوه قضاییه خواستند که به این روند نامیمون پایان دهد و با محاکمه عمارهای رهبری امید را به دل فتنه گران سرازیر نکند.رییس قوه قضاییه همچون پاسخ به احمدی نژاد با بیانی احساسی ،اظهارات دلسوزانه نمایندگان مجلس را زیر سوال برد و برای مجلس متاسف شد.
اما راه حل چیست؟آیا باید ایستاد و هر روز در موضعی انفعالی منتظر فتنه گری ها و نقشه های شوم عده ای قلیل بود؟
به نظر نگارنده راه حل در پاتک به ستاد فتنه است.رمز گشایی از جعبه سیاه 18 تیر سران فتنه را در موضعی انفعالی قرار داده و موجب حل شدن معماهایی می شود که 10 سال است ذهن جوانان و محققین را به خود مشغول کرده است.
تاج زاده عنصر محوری جنگ روانی بر علیه نظام است که باز کردن پرونده ی وی در 18 تیر نه تنها باعث کیش و مات شدن وی می شود، بلکه با جریان سازی رسانه ای می توان بصیرت مردم را به نحو مطلوبی افزایش داد.البته نقش کلیدی موسوی خوینی و محتشمی پور در آن قضایا بسیار مشهود است و بالاخره روزی باید مصونیت آهنی آنها شکسته شود.بخشی از جنایات باند تاج زاده در وزارت کشور دوران اصلاحات را از زبان دکتر متولیان که آن روزها از نزدیک شاهد این قضایا بوده است می شنویم:
" دكتر متولّيان:در روزهای 18 تیر دو فضا کنار هم طراحي شده بود؛ فضاي اول بحران داخلي بود. در اين بحران قرار بود التهاب سياسي درست کنند و خرابيهاي زيادي به بارآوردند. روزنامه سلام شروع کرد و تا آنجا کشيده شد که بنا داشتند راديو ايران را هم در ميدان ارک بگيرند و با هدايت تاجزاده به سمت بيت رهبري بروند. اراذل و اوباش جلوي وزارت کشور آمدند و در آنجا آقاي تاج زاده به عنوان معاون سياسي وقت وزير کشور، خيلي آشکارا آنها را به بيت رهبري راهنمايي کرد. در يک چنين زماني، بحران خارجي هم کليد ميخورد. ترکيه که عضو پيمان ناتو است به ايران حمله هوايي ميکند و 53 نفر ايراني کشته ميشوند. قرار بر اين بود که در فاز دوم اين عمليات ناميمون براي تجزيه ايران اقدام شود. در اين فضا قرار شد سپاه را تحريک بکنند و با حرفهاي اتوکشيده به سپاه بگويند که ميشود اين بحران داخلي را کنترل بکنيم، ولي به دشمن بايد بفهمانيم که ما مثل گرگها حتي اگر گوشت همديگر را بخوريم، استخوان همديگر را نميخوريم؛ دشمنمان را ميشناسيم. پس به سپاه گفتند با موشک پاسخ ترکيه را بدهد. با اين انگيزه که اگر موشک ما در ترکيه روي زمين بيايد، ناتو بگويد به سرزمين من حمله شده. چون ترکيه عضو پيمان ناتو است. در آن التهاب قرار بود آمريکاييها به بيش از 90 نقطه حمله کنند. آمريکاييها پروژه مشترکي را با ناتو شروع کنند تا کاري که در کوزوو کردند در ايران انجام دهند و ايران را ايرانيزه کنند؛ مثل جمهوري هاي بالکان تجزيه بکنند. نقشه هايش همين الان هم در اينترنت موجود است. حد ايراني که قرار شد درست بکنند با نام ايران، شمالاً کوه هاي البرز آن طرفش براي ما نه، غرباً کوههاي زاگرس آن طرفش براي ما نه، شرقاً کوير طبس و جنوباً حد يزد و کرمان بود. يک فضايي اين وسط که به هيچ کجا هم راه نداشته باشيم؛ به هيچ آبي هم راه نداشته باشيم. دورتادورش جمهوري اهواز، جمهوري مهاباد، جمهوري آذربايجان و جمهوري ترکمنستان باشد. در اين بحران سپاه با تدبير خردمندانه حضرت آقا موشک شليک نکرد.
ماجرای 18 تیر اتفاق افتاد. اصلاً سپاه در صحنه نيامد. سهشنبه شوراي هماهنگي تبليغات جلسهاي تشکيل داد که بنده هم آنجا بودم و با ترس و لرز فقط مصوب کردند در حمايت از صحبتهاي روز دوشنبه حضرت آقا در مقابل دانشگاه تهران ميتينگ برگزار كنند. مصوبه شوراي هماهنگي تبليغات که ساعت 11:30 تصويب شد، قرار بود در اخبار ساعت 14 صدا و سيما پخش شود. آقاي تاجزاده قبل از ساعت14 به تمام فرمانداريهاي کشور محرمانه و مستقيم ابلاغ ميکند که برابر خبر واصله، شوراي هماهنگي در حمايت از فرمايشات حضرت آقا تصويب کرده است تا در مقابل دانشگاه تهران يک ميتينگ برگزار شود. ممکن است عدهاي از انسانهاي اخلالگر به قصد برهم زدن نظم عمومي و... بخواهند در شهرها تحرکاتي راه بيندازند؛ قوياً تأکيد ميگردد که تمام ابزارهاي امنيتي موجود در حوزه جغرافيايي امنيتي خودتان را در شهرستان به کار بگيريد و مانع از حضور افراد در خيابانها شويد؛ يعني ميخواستند کاري بکنند که هيچ کسي به حمايت از حضرت آقا، در خيابان نيايد. آقاي تاجزاده استانداريها را دور زد و يک دفعه به هزار شهر اينگونه ابلاغ کرد. فردا مردم در خيابان آمدند و هيچ نيروي امنيتياي هم نتوانست جلوي مردم را بگيرد. يک راهپيمايي سراسري در کل ايران شکل گرفت.(2)
دکتر ولایتی نیز در افشاگری دیگر به نقش تاج زاده به نحو دیگری در اغتشاشات اشاره می کند:
"مقدمه اين ماجرا اين بود كه روزنامه سلام به كانون ضد حاكميت تبديل شده بود و دولت نيز به عنوان يك اپوزيسيون و ضد حاكميت عمل ميكرد. روزنامه سلام را بر اساس قانون مطبوعات بستند، تظاهراتي در كوي دانشگاه صورت گرفت؛ بعد آمدند در دانشگاه تهران متحصن شدند، وزارت علوم در آن زمان براي اين متحصنين كه بهانه اصليشان بسته شدن روزنامه سلام بود از دانشگاه علم و صنعت غذا درست ميكرد و به دانشگاه تهران ميآورد. همين افراد به خيابانها آمدند و بالاخره عدهاي هم بهآن ها پيوستند؛ عدهاي كه كارشان اين بود كه اگر پول به آنها ميدادند هرچه سر راهشان ميديدند، آتش ميزدند. تظاهرات شروع شد و ادامه پيدا كرد؛ از جلوي دانشگاه به سمت خيابان جمهوري آمدند و قصدشان اين بود كه از خيابان جمهوري بيايند تا دفتر رهبري برسند.
اينها ضد حاكميت و مرتبط با دولت بودند. بالاخره دخالت دبيرخانه شوراي امنيت و سپاه در آن زمان موجب شد اينها برگردند و بعد يكي از اينها كه دستگير شده بود و الان در آمريكا است و با ضد انقلاب همكاري ميكند، در زندان گفت كه معاون وزارت كشور فرماندهي ما را بر عهده داشت و با تلفنهاي همراه با هم در ارتباط بوديم، گفته بودند كه ما برويم به سمت دفتر رهبري و آن زماني كه تهديد به مقابله شد، دوباره همان معاون وزارت كشور گفت برگرديد. يعني مركز سازماندهي عليه حاكميت در وزارت كشور بود.(3)
تا کی باید منتظر فتنه افشانی این عده بود و چه زمانی نوبت رسیدگی به رفتارهای ضد نظام این افراد می رسد؟آیا نباید قوه قضاییه به بررسی این جنایات که در حق خون شهدا انجام شده است ،اقدامی در خور انجام دهد؟
1-جوان آنلاین 20/5/89
2-مجله پویا http://www.qabas.org/nashrie/puya/11/020.htm
3-رجا نیوز 16 بهمن 88 http://www.rajanews.com/detail.asp?id=44174
همه ی اقدامات مافیای دانشگاه آزاد
1-ابتدایی ترین پرونده ای که دولت نهم در جبهه داخلی آن را گشود،پرونده دانتشگاه آزاد بود.وقتی حرکت ها به سمت قانونمند شدن دانشگاه به پیش می رفت ناگهان بلبلی که سعی می کرد وجهه خود را ترمیم کند ناگهان تبیدیل به اژدهای هفت سر خطرناکی شد که پس از چندی رهبر انقلاب به دلیل کارشکنی های بی وقفه دانشگاه آزاد علیه ملت ،درخواست رجوع پرونده به شورای انقلاب فرهنگی را کرد.
2-ورود رییس جمهور و چند مورد افشاگری رییس جمهوری از جمله عدم پرداخت مالیات،عدم استاندارد بودن آموزشی ،حیف و میل های گسترده و ...باعث شد تا جنبش دانشجویی وارد معرکه ای سخت و پرهزینه شود.وارد شدن جنبش دانشجویی می توانست برای این اژدهای هفت سر خطرناک باشد.ورود برخی نخبگان سیاسی همچون آقای سلیمی نمین و دکتر زاکانی،باعث شور و شعف بیشتری در اقدامات دانشگاه آزاد شد.اگرچه دانشچویان از حمله های "هولناک افعی قدرت و ثروت " در امان نبودند ولی به هر حال در مواردی دانشگاه را مجبور به پاسخگویی کردند.
3-زندانی کردن دانشجویان و حملات شعبان بی مخ های دانشگاه آزاد و به دادگاه کشیدن مخالفان ،سبب هیاهویی در کشور شد. درحالی که پرونده دانشگاه آزاد به لحظات تاریخ نزدیک می شد،به انتخابات 88 رسیدیم.مدیریت دانشگاه آزاد تلاش نوینی را برای حذف این رقیب سرسخت و نفوذ ناپذیر آغاز کرد.حمایت از موسوی در دستور کار قرار گرفت.
فتنه ای که نظریه پردازی های نظری آن توسط تاجیک و عملیاتی آن توسط علیرضا بهشتی انجام شده بود در حال شکل گیری بود.رهیافت های هانتیگتونی باید تبدیل به عملیات برق آسای جین شارپ می شد.اشتباه نکنیم شکست خوردن لیبرالیسم در سال 84 دقیقا طبق فرمول هانتیگتون بود.برنامه ریزی برای فتنه 88 دقیقا از 20 سال پیش آغاز شده بود و عده ای خواسته یا ناخواسته در حال تکمیل کردن پازل دشمن بودند.
4- سران فتنه برای تامین مالی خود علاوه بر استفاده از دلارهای نفتی عرب های بی غیرت خلیج فارس، احتیاج به مکان و امکانات زیادی داشتند که دانشگاه آزاد بهترین محمل برای این کار بود.رییس هیئت امنا هم در انتخابات بی طرف !! بود.
حمایت های موسوی از دانشگاه آزاد در انتخابات باعث صف بندی های شدیدی شد.افشاگری های کروبی قبل از انتخابات هم از شدت اقدامت آنها نکاست.
5-با تکمیل شدن اساسنامه در شورای عالی انقلاب فرهنگی، دور جدیدی از اقدامات شروع شد.به نظرمن مدیریت دانشگاه آزاد با 4 گروه مهم باید مقابله می کرد:
1-شورای عالی انقلاب فرهنگی
2-نمایندگانی که به هیچ وجه قادر به تزویر،تهدید و تطمیع آنها نبودند
3-رسانه های اصولگرا
4-جنبش دانشجویی
برای تضعیف شورای عالی انقلاب فرهنگی هاشمی رفسنجانی وارد گود شد و تصمیم این شورا را غیر شرعی و غیر قانونی خواند که البته بعد از انتخابات دیگر گفتارهای هاشمی تاثیر خاصی ندارد.دادگاه شعبه شهید بهشتی که ید طولایی در حکم های عجیب دارد نیز وارد گود کردند و اجرای اساسنامه را متوقف کرد.به فضل الهی این اقدام هم با تیز هوشی دادستان کشور و آملی لاریجانی خنثی شد.
دور زدن نمایندگان با بصیرت و متنفذ نیز با چند اقدام انجام شد. به محض سفر عراق نمایندگانی مثل رسایی، حسینیان و... طرح وقف دانشگاه آزاد از چهارشنبه به یکشنبه موکول شد.با تصویب این طرح عملا مقابله این اژدهای هفت سر با دو فاکتور بعدی یعنی رسانه های اصولگرا و جنبش دانشجویی آغاز شد.در اقدامی دیگر نیز برخی سابقه های این نمایندگان نیز بررسی شد تا با توهین و سایر اقدامات بهره برداری لازم در وقت مقتضی انجام گیرد.
متاسفانه لاریجانی خود وارد کارزار سخت مقابله با رسانه ها و جنبش دانشجویی شد.بلافاصله بعد از موضع گیری رسانه ها ، لاریجانی آنها "دریده گو" ،"بی منطق" و "غوغا سالار" نامید.جالب آنجاست که سایت لاریجانی "دریده گویی" را سانسور کرد!!
مشخص نیست که لاریجانی با انجام چه محاسباتی فکر می کرد که رسانه ها با حمله های او عقب نشینی می کنند.
لاریجانی با استفاده تریبون ریاست مجلس تصمیم به حمله بی امان به دانشجویان را گرفت و آنها را غیرمستقیم "سازماندهی شده" ،"غیر ولایی"و"ضدمجلس" خواند.البته برای دانشجویان این گونه سخنان لاریجانی تازگی نداشت.هنوز نامه ی هتاکانه ی وی به رییس جمهور فراموش نشده است.هنوز اتهام دزدی یک ملیلیارد دلاری به دولت در اذهان مانده است و دریغ از یک عذرخواهی
هنوز تبریک گفتن وی به موسوی قبل از پایان رای گیری و آن همه هزینه درقلب ما مانده است.هنوز حملات بی امانش به شورای نگهبان و سخنان نیش دار وی به نظام اسلامی برای تکمیل فشار به رهبری در آرشیو ذهن مردم ایران باقی است.
نمایندگانی مثل مطهری و دلخوش نیز مامور از میدان به در کردن نمایندگان اصولگرا شدند.مطهری با "کوچک اف" خطاب کردن دکتر کوچک زاده و توهین به حسینیان سعی کردهزینه اقدامات آنها را بالا ببرد .دلخوش نیز باز هم پرونده رسایی در دادگاه روحانیت به جرم مبارزه با مفاسد اقتصادی رو کرد.به هر حال تمام ابزارهای دانشگاه آزاد هم اکنون سوخته است.
دکتر احمدی نژاد نیز درجمع دانشگاهیان ایلام در 4 سال پیش گفت: " ممكن است عدهاي در زمان طاغوت شكنجه هاي بسيار ديده باشند و 25 سال در عرصههاي مختلف سياسي در كنار انقلاب باشند اما امروز كه بحث اجراي عدالت است در مقابل آن بايستند. "
دانشگاه آزاد به سوی ملی شدن پیش می رود و مرور ماده یک فرمان هشت ماده ای پیام رهبری در مورد مبارزه با مفاسد اقتصادی آموزنده است:" با آغاز مبارزهي جدّي با فساد اقتصادي و مالي، يقيناً زمزمهها و بتدريج فريادها و نعرههاي مخالفت با آن بلند خواهد شد. اين مخالفتها عمدتاً از سوي کساني خواهد بود که از اين اقدام بزرگ متضرر ميشوند و طبيعي است بددلاني که با سعادت ملت و کشور مخالفند يا سادهدلاني که از القائات آنان تاثير پذيرفتهاند با آنان همصدا شوند. اين مخالفتها نبايد در عزم راسخ شما ترديد بيفکند. به مسئولان خيرخواه در قواي سه گانه بياموزيد که تسامح در مبارزه با فساد، بنوعي همدستي با فاسدان و مفسدان است. اعتماد عمومي به دستگاههاي دولتي و قضائي در گرو آن است که اين دستگاهها در برخورد با مجرم و متخلف قاطعيت و عدم تزلزل خود را نشان دهند.
بازهم رفتار سید حسن خمینی موجب رنجش دوستان انقلاب شده است.رفتار وی بعد از انتخابات موجب شد تا برخی هتاکان از او بخواهند به رفتارهای ظاهری اکتفا نکرده و آرمانهای امام خمینی را به نقد بکشد.اعتراض به مستند شاخص و پاسخ قاطع ضرغامی موجب شد تا بیش ازپیش رویگردانی نوه امام خمینی از خط امام احساس شود.دیدار چندی پیش او با برخی سران فتنه که ولی فقیه آنها را "بزرگترین مجرم" خوانده است،باسکوتی تلخ از سوی سیدحسن خمینی دنبال می شود.
اما سیدحسن خمینی ،15 سال پیش در تقاضای تنفیذ وصیت نامه ی پدر بزرگوارش از سوی رهبر انقلاب نکاتی مهم را برای ولایت مطلقه فقیه بیان کرده است .امیدواریم یادآوری این مهم موجب تجدیدنظرهایی در رفتار ایشان باشد.لازم به ذکر است که این نامه در نرم افزار صحیفه نور موسسه تحت امر ایشان موجود است.
نامه حجتالاسلام والمسلمين سيد حسن خمينى به رهبر انقلاب:
محضر مبارك حضرت آيتاللَّه خامنهاى رهبر بزرگوار انقلاب اسلامى دام ظلهالعالى
با عرض سلام و تقديم مراتب تشكر خويش و خانواده داغديده خمينى(سلاماللَّه عليه) از حضور حضرتعالى كه همواره لطف و محبتهايتان تسلىبخش جانهاى خسته ما بودهاست. همانگونه كه مستحضريد، اينجانب به واسطه وصيت پدرم حضرت حجتالاسلام والمسلمين سيداحمد خمينى(س) به عنوان توليت مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام و حرم مطهر حضرتش منصوب گشتهام. وليكن از آنجا كه همه امور را بنا به فتواى امام راحل به مقام شامخ ولايت مىدانم و همواره بر اين اعتقادم كه اين نظام مقدس در پرتو ولايت مطلقه فقيه و گام نهادن در مسير انديشههاى تابناك خمينى كبير مىتواند از مرزهاى موجود فراتر رفته و به لطف الهى نجاتبخش انسانيت از ورطه هلاكت و ظلمت باشد، لذا از محضر مبارك حضرتعالى تقاضا مىكنم در صورت صلاحديد، وصيت آن عزيز سفر كرده را تنفيذ فرماييد.
فرزند كوچك شما
سيدحسن خمينى
باز کردن روحیات هاشمی رفسنجانی به تحلیل انقلاب بسیار کمک می کند.روند حرکت وی در طول قبل و بعد از انقلاب مبین نوع روحیات وی می باشد
چندی پیش نامه ی بدون سلام و والسلام وی به امام خمینی (روحی فداک) منتشر شد.خیلی ا افراد با این نامه به یاد نامه ی آتشفشانی وی به رهبر انقلاب شدند.نامه ای که هاشمی ادعا کرد که رهبر انقلاب در مورد متن آن هیچ مشکلی نداشته و فقط زمان انتشار آن را نامناسب دانسته بود.با پیش فرض درست بودن این سخن، رهبر انقلاب دست روی کلیدی ترین وجه "نامه ی آتشفشانی" هاشمی گذاشته است.با انتشار این نامه حتی 10 روز بعد از انتخابات ، کارآیی این نامه زیر سوال بود و دشمن به واسطه ی آن نمی توانست حوادث بعد از انتخابات را کلید بزند.وجه اشتراک این دونامه تکلیف خواهی از ولایت فقیه در عین "تعیین تکلیف" است!!
به عبارت نامه های سال 59 و 88 دقت کنید:
نامه ی سال 59:
"1- البته اگر مصلحت میدانید که مقام رهبری در همین موضع باشد و سربازان خیر و شر جریانات را تحمل کنند، ما از جان و دل حاضر به پذیرش این مصلحت هستیم، ولی لااقل به خود ما بگوئید.
2- گاهی به ذهنم خطور میکند که تبلیغات و ادعاهای دیگران شما را تحت تأثیر قرار داده و قاطعیت و صراحت لازم را -که از ویژگیهای شما در هدایت انقلاب بوده- در موارد فوقالذکر ضعیفتر از گذشته نشان میدهید، بسیاری از مردم هم متحیریند که چرا امام قاطع و صریح در این مسائل سرنوشتساز صراحت ندارد"
و نامه ی 88:
"1- هرگونه كه صلاح ميدانيد اقدام مؤثري بنماييد
2- معالاسف،رهبر معظم هم صلاح را در سكوتشان ديدند."
تمام نامه ی هاشمی به امام در سال 59 در یک مورد خلاصه می شود و آن هم حذف هیجانی بنی صدر است. روح نامه ی هاشمی با تفکر امام مخالف است.سعی می کنم که عبارات آقای هاشمی را از صحیفه ی امام پاسخ بگویم.
نکته اول :
هاشمی:
مردم چه فکر خواهند کرد؟ و بعداً تاریخ چگونه قضاوت میکند؟
پاسخ امام خمینی:
ما يك وظيفه شرعى داريم انجام مىدهيم؛ اين وظيفه شرعى كه انجام مىدهيم [اگر] نتوانستيم، ما به وظيفهمان عمل كرديمحضرت امير هم نتوانست معاويه را از بين ببرد ولى وظيفهاش را عمل كرد. ما وظيفهمان را عمل مىكنيم، اگر توانستيم كه كار را انجام بدهيم، خوب هم وظيفه ... ما كه از پيغمبر بالاتر نيستيم، ما كه از امير المؤمنين بالاتر نيستيم، ما كه از سيد الشهداء بالاتر نيستيم؛ آن وظيفهاش را عمل كرد، كشته هم شد؛ ما هم وظيفهمان را عمل مىكنيم.( صحيفه امام ج7 52)
و سالها بعد در نامه به منتظری:
من با خداى خود عهد كردم كه از بدى افرادى كه مكلف به اغماض آن نيستم هر گز چشمپوشى نكنم. من با خداى خود پيمان بستهام كه رضاى او را بر رضاى مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان عليه من قيام كنند دست از حق و حقيقت برنمىدارم
من كار به تاريخ و آنچه اتفاق مىافتد ندارم؛ من تنها بايد به وظيفه شرعى خود عمل كنم.) صحيفه امام، ج21، ص: 332(
نکته ی مهم دیگر این است که چرا هاشمی ،این سخنان را حضورا خدمت امام خمینی بیان نکرده است؟البته وی در اول نامه متوجه این امر شده بود و این گونه به این سوال پاسخ داده است:
" به نظر میرسد در ملاقاتهای معمولی، به خاطر کارهای زیاد و خستگی جنابعالی، فرصت کافی برای طرح و بحث مطالبی اساسی که داریم به دست نمیآید"و در پارگراف دوم هم محدودیت های جلسات و تشریفاتی شدن آن را می توان جز دلایل آقای هاشمی دانست.
آیا این دلایل منطقی است؟خستگی امام و کارهای زیاد دلیل است؟جواب واضح است.اگر آقای هاشمی به دلایل ذکر شده نامه نوشته اند پس چگونه یک خط بعد جواب نامه را در ملاقات می خواهد؟ و از این گذشته موضوع جلسه را هم قانع کردن خود تعیین می کند! محدودیت در جواب امام وجود نداشت؟
به نظر می رسد هاشمی خواسته است تا بعدا در وقت مقتضی با انتشار نامه سندی برای تاریخ و مردم در مواجهه خود با بنی صدر بگذارد و برای همین به امام می نویسد:" مردم چه فکر خواهند کرد؟ و بعداً تاریخ چگونه قضاوت میکند؟"
و در عین حال تقاضای جواب شفاهی می کند.
نکته ی دوم:
هاشمی:
" قبل از انتخابات ریاست جمهوری، به شما عرض کردیم که بینش آقای بنیصدر مخالف بینش اسلام فقاهتی است که ما برای اجرای آن تلاش میکنیم و اکنون هم بر همان نظر هستیم و شما فرمودید ریاست جمهوری مقام سیاسی است و کاری دستش نیست؛ امروز ملاحظه میفرمائید که چگونه در کار کابینه و ... میتواند کارشکنی کند و چگونه با استفاده از مقام، مجلس و دولت و نهادهای انقلابی را تضعیف میکنند و ما فقط میتوانیم دفاع کنیم"
(تهمت تایید بنی صدر به امام خمینی به هیچ وجه پذیرفته نیست و امام هرگز وی را تایید نکرده است.عجیب است کسی که سهم امام را به سازمان مجاهدین اختصاص می داده است ، امام را این چنین به عدم شناخت جریانها و افراد متهم می کند!)
پاسخ امام خمینی:
الف-هاشمی در حالی ادعای شناخت بنی صدر را دارد که شورای انقلاب وی را برای قبلا برای سمت سرپرست وزارت امور خارجه و اقتصاد معرفی کرده بود و امام خمینی در آن حکم هرگز کوچکترین تاییدی برای بنی صدر ذکر نکرد.البته نگارنده فقط درصدد اثبات هوشیاری امام است و اثبات شی نفی ماعدا نمی کند.امام در حکم خود این چنین می آورد:
" بسمه تعالى
جناب آقاى دكتر ابو الحسن بنى صدر
طبق پيشنهاد شوراى انقلاب جمهورى اسلامى ايران، جنابعالى به سمت وزير امور اقتصادى و دارايى و سرپرست وزارت امور خارجه منصوب مىشويد. از خداوند متعال، توفيق جنابعالى را در ايفاى وظايفى كه عهدهدار شدهايد و جلب رضاى مقدسش را خواهانم."
ب-تایید های امام در زمان ریاست جمهوری بنی صدر بدون شک متوجه جایگاه حقوقی بنی صدر بوده است.نامه ی امام بعدها این نکته را روشن می کند
" و اللَّه قسم، من با نخستوزيرى بازرگان مخالف بودم ولى او را هم آدم خوبى مىدانستم. و اللَّه قسم، من رأى به رياست جمهورى بنى صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم."
آیا از این صریح تر می شود؟
ج-اگر امام بنی صدر را نمی شناخت، توصیه های امام درمراسم تنفیذ پیرامون حب دنیا و گرایش نداشتن به شرق و غرب چه توجیهی دارد؟امام می فرماید:
" من يك كلمه به آقاى بنى صدر تذكر مىدهم، كه آن يك كلمه تذكر براى همه است: حبّ الدنيا رأس كلّ خطيئة هر مقامى كه براى بشر حاصل مىشود، چه مقامهاى معنوى و چه مقامهاى مادى روزى گرفته خواهد شد و آن روز هم نامعلوم است.
توجه داشته باشند همه كسانى كه براى بشر خدمت مىكنند، كسانى كه داراى مقامى هستند، داراى پستى هستند، كه مقامْ آنها را مغرور نكند. مقام رفتنى است و انسان در حضور خداى تبارك و تعالى ماندنى است.
من از آقاى بنى صدر مىخواهم كه ما بين قبل از رياست جمهور و بعد از رياست جمهور در اخلاق روحىشان تفاوتى نباشد. تفاوت بودن دليل بر ضعف نفس است.
و من از همه كسانى كه در مقامى هستند، چه مقامهاى كشورى و چه مقامهاى لشكرى مىخواهم كه به مقامات خودشان مغرور نباشند، و در راه اعتلاى اسلام و اعتلاى ملت مسلمان و اعتلاى كشور ايران كوشا باشند. و اين طور نباشد كه به واسطه تقدم و تأخر يك نفر يا چند نفر موقتاً اسباب اين بشود كه كنارهگيرى كنند و
يا خداى نخواسته، مخالفت و كارشكنى.
از خداوند تعالى مسألت مىكنم كه همه ما را به راه خدا، به راه راست هدايت كند و از گرايش به شرق و غرب حفظ كند. و از خوف از ابرقدرتها حفظ كند."( صحيفه امام، ج12، ص: 142)
ح-خوشبختانه بنی صدر سالها بعد در کتاب خاطراتش در فرانسه امام را مخالف نامزد شدن خود دانست.وی می نویسد:" «وقتي من رفتم به امام عرض كردم كه ميخواهم براي رياست جمهوري كانديد بشوم امام فرمود: شما صلاحيت نداري! براي اينكه اولا به اصل ولايت فقيه اعتقاد نداري ثانيا نسبت به روحانيت ذهنيت منفي داري سوم اينكه به طور كلي روحيه انقلابي نداري.»
باوجود اعتراف صریح بنی صدر،نگاه این چنینی و رنجش امام به واسطه ی نامه ی بدون سلام و والسلام چه توجیهی دارد؟
د-مخالفت امام با معرفی سید احمد خمینی به عنوان نخست وزیر پرده ی دیگری از مخالفت های امام با بنی صدر بود.امام در جواب این خواسته ی بنی صدر می نویسد:
" بنا ندارم اشخاص منسوب به من متصدى اين امور شود. احمد، خدمتگزار ملت است و در اين مرحله با آزادى بهتر مىتواند خدمت كند. و السلام عليكم"( صحيفه امام ج13 56)
امام در جای دیگر هم ضمن دفاع از سید احمدآقا خمینی علت حمایت از بنی صدر را هم مشخص می کند:
" و در امور سياسى مدتى تهمتها زده شد كه احمد طرفدار منافقين است و من در طول مدت انقلاب مخالفتهايى از او مىديدم كه ديگران بر آن شدت و قاطعيت نبودند و در اين آخر كه قضيه زندان اوين پيش آمد و شكاياتى از آقاى لاجوردى مىشد و مخالفتهايى مىشد [غير] از احمد كسى را نديدم كه بيشتر از آقاى لاجوردى طرفدارى كند و دفاع نمايد و وجود او را براى زندان اوين لازم و بركنارى او را تقريباً فاجعه مىدانست. يا مسأله طرفدارى از بنى صدر، او مادامى كه من از بنى صدر به واسطه بعض مصالح جانبدارى مىكردم او هم گاهى طرفدارى مىكرد و آن گاه كه من پرده را بالا زده و او را بركنار كردم حتى يك مرتبه از او طرفدارى نكرد و مخالفت شديد مىكرد( صحيفه امام، ج17، ص: 92)
ه- وقتی جاسوس بودن بنی صدر با با اسم رمزSD LURE احراز شد و خدمت امام برده شد، به چه علت امام با عزل ناگهانی مخالفت کرد؟ آیا این چنین حرکاتی نشان از هوش بالای سیاسی امام برای بالای بردن درک سیاسی مردم نبود؟ امام خمینی برخلاف برخی آقایان هرگز قصد تحمیل عقاید و نظرات خود (با آتش یا بدون آتش)را نداشت و اگر امام به طور غیر مستقیم هم نظرات خود را علنی می کرد، هرگز مردم به بنی صدر رای نمی دادند.اگر این رویه امام نبود هرگز مردم 30 سال بعد این چنین آگاهانه از حیثیت انقلاب در مقابل چنین نامزد منافقی دفاع نمی کردند.نامزدی که اکنون دست به دامان تروریست ها شده است.
ادامه دارد...