تبليغاتX
ناقوس اندیشه

بررسی زندگی و نظر علمای شیعه در مورد عایشه


 

نويسنده:جواد سالمي
منبع : سایت راسخون




 

چکیده:
 

نظر شیعه نسبت به صحابه بالاخص «ام المومنین عایشه» یکی از بحث های چالشی تاریخی و عقیدتی شیعه است. عایشه به عنوان زنی سیاستمدار و تاثیر گذار در تاریخ اسلام و همچنین احادیث اهل سنت به شدت مورد توجه است. پراکندگی نظرات علمای شیعه و بررسی های جداگانه هر کدام سبب شده است تا نه تنها اهل سنت بلکه شیعیان و مع الاسف برخی از روحانیون نیز نظر درست و کاملی نسبت به عایشه و زندگی او نداشته باشند. به همین دلیل بر آن شدیم تا نظرات علمای شیعه را گردآوری کنیم. ما در این مقاله ابتدا با بررسی تهمت های بزرگان وهابیت نظر درست شیعه را به دست می آوریم و سپس به سیر زندگی او می پردازیم. محورهای مورد بحث، به دو بخش کلی زندگانی و احادیث جریان ساز « ام المومنین عایشه » تقسیم می شود.
در بخش بررسی زندگی وی ، سن ازدواج عایشه با پیامبر صلی الله علیه و آله و نحوه ترور او را بررسی می کنیم و در بخش احادیث به بررسی حدیث رضاعه ، افک و حدیث نفی وصیت پیامبر توسط وی می پردازیم.
در پایان نظر کلی شیعه را نقل می کنیم که ام المومنین هم از این قاعده مستثنی نیست.
کلید واژه :
عایشه ، شیعه ، افک ، رضاعه ، ترور عایشه ، نفی وصایت پیامبر

مقدمه
 

در سالهاى اخير ، شاهد تهاجم شديدى از طرف وهّابيّت ، به فرهنگ نورانى شيعه بوده‏ايم و با توجّه به اعلام سفارت جمهورى اسلامى ايران در پاكستان ، فقط در ظرف يك سال ، 60 عنوان كتاب با شمارگان 30 ميليونى ، بر ضدّ شيعه ، چاپ و منتشر شده است‏. ( مجله تراثنا ، شماره 6 ، ص 32 ، مقاله موقف الشيعه من هجمات الخصوم . . )
فقط در ايّام حجّ سال 1381 ، ده ميليون و 685 هزار جلد كتاب به 20 زبان زنده دنيا ، ( غالباً بر ضدّ شيعه ) توسّط دولت سعودى در ميان زائران خانه خدا ، توزيع شده است‏. ( مجلّه ميقات ، شماره 43 ، ص 198 ، به نقل از روزنامه عكاظ ، مورّخ 11 / 9 / 81 . .)
يكى از روحانيون سرشناس شيعه در منطقه قطيف كشور سعودى ، در شب 12 رجب سال جارى ( 1382 ) در مكّه مكرّمه اظهار داشت : كتاب « للّه ثمّ للتاريخ » را با كاميون‏هاى بزرگ در منطقه قطيف و احساء در ميان شيعيان به رايگان توزيع كرده‏اند .
همين كتاب ، در كشور كويت سال 1380 هجرى شمسى در يكصد هزار تيراژ چاپ و منتشر گرديد كه توسّط دانشمند متعهّد جناب آقاى مهرى ( نماينده ولى فقيه ) به دولت كويت اعلام گرديد : اگر از نشر و توزيع اين كتاب موهن و ضدّ شيعه جلوگيرى نشود ، بيم آن مى‏رود كه كويت ، به لبنان ديگرى در منطقه تبديل شود. (- جريده « الرأي العام الكويتيّة » به تاريخ 30 / 6 / 2001)
در برخى از مؤسّسات پژوهشى ، كتاب‏هايى كه در طول 14 قرن بر ضدّ شيعه چاپ و منتشر شده ، تهيّه و يا شناسايى شده ، و آمار آن‏ها از مرز 5000 عنوان تجاوز كرده است . از اين مجموعه ، 3000 عنوان به زبان اردو ، 1500 عنوان به زبان عربى و 500 عنوان به زبان‏هاى مختلف ديگر است. (کتاب 40 سوال پیرامون امامت و خلافت تالیف آیت الله قزوینی).
هجوم فوق لزوم پاسخ گویی دقیق و سریع را روشن می سازد.یکی از محورهایی که میان تمام نوشته های ضد شیعی به شدت پر رنگ است و آن را به عنوان برگ برنده علیه شیعیان می دانند، بحث نحوه قضاوت علمای تشیع در مورد زنان پیامبر بالاخص عایشه است.متاسفانه علمای بزرگ وهابی همواره موضوع عدم احترام شیعه به "ام المومنین عایشه " را مطرح کرده و به تازگی نیز فردی برای اختلاف اندازی میان امت پیامبر به عنوان شیعه، به همسر پیامبر توهین کرده است.البته این این فتنه که از لندن مدیریت شد ،با واکنش قاطع رهبر انقلاب و مراجع مواجه ،و در نطفه خاموش شد.ابتدا نظر علمای معاصر شیعه را در این باب بررسی می کنیم:

نظرات علمای شیعه :
 

نظر علمای بزرگ شیعه و مفسرین به نام معاصر دال بر لزوم احترام به عایشه به عنوان ام المومنین است.

نظرعلامه طباطبایی (ره) :
 

فیلسوف و مفسر بزرگ جهان اسلام نظر خود را چنین آورده است"اينكه زنان رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مادران امتند، حكمى است شرعى و مخصوص به آن جناب ، و معنايش اين است كه همانطور كه احترام مادر، بر هر مسلمان واجب ، و ازدواج با او حرام است ، همچنين احترام همسران رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر همه آنان واجب ، و ازدواج با آنان بر همه حرام است ، و در آيات بعد به مساله حرمت نكاح با آنان تصريح نموده و مى فرماید "و لا ان تنكحوا ازواجه من بعده ابدا"
پس تشبيه همسران رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به مادران ، تشبيه در بعضى از آثار مادرى است ، نه همه آنها، چون مادر به غير از وجوب احترام و حرمت نكاح ، آثار ديگرى نيز دارد، از فرزند خود ارث مى برد، و فرزند از او ارث مى برد، و نظر كردن به روى او جائز است ، و با دخترانى كه از شوهر ديگر دارد نمى شود ازدواج كرد، چون خواهر مادرى آدمى است ، و نيز پدر و مادر مادر، جد و جده آدمى است ، و برادرانش دايى ، و خواهرانش خاله انسان است ، ولى همسران رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به غير از آن دو حكم ، احكام ديگر مادرى را ندارند".( تفسير الميزان جلد414/16)

نظر آیت الله مکارم شیرازی :
 

آیت الله مکارم در تفسیر خود می نویسد:"حكم دوم در زمينه همسران پيامبر است كه آنها به منزله مادر براى همه مؤ منان محسوب مى شوند، البته مادر معنوى و روحانى ، همانگونه كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) پدر روحانى و معنوى امت است .
اين ارتباط و پيوند معنوى ، تنها تاثيرش مساله حفظ احترام و حرمت ازدواج با زنان پيامبر بود، چنانكه در آيات همين سوره ، حكم صريح تحريم ازدواج با آنها بعد از رحلت پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است ، و گر نه از نظر مساله ارث و همچنين ساير محرمات "نسبی" و"سببی"، كمترين اثرى ندارد، يعنى مسلمانان حق داشتند، با دختران پيامبر ازدواج كنند، در حالى كه هيچكس با دختر مادر خود نمى تواند ازدواج كند، و نيز مساله محرميت و نگاه كردن به همسران پيامبر براى هيچكس جز محارم آنها مجاز نبود." (تفسیرنمونه 204/17)

نظر بانو مجتهده امين :
 

بانو امین در این باره می فرماید:" زنهاى پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم چون نسبت بپيمبر دارند بمنزله مادرهاى مؤمنين ميباشند كه بايستى آنها را از اين جهت محترم شمارند و پس از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نظر زنا شويى بآنها نداشته باشند قوله تعالى وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً".(مخزن العرفان في تفسير القرآن195/10)
نظر سلطان الواعظين متكلم بزرگ شيعي :
سلطان الواعظین در مناظره خود با بزرگان اهل سنت شهر پیشاوردر پاسخ به عالم اهل سنت که شیعیان را به عدم احترام به زنان پیامبر متهم می کند به صورت کاملا قاطع می فرماید:"اعتقاد شيعه برآن است كه هر كس نسبت فحش و قذف به هر يك از زنان رسول خدا ولو عايشه و حفصه باشد كافر ملحد و ملعون است و خون و مالش حلال است، چه آنكه چنين نسبتي اهانت بزرگ به مقام مقدس پيامبر است." (شب هاي پيشاور ص 177 ")
به راستي اگر سلطان الواعظين براي پاسخ به اهل سنت، چنين مطلبي را بيان كرده بود چه احتياجي به اين غلظت بود؟

فتاوا و زندگی عایشه
 

ناگفته روشن است که لزوم احترام ربطی به نقد اصولی ندارد و اهل سنت ،پیامبر را هم معصوم در افعال نمی دانند.بنابراین با حفظ احترام به وی ،نظر علمای شیعه در باره برخی از نقاط مبهم زندگی و همچنین فتاوای "ام المومنین عایشه" را می آوریم .

ازدواج و مرگ عایشه
 

ازدواج عایشه با پیامبر مورد اتفاق اهل سنت و شیعه است ولی در مورد سن ازدواج تاریخ نگاران به نکات مهمی پی برده اند که کاشف از حقیقت است:

سن عایشه در هنگام ازدواج با پیامبر :
 

ام المومنین عایشه برای آن که برای خود به اصطلاح فضیلتی به پا کرده باشد ، خود را تنها زن باکره پیامبر معرفی می کرد که امروزه مورد سو استفاده بسیاری از تحلیل گران تاریخی برای حمله به پیامبر قرار گرفته است ولی آيا عايشه در سن 9 سالگي با پيامبر ازدواج كرد ؟
اقوال علما در باره سن عايشه در هنگام ازدواج با رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم مختلف و متفاوت است ، برخي از علماي اهل سنت از قول خود عايشه تا شش سال نيز ذكر كرده‌اند !؛ اما شواهد وجود دارد كه سن عايشه بيش از آن بوده كه خود ادعا كرده است .
اولاً : ابن اسحاق ، عايشه را از جمله كساني شمرده است كه در اول بعثت ايمان آورده و گفته است : وهي يومئذ صغيرة . او (عايشه ) در آن هنگام خردسال بود . السيرة النبوية - ابن هشام الحميري 166/1
اگر ما سن عايشه را در زمان بعثت هفت سال بدانيم ، وي در هنگام ازدواج با رسول خدا ، 17 سال و در هنگام هجرت به مدينه 20 سال داشته است .
ثانياً : عايشه پيش از آن‌كه با پيامبر ازدواج كند ، در عقد شخص ديگري به نام جبير بن مطعم بوده است ؛ چنانچه ابن سعد در الطبقات الكبري مي‌نويسد :
عبد الله بن أبي مليكه مي‌گويد : رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم از عايشه دختر ابوبكر خواستگاري كرد ، ابو بكر گفت : من عايشه را به جبير بن مطعم داده‌ام ، به من اجازه دهيد تا آن‌ها را منصرف كنم . ابوبكر آن‌ها را منصرف كرد و طلاقش را گرفت ، سپس رسول خدا با او ازدواج كرد .( الطبقات الكبرى - محمد بن سعد – 59/8)
به هر حال به نظر می رسد این یک تناقض تاریخی است و پیامبر با دختری که هنوز به بلوغ نرسیده ازدواج نکرده است،هر چند که دختران آن روزگار در سنین کم هم جثه بزرگی داشتند.( سایت ولیعصر)
بررسی مرگ عایشه نیز مورد اهمیت است و موجب آشکار شدن چهره کسانی است که برای رسیدن به قدرت هر مانعی را به سهولت از میان بر می داشتند.
ترور عايشه در سال 58 هجرى به دلیل مخالفت با معاویه
معاويه براى گرفتن بيعت مردم مدينه با پسرش يزيد به آن شهر سفر كرده بود، ولى بسيارى از صحابه با اومخالفت كردند; چرا كه يزيد را شخصى فاسق و نادان مى دانستند.
در اين شرايط معاويه تصميم گرفت از مخالفان اين بيعت، به خصوص كسانى كه عثمان را كشته بودند انتقام بگيرد; لذا دستور قتل عبدالرحمان بن ابى بكر و خواهرش عايشه را صادر كرده و هر دو را ترور نمود.
عبدالرحمان مسموم شد و برخى نيز گفته اند زنده به گور شد.
”البداية والنهاية، ابن كثير، 123/8، المستدرك الحاكم، 476/3 ”
البته به نظر مى رسد هر دو روايت درست باشد و معاويه او را پس از مسموم كردن زنده به گور كرده باشد.
عايشه به سبب جنايت جديد معاويه ترور عبدالرحمان بن ابى بكر، بر معاويه شوريد و به طور علنى با مروان بن حكم كه فرماندار مدينه از جانب معاويه بود در افتاد و بالاخره معاويه او را نيز به دو برادرش محمد و عبدالرحمان ملحق كرد.
معاويه براى ترور عايشه نيز چاهى حفر كرد و آن را از ديده افراد پنهان داشت.
” كتاب حبيب السير، غياث الدين بن همام الدين حسينى، ص 425.”
اين ترور نيز در سال 58 هجرى اتفاق افتاد.
دشمنى بين عايشه و بنى اميه در بالاترين حدّ ممكن بود، ليكن بنى اميه با ترور پدرش ابابكر و برادرانش و عموزاده اش طلحه، او را تضعيف كردند.
ابن كثير در «البدايه والنهايه» نوشته است كه عايشه و عبدالرحمن در يك سال مردند ” البداية والنهاية ،ابن كثير، 96/8"
و سنّ عايشه 67 سال بود. ” همان، 101/8”
در كتاب « الصراط المستقيم » آمده است:
معاويه روى منبر نشسته بود و مى خواست براى پسرش يزيد بيعت بگيرد ولى عايشه گفت: آيا سه خليفه بيش از تو براى پسرانشان بيعت گرفتند؟ گفت: نه. عايشه گفت: پس تو به كدام يك از آنها اقتدا مى كنى؟ معاويه از اين سخن شرمسار شد و چاهى بر سر راه عايشه حفر كرد و عايشه در آن افتاد و مرد.” الصراط المستقيم45/3”
عبدالله بن زبير در اعتراض به معاويه گفت: " مى دانيم كه خر، ام عمرو را برد ولى نه ام عمرو برگشت و نه خرش!” . (همان، ص46 )
به هر حال معاویه از عثمان بسیار زرنگ تر بود و قبل از آن که همچون عثمان فتوای نعثل بودنش صادر شود او را به همان جایی فرستاد که قبلا بنی امیه ، پدرش را فرستاده بودند. ( کتاب ترور عایشه و ابوبکر )

دلیل اهمیت عایشه
 

شاید این سوال برای شما هم پیش آمده باشد، که دلیل اهمیت فوق العاده " ام المومنین عایشه " برای شیعه و سنی چیست؟ آیا دلیل آن فرزند خلیفه و همسر پیامبر بودن عایشه است؟ مسلما این پاسخ کامل نیست، زیرا حفصه نیز دارای این ویژگی ها بوده است.
پاسخ در احادیث و نحوه بیان تاریخ توسط وی نهفته است که اینک این مسائل را بررسی می کنیم.

فتاوا و داستان های عایشه :
 

تثبیت خلفا و آتش زدن احادیث، و لزوم دوری مردم از خانه وحی نیاز به مرجع تقلید را در پیش خلفا با اهمیت کرده بود. ذوق و هوش بالای عایشه باعث شد تا وی برای این کار انتخاب شود. فتوا دادن هایی که باعث قتل عثمان نیز شد. نکته جالب آن جاست که عایشه برای فتوای خود به جلد دوم قرآن! استناد می کرد:" آيه رضاع كبير و نيز آيه رجم در قرآن بوده و در ضمن صحيفه‏اى زير رختخوابم قرار داشت و چون ما به موت رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مشغول شديم، داجن (بره يا بزغاله‏اى كه در اطاق نگهدارى مى‏شد) آن را خورد! (سنن ابن ماجه، 625/1، كتاب النكاح، باب 36، ح 1943.)" (عایشه در صحاح ص 21)
با این حدیث که در صحاح اهل سنت است، باز هم وهابیت همیشه در حال تبلیغ این امر است که شیعه قائل به تحریف قرآن است.لازم به ذکر است که کلیه علمای مسلمان چه شیعه چه سنی و چه وهابی قرآن را مصمون از تحریف می دانند. عایشه در استناد دادن ها به سنت هم دائما پیامبر را تحقیر می کرد:به این حدیث توجه کنید:عايشه مى‏گويد: «رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وسلم به «سهلة» دختر «سهيل» دستور داد كه به پسر خوانده‏اش «سالم» شير بدهد. او گفت: چگونه به او شير بدهم در حالى كه او مردى بزرگ است؟! پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تبسمى كرد و فرمود: من مى‏دانم كه او مردى بزرگ است». (يعنى با اين حال مى‏گويم به او شير بده تا با تو محرم شود و تا شوهر تو يعنى «أبو حذيفة» از اينكه او وارد بر تو مى‏شود ناراحت نشود!)
تذكر اين نكته نيز لازم است كه داستان شير خوردن «سالم» را نيز فقط عايشه نقل كرده است كه در آن اشكالات متعددى ديده مى‏شود كه مهمترين آنها اين است كه اگر سالم با سهلة نامحرم است چگونه مى‏تواند شير او را بخورد. أبو حذيفة از اينكه سالم به زنش -كه با او نامحرم است- نگاه مى‏كند ناراحت مى‏شود ولى اگر شير زنش را بخورد ناراحت نمى‏شود! آيا مى‏توان پذيرفت كه نگاه كردن به زنى حرام باشد ولى مكيدن شير از پستان او حلال؟! راستى چقدر مسخره است! آيا نمى‏توان به قاطعيت گفت: كه اين روايت همچون آيه‏اى كه بره‏اى بتواند آن را بخورد ساختگى است؟ آيا از مجموع اين داستان نمى‏توان فهميد كه عايشه از جعل حديث ابائى نداشت؟ آيا باز هم مى‏توان به روايات عايشه اعتماد كرد؟ ( همان ص 8 )
افسانه افک جنایتی که هم چنان ادامه دارد :
شاید بتوان گفت که جنگ جمل اصغر و اکبر تمام شد وبا شکست اصحاب جمل رو سیاهی به ذغال ماند ولی جنایت افک همچنان ادامه دارد و مستشرقان بر علیه پیامبر رحمت جو سازی های گسترده ای را به پا کرده اند.
آنچه كه در صحيح بخاري آمده ، ظاهر در اين است كه پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم اتهام را پذيرفته و يا تحت تأثير قرار گرفته است ، افسانه و بهتان به رسول‏اللَّه و اهل‏بيت اوست . در اين افسانه ، پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم جزء اصحاب افك قرار داده شده است !
آيا آن حضرت نيز چون ساير گنه‏كاران ، مورد نكوهش الهي قرار گرفت و جزء كساني بود كه قرآن كريم به آنها فرمود : چرا باوركرديد و نگفتيد : ( هذا إِفْكٌ مُبِينٌ ) و چرا نگفتيد : ( سُبْحانَكَ هذا بُهْتانٌ عَظِيمٌ ) ! در حالى‏كه به يقين پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم از آغاز مى‏دانست كه اين گمانى‏است بد؛ ( وَ هُوَ عِنْدَاللَّهِ عَظِيمٌ ) و از نخست با خود مى‏گفت : ( هذا إِفْكٌ مُبِينٌ ) و باور داشت كه : ( سُبْحانَكَ هذا بُهْتانٌ عَظِيمٌ ) . نور : 20 – 11
امّا طبق افسانه‏ي كه در بخاري آمده ، پيامبر خدا صلي الله عليه و آله وسلم به خاطر اين اتهام ، يك ماه از عايشه كناره گرفت . هر زمان كه مى‏آمد ، با كنايه « كيف تيكم » ؛ « داستان چيست ؟ » عايشه را سرزنش مى‏كرد و او رنج مى‏برد . پيامبر براي طلاق عايشه با علي مشورت كرد . عايشه خطاب به پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم گفت : « انّي و اللَّه لقد علمت لقد سمعتم هذا الحديث حتّي استقرّ في أنفسكم و صدَّقتم به . . . » ، « به خدا قسم مى‏دانم شما اين اتهام را شنيده‏ايد ، به‏طوري كه در نفس شما خانه كرده و آن را تصديق نموده‏ايد ، اگر انكار كنم ، سخنم را باور نمى‏كنيد ! » صحيح بخاري ، ج 5 ، كتاب المغازي ، ص 223 - 227 ، باب 151 حديث الإفك ، و كتاب التفسير ، تفسير سوره نور ، ص 462/6
معاذ اللَّه ! آيا پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم اتهام را كاملاً پذيرفته و در نفسش مستقر شده است و آنچنان تصديق كرده كه ديگر انكار عايشه سودي ندارد ؟ ( اهل بیت از دین دفاع می کنند )

خلاصه ای از داستان افک
 

مورخین و راویان اهل سنت عموما در مراجعت از جنگ بنی المصطلق داستان افک و نزول آیه افک را از عایشه با مختصر اختلافی از عروة بن زبیر، سعید بن مسیب و علقمة بن وقاص، و عبید الله بن عتبه و برخی دیگر نقل کرده اند و همه سندها به عایشه منتهی می شود که او خود داستان را نقل کرده است. ما در آغاز قسمتهایی از آن را از روی نقل ابن هشام که از ابن اسحاق و او به چند واسطه از عایشه روایت کرده نقل می کنیم و سپس نظر خود را در زیر ذکر خواهیم کرد.
عایشه گوید: هرگاه رسول خدا(ص) می خواست سفر کند میان زنان خود قرعه می زد و هر کدام قرعه به نامش اصابت می کرد او را همراه می برد. در غزوه « بنی مصطلق » نیز میان زنان خود قرعه زد و قرعه به نام من اصابت کرد و مرا با خود همراه برد. در سفرهای رسول خدا قرار بر این بود که هر گاه شتر برای سواری زنی که همراه بود آماده می شد، زن در میان کجاوه می نشست، آن گاه مردانی می آمدند و پایین کجاوه را می گرفتند و آن را بلند می کردند و بر پشت شتر می نهادند و ریسمانهای آن را محکم می کردند، سپس مهار شتر را می گرفتند و به راه می افتادند.
در مراجعت از غزوه « بنی مصطلق » هنگامی که رسول خدا نزدیک مدینه رسید، در منزلی فرود آمد، و پاسی از شب را در آن منزل گذراند، سپس بانگ رحیل داده شد و مردم به راه افتادند.
عایشه گوید: برای حاجتی بیرون رفته بودم، و در گردنم گردنبندی از دانه های قیمتی«ظفار» بود، و بی آنکه توجه کنم، گردنبندم گسیخته بود و چون به اردوگاه رسیدم به فکر آن افتادم و آن را نیافتم، و مردم هم آغاز به رفتن کرده بودند. پس درپی گردنبند به همانجا که رفته بودم بازگشتم و پس از جستجو آن را یافتم. در این میان مردانی که شترم را نگهداری می کردند آمده بودند و به گمان اینکه در کجاوه نشسته ام آن را بالای شتر بسته و به راه افتاده بودند، و من هنگامی به اردوگاه بازگشتم که مردم همه رفته بودند و احدی باقی نمانده بود، پس خود را به چادر خود پیچیدم و در همانجا دراز کشیدم و یقین داشتم که وقتی مرا ندیدند در جستجوی من برخواهند گشت.
عایشه می گوید: به خدا قسم، در همان حالی که دراز کشیده بودم صفوان بن معطل سلمی که برای کاری از همراهی با لشکر باز مانده بود، بر من گذر کرد. چون مرا دید، بالای سر من ایستاد و(چون پیش از نزول آیه حجاب مرا دیده بود)مرا شناخت و گفت: انا لله و انا الیه راجعون ، همسر رسول خداست که تنها مانده است. سپس گفت: خدای تو را رحمت کند، چرا عقب مانده ای؟اما من به وی پاسخ ندادم. سپس شتری را نزدیک آورد و گفت: سوار شو و خود دورتر ایستاد. سوار شدم و آن گاه صفوان نزدیک آمد و مهار شتر را گرفت و با شتاب در جستجوی اردو به راه افتاد، اما سوگند به خدا که نه ما به مردم رسیدیم و نه آنها از نبودنم در کجاوه با خبر شدند، تا بامداد فردا که اردو در منزل دیگر پیاده شدند و ما هم به همان وضعی که داشتیم رسیدیم. دروغگویان زبان به بهتان گشودند و گفتند، آنچه گفتند و اردوی اسلام متشنج شد. اما من به خدا قسم بی خبر بودم. سپس به مدینه رسیدم و چیزی نگذشت که سخت بیمار شدم، و با آنکه رسول خدا، پدر و مادرم از بهتانی که نسبت به من گفته بودند به من چیزی نمی گفتند، اما می فهمیدم که رسول خدا نسبت به من لطف و محبت سابق را ندارد و مانند گذشته که هرگاه بیمار می شدم، بسیار تفقد و دلجویی می کرد، در این بیماری لطف و عنایتی نشان نداد و هرگاه نزد من می آید، از مادرم که مشغول پرستاری من بود می پرسید که بیمار شما چطور است؟و بیش از این احوال پرسی نمی کرد. تا آنجا که روزی گفتم: ای رسول خدا کاش مرا اذن می دادی که به خانه مادرم می رفتم، و مرا همانجا پرستاری می کرد. فرمود: مانعی ندارد. پس به خانه مادر رفتم، و از آنچه مردم گفته بودند بکلی بی خبر بودم، تا اینکه پس از متجاوز از بیست روز بهبود یافتم و شبی با ام مسطح دختر ابی رهم بن مطلب بن عبد مناف(که مادرش دختر صخر بن عامر، خاله ابی بکر بود)برای حاجتی بیرون رفتم و در بین راه پای او به چادرش گیر کرد و به زمین خورد و گفت: خدا مسطح را بدبخت کند. گفتم: به خدا قسم به مردی از مهاجرین که در بدر حضور داشته است بد گفتی. گفت: ای دختر«ابی بکر»مگر خبر نداری؟گفتم: چه خبر؟پس قصه بهتانی را که درباره من گفته بودند به من گفت: گفتم: راستی چنین حرفی بوده است؟گفت: آری به خدا قسم که چنین گفته اند.
عایشه می گوید: به خدا قسم، دیگر نتوانستم به دنبال کاری که داشتم بروم و همچنان بازگشتم و چنان می گریستم که می پنداشتم گریه جگرم را خواهد شکافت. پس به مادرم گفتم: خدا تورا بیامرزد، مردم چنین سخنانی می گویند، و توبه من هیچ نمی گویی؟گفت: دختر جان، اهمیت مده، به خدا قسم که اتفاق می افتد زنی زیبا در خانه مردی باشد که آن مرد او را دوست می دارد و اگر هووهایی هم داشته باشد آنها و دیگران درباره وی چیزهایی می گویند.
وی گوید: در اثر همین قضیه میان اسید بن حضیر اوسی و سعد بن عباده خزرجی نزاعی در گرفت و نزدیک بود فتنه ای میان اوس و خزرج پدید آید.
عایشه می گوید: رسول خدا نزد من آمد، علی بن ابی طالب و اسامة بن زید را خواست و در این باب با آن دو مشورت کرد. اسامه درباره من سخن به نیکی راند و گفت: ای رسول خدا از همسرت نه ما و نه تو جز نیکی ندیده ایم و آنچه مردم می گویند دروغ و یاوه است. اما علی(ع)گفت: ای رسول خدا زن بسیار است و شما هم می توانی زنی دیگر بگیری - تا آنجا که می گوید - رسول خدا گفت: ای عایشه تو را بشارت باد که خدا بی گناهی تو را نازل کرد، گفتم: خدا را شکر.
پس رسول خدا بیرون رفت، و برای مردم خطبه خواند، و آیات نازل شده را بر آنان تلاوت فرمود، و سپس دستور داد تا مسطح بن اثاثه، حسان بن ثابت، حمنه دخترجحش(خواهر زینب)را که صریحا بهتان زده بودند، حد زدند.
به روایت ابن اسحاق: بعدها معلوم شد که صفوان بن معطل سلمی مردی ندارد و نمی تواند با زنان آمیزش کند. او در یکی از غزوات اسلامی به شهادت رسید.
نوشته اند که صفوان بن معطل هنگامی که از گفتار بهتان آمیز حسان بن ثابت و دیگران با خبر شد، روزی سر راه بر حسان گرفت و شمشیری بر وی فرود آورد و او را مجروح ساخت، و رسول خدا از حسان خواست تا از صفوان صرف نظر کند و در مقابل، نخلستانی به او داد و نیز کنیزی مصری به نام سیرین که عبد الرحمان بن حسان از وی تولد یافت.
حسان بن ثابت را در پشیمانی و معذرت خواهی از آنچه در این پیشامد گفته بود، اشعاری است که ابن اسحاق آنها را نقل می کند. درباره حدی که بر حسان، مسطح و حمنه جاری شده، نیز اشعاری گفته اند
و این بود خلاصه داستان طبق روایات اهل سنت که در بیش از پانزده حدیث نقل شده و سند همه آنها نیز به خود عایشه می رسد. ( سایت حوزه نت به نقل از زندگانی حضرت محمد (ص))
تحلیل گران تاریخی شیعه اشکالات بسیاری بر این حدیث وارد دانسته اند که به دلیل اطاله کلام تنها به چند عدد از آنها اشاره می کنیم:
1-داستان افک با شرح حالی طولانی که ام المومنین عایشه بیان می کند باید دارای هزاران راوی باشد، در حالی که همان طور که گفته شد نه تنها این گونه نیست بلکه تنها راوی شخص عایشه است.
2-ام المونین مگر چقدر از سپاه دور شده بود که همهمه سپاهیان را متوجه نشد؟
3- چگونه قبیله بنی تیم در مقابل یک ماه تهمت ،هیچ گونه واکنشی نشان نمی دهد؟قریش گر چه اسلام را پذیرفته بود ولی عصبیت قبیلگی را محفوظ داشت.ابوعمر روایت می کند که «ابوسفیان در مقابل سلمان،صهیب و بلال عبور می کرد و آنها گفتند :شمشیر خدا هنوز از گردن دشمن خدا سیراب نشده است! ابوبکر فورا واکنش نشان داد و گفت:آیا این سخن را به بزرگ قریش می گویید؟تا آخر حدیث (الاستیعاب،شرح حال صهیب ص 316)
4-چگونه کسانی که کجاوه را حمل می کردند متوجه خالی بودنش نشدند؟( نقش عایشه در تاریخ اسلام 205/4)
5- سوره نور که آیه افک در آن سوره است. در سال نهم هجرت نازل شد چنانکه آیات صدر این سوره نیز بدان گواهی دهد و در همان سال نیز ابراهیم فرزند رسول خدا(ص)از دنیا رفته و تهمت زننده نیز در همان سال این گفتار ناهنجار را به خیال خود برای تسلیت رسول خدا بر زبان جاری کرده. . . ولی جنگ «بنی المصطلق »همان گونه که شنیدید در سال ششم اتفاق افتاده است!
6- در این روایات آمده که صفوان بن معطل مردی نداشته، در صورتی که ابن حجر در شرح حال او می نویسد او زن داشت و همسرش را کتک زد و آن زن شکایت صفوان را به نزد رسول خدا برد...( سایت حوزه نت به نقل از زندگانی حضرت محمد(ص)
این نمونه ای از اشکالات علمای شیعه است که تاکنون جواب قانع کننده ای از طرف اهل سنت بدان داده نشده است.

عایشه قاتل و منکر وصایت امام علی (ع) :
 

با وجود احادیث، اشعار و نصوص روشن برای وصی بودن امام علی (ع) اما همیشه اهل سنت به حدیث عایشه استناد می کنند که پیامبر هنگام مرگ به سینه من تکیه داده بود ، طشتی خواست بدنش سست شد و از دنیا رفت ، پس چگونه حضرت علی (ع) را وصی خود قرار داد؟
علمای شیعه در نقد این حدیث عایشه چندین وجه را ذکر کرده اند:
الف- وصایت را در حالی عایشه انکار می کند که طبرانی در کتاب الکبیر خود از سلمان فارسی نقل نموده که رسول خدا فرمود:" وصی من ، مرکز اسرارم، بهترین فردی که پس از خود باقی می گذارم که وعده هایم را منجز سازد و دینم را ادا نماید علی بن ابی طالب است" مسند احمد جز پنجم حاشیه صفحه 32
ب- به هر حال انکار وصایت از جنگ های پی در پی عایشه بسیار آسانتر بود و مرتبا تسلیم عواطف خود بر ضد امام (ع) می شد.ابن عباس وقتی در حدیثی می گوید:" عایشه از علی خوشش نمی آمد و دوست نمی داشت در هیچ مورد از او به نیکی یاد شود" طبقات ابن سعد ص 29 ، اشعار عایشه از فرط خوشحالی در هنگام شهادت مولای متقیان هم دلیل دیگری بر نوع احساسات عایشه نسبت به امام است.
ج- نوع حدیث عایشه هم قابل مناقشه است و این نوع مردن هرگز مستلزم نفی وصایت نیست و پیامبر قبل از فوت به وصایت حضرت سفارش کرده و هیچ عاقلی دقیقه 90 زندگی را به امر وصایت اختصاص نمی دهد
د- حضرت علی (ع) می فرماید :" پیامبر هنگام مرگ هزار باب علم به من گشود که از هر باب هزار باب دیگر گشوده شد"( کنز العمال حدیث 6009 ) ادعای عایشه در مورد این گونه مردن پیامبر با روایات مسلم که پیامبر در آغوش حضرت علی به ملکوت اعلی پیوستند در تضاد است. ( المراجعات 360-390 )
هـ- عدم وصیت بر خلاف قرآن است ، زیرا خداوند در سوره بقره آیه 180 از واژه ( کتب علیکم ) استفاده کرده که دلالت بر لزوم و تعلق می کند.راضی شدن به این حدیث عایشه دلالت بر عدم عمل به قرآن از سوی پیامبر می شود! از طرفى هم رسول اكرم ( ص ) فرموده است : وظيفه هر مسلمان داشتن وصيّت‏نامه است ، و نبايد سه شب از عمر مسلمانى سپرى شود ، مگر اينكه وصيّت او در كنارش قرار گرفته باشد. عبد اللّه بن عمر مى‏گويد : وقتى كه اين حديث را از رسول اكرم ( ص ) شنيدم ، هيچ شبى را بدون وصيّت نامه سپرى نكردم ؛ صحيح مسلم ، ج 5 ص 70 ، أوّل كتاب الوصيّة . .
آيا مى‏شود گفت : كه عبد اللّه بن عمر به سخنان رسول گرامى ( ص ) بيش از خود حضرت ، پايبند بود؟این تناقض خشم خداوند را در پی دارد. (چهل سوال پیرامون خلافت و امامت) يا أيّها الذين آمنوا لِمَ تقولون ما لا تفعلون كبر مقتاً عند اللّه أن تقولوا ما لاتفعلون (الصف : 2 و3 ) ، البته نوع کینه توزی های عایشه در نقل احادیث واضح است که نمونه کوچک آن را در حدیث افک مشاهده کردید که ام المومنین عایشه به نحوی سعی داشت تا امیر المومنین را به قضاوت ناصحیح متهم و او را مشمول توبیخ آیات افک کند.

پاسخ گویی به یک شبهه :
 

عثمان الخمیس یکی از لیدرهای وهابیت که با طرح 50 سوال مبنایی، سعی در به چالش کشیدن شیعه را داشت، یک سوال را نیز در مورد همسر پیامبر یعنی عایشه مطرح کرده است.
وی می گوید:« روايتي را در بحارالأنوار نقل كرده اند از قول آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) كه مي گويد: سافرت مع رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم ليس له خادم غيري، و كان له لحاف ليس له لحاف غيره و معه عائشة و كان رسول الله صلى الله عليه و آله ينام بيني و بين عائشة ليس علينا ثلاثتنا لحاف غيره، فإذا قام إلى صلاة الليل يحط بيده اللحاف من وسطه بيني و بين عائشة.
من با رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به سفر رفتم و عايشه هم همراه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود و تنها خدمتگذار رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) من بودم و يك لحاف هم بيشتر نداشتيم، و رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بين من و عايشه مي خوابيد. رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) صبح بيدار شد براي نماز شب خواندن و من خوابيده بودم و رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آمد اين لحاف را بين من و عايشه فاصله گذاشت و جمع كرد تا فاصله باشد بين من و عايشه. بحارالأنوار، 40/2
عثمان الخميس مي گويد كه ببينيد شيعه مي گويد علي (عليه السلام) و عايشه زير يك لحاف بودند، ‌در حاليكه در كتاب كافي دارند كه: إذا وجد الرجل و المرأة في لحاف واحد ، جلدا مائة جلدة : اگر يك مردي و يك زني را زير يك لحاف بيابند، بايد به آنها صد شلاق بزنند. كافي، 181/7
علمای شیعه در پاسخ به این عالم کویتی این حدیث بحار را فاقد سند خواندند. البته اهل سنت هم دارای این اسرائیلیات در کتب خود هستند که دیگر مثل احادیث شیعه مرسله نیست.
آقاي حاكم نيشابوري از استوانه هاي علمي اهل سنت كه ذهبي و ابن حجر او را تعريف و تمجيد گفته اند و او را متخصص در فن رجال دانسته اند، كتابي دارد به نام مستدرك الصحيحين؛ يعني آنچه از نظر صحيح بخاري و مسلم، جا مانده و شرايط حجيت بخاري و مسلم را دارد، در اين كتاب آورده است؛ ايشان مي فرمايد از قول زبير:
أرسلني رسول الله في غداة باردة فأتيته و هو مع بعض نسائه في لحافه، فأدخلني في اللحاف، فصرنا ثلاثة ... هذا حديث صحيح الإسناد.
رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) روز سردي دنبال من فرستاد، آمدم خدمت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و ديدم او با يكي از همسرانش در زير لحاف خوابيده است، رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مرا داخل لحاف كرد و ما سه نفر شديم.
مستدرك الصحيحين حاكم نيشابوري، 364/3
اگر روايت مرسله در كتاب بحارالأنوار گفته است علي (عليه السلام) زير لحاف رفت، ولي رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) وسط خوابيد، روايت اهل سنت اين را هم نگفته است و معلوم نيست كه زبير وسط بوده يا نه؛ حاكم نيشابوري هم مي گويد اين حديث سندا صحيح است.

نظر کلی شیعه در مورد صحابه
 

دکتر عصام العماد مستبصر بزرگ یمنی نظر شیعه در مورد اصحاب را واقع گرایانه و طبق سنت های الهی در مورد انسانها می داند. به هر حال زنان پیامبر جز معصومین نیستند و طبق سایر صحابه باید در مورد آنها قضاوت کرد.
آیت الله مکارم شیرازی نظر شیعه در مورد صحابه را این گونه توضیح می دهد :
"در ميان ياران پيامبر (ص) افراد بزرگ و فداكار و با شخصيتى بودند و قرآن و روايات اسلامى در فضيلت آنان،بحث فراوانى دارد،ولى اين به آن معنى نيست كه همه اصحاب پيامبر را معصوم بدانيم و اعمال آنها را بدون استثناء صحيح بشمريم،چرا كه قرآن در آيات زيادى (آيات سوره برائت،سوره نور و سوره منافقين) از منافقانى سخن مى‏گويد كه در لا به لاى اصحاب پيامبر (ص) بودند،در ظاهر جزء آنها محسوب مى‏شدند،در حالى كه آيات قرآن شديدترين مذمتها را از آنها نموده است.و از سوى ديگر كسانى بودند كه بعد از پيامبر (ص) آتش جنگ در ميان مسلمين روشن كردند و بيعت‏خود را با امام و خليفه وقت‏شكستند،و خون دهها هزار مسلمان را ريختند،آيا ما مى‏توانيم همه اين افراد را از هر نظر پاك و منزه بشمريم؟!
به تعبير ديگر چگونه مى‏توان هر دو طرف نزاع و جنگ (مثلا جنگ جمل و صفين) را درستكار و منزه دانست؟اين تضادى است كه براى ما قابل قبول نيست و آنها كه موضوع‏«اجتهاد»را براى توجيه اين مسائل كافى مى‏دانند كه بگويند يكى از دو طرف بر حق بوده،و ديگرى خطا كار،اما چون به اجتهاد خود عمل مى‏كرده است،نزد خداوند معذور،بلكه داراى ثواب است!-براى ما پذيرفتن اين سخن مشكل است.
چگونه مى‏توان به بهانه اجتهاد، بيعت‏ با جانشين پيامبر (ص) را شكست، و سپس آتش جنگ را روشن كرد و خون بى گناهان را ريخت،اگر اين همه خونريزى با توسل به اجتهاد قابل توجيه باشد چه كارى قابل توجيه نيست!
صريح تر بگوييم، ما معتقديم: همه انسانها حتى ياران پيامبر (ص) در گرو اعمال خويشند، و اصل قرآنى ‏«ان اكرمكم عند الله اتقيكم،گرامى‏ترين شما نزد خدا با تقواترين شماست‏» درباره آنها نيز صادق است. بنابراين بايد وضع آنها را با عملشان روشن سازيم و به اين صورت يك قضاوت منطقى درباره همه آنان داشته باشيم و بگوييم:آنها كه در عصر پيامبر (ص) در صف اصحاب مخلص بودند و بعد از پيامبر (ص) نيز براى پاسدارى از اسلام كوشيدند،و به پيمانى كه با قرآن داشتند وفادار ماندند آنها را خوب مى‏دانيم و به آنها احترام مى‏گذاريم.
آنها كه در زمان آن حضرت در صف منافقان بودند و كارهايى كردند كه قلب مبارك پيامبر (ص) را آزرده ساختند،و يا بعد از رحلت پيامبر (ص) مسير خود را تغيير داده كارهايى انجام دادند كه به ضرر اسلام و مسلمين تمام شد،آنها را دوست نداريم.قرآن مجيد مى‏گويد:«لا تجد قوما يؤمنون بالله و اليوم الآخر يؤادون من حاد الله و رسوله و لو كانوا آباءهم او ابناءهم او اخوانهم او عشيرتهم اولئك كتب فى قلوبهم الايمان،هيچ قومى را كه ايمان به خدا و روز رستاخيز دارند نمى‏يابى كه با كسانى كه نافرمانى خدا و رسولش را كردند دوستى كنند هر چند پدران يا فرزندان يا برادران يا خويشاوندان آنها باشند،آنان كسانى هستند كه خدا ايمان را بر صفحه دلهايشان نوشته است‏». سوره مجادله،آيه 22
آرى آنها كه در زمان حيات پيامبر (ص) يا بعد از رحلت او،پيامبر (ص) را آزار دادند به اعتقاد ما شايسته ستايش نيستند. ولى نبايد فراموش كرد كه جمعى از ياران پيامبر (ص) بزرگترين مجاهدتها را در راه پيشرفت اسلام نمودند و از سوى خداوند مورد مدح و ستايش قرار گرفتند،همچنين كسانى كه بعد از آنها روى كار آمدند يا در آينده تا پايان دنيا متولد مى‏شوند چنانچه راه اصحاب راستين و خط و برنامه آنها را ادامه دهند شايان هر گونه مدح و ثنا هستند «السابقون الاولون من المهاجرين و الانصار و الذين اتبعوهم باحسان رضى الله عنهم و رضوا عنه،پيشگامان نخستين از مهاجران و انصار و كسانى كه به نيكيها از آنها پيروى كردند،خداوند از آنها خشنود شد و آنها از خداوند خشنودند».سوره توبه،آيه 100. اين عصاره عقيده ما درباره صحابه پيامبر اسلام (ص) است."( کتاب اعتقاد ما)

نتیجه گیری :
 

به طور کلی زنان پیامبران ، از خیانت به دورند و تعبیر قرآن در مورد زنان لوط و حضرت نوح هم به معنای خیانت زناشویی نیست.نظر شیعه در مورد ام المومنین عایشه ،همانند سایر صحابه واقع گرایانه و به دور از هر گونه افراط و تفریطی است.مفسیرین بزرگ شیعه همچون علامه طباطبایی وآیت الله مکارم حفظ احترام برای تمامی زنان پیامبران را واجب و لازم می دانند ولی این دلیل عدم نقد عملکرد زنان پیامبر نمی شود و خداوند مثقال و ذره ای از اعمال انسان را به هیچ دلیلی از حسابرسی دور نمی کند.همان طور که عایشه به دلیل رفتارهایش در سوره تحریم مامور به توبه شده است، نشان از رفتارهای احساسی و دور از شان ام المومنین عایشه دارد. "ام المومنین عایشه" با احادیث و داستان سرایی هایی که غالبا در مدح خویش و ذم حضرت علی (ع)بوده است، روند تاریخ نگاری وقایع را به شدت مورد تاثیر قرار داده و صد البته که این امر از چشم حقیقت جویان پنهان نمانده است.
به هر حال این ها نظرات علمای بزرگ شیعه بود و هر گز نباید تعصبات خشک مشتی جاهل را به حساب شیعه نوشت و با مراجعه به تقکرات متلکمین بزرگ شیعی ، باید نظر شیعه را به دست آورد.
منابع تحقیق :
1. ترجمه تفسير الميزان جلد 16 تاليف علامه طباطبايي، مترجم: محمدباقر موسوي همداني چاپ بيست و يكم دوره 20 جلدي
2. تفسير نمونه جلد 17 صفحه 204 تالیف آیت الله مکارم و همکاران انتشارات دار الکتب الاسلامیه چاپ1353
3. مخزن العرفان في تفسير القرآن ج 10 ص 195 تاليف بانو امين دوره ي 15 جلدي چاپ انتشارات نشاط اصفهان
4. شب هاي پيشاور ص 177 مترجم كريم فيضي ناشر: انتشارات احتجاج نوبت چاپ اول زمستان 86
5. سایت ولی عصر ، زیر نظر موسسه ولی عصر ، آیت الله قزوینی
6. عایشه در صحاح ص 21 بی جا
7. عایشه در صحاح ص 22 بي جا
8. اهل بیت از دین دفاع می کنند، نويسنده: يوسفي _ صاحبي فرد ، انتشارات موسسه تحقيقاتي وليعصر(عج) چاپ 1384
9. سایت حوزه نت به نقل از زندگانی حضرت محمد(ص)، رسولی محلاتی، سید هاشم؛
10. نقش عایشه در تاریخ اسلام ج 4 قسمت افسانه افک ص 205 الی 211
11. سایت حوزه نت به نقل از زندگانی حضرت محمد(ص)، رسولی محلاتی، سید هاشم؛
12. این دلایل را علامه شرف الدین در کتاب المراجعات در نامه های 70-78 مطرح کرده است. مترجم :محمد جعفر امامی ناشر: شرکت چاپ و نشر بین الملل چاپ هفتم پاییز 87
13. کتاب 40 سوال پیرامون امامت و خلافت تالیف آیت الله قزوینی حفظ الله ، ناشر: انتشارات موسسه ولیعصر چاپ 1384
14. داستان ترور ابوبکر و عایشه ، تالیف محقق گرانقدر : نجاح الطائى بي جا
15. کتاب اعتقاد ما تالیف آیت الله ناصر مکارم شیرازی بي جا
منبع:سایت راسخون
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 14:40 توسط جواد سالمی |

13ابان فرصت مناسبی است که علاوه بر شناخت استکبار جهانی عوامل داخلی آن را هم به خوبی بشناسیم.عوامل داخلی ٰ همیشه این امر را کتمان کرده اند و به دلیل حساسیت داخلی استکبار جهانی درصد اندکی از حمایت ها را آشکار می سازد.بهترین راه برای این کار مراجعه به سابقه ی و سخنان این افراد است تا متوجه این امر شویم.

یکی از نکات بسیار جالب در انتخابات سال گذشته مقایسه مواضع موسوی در سال 60 با سال 88 بود.عده ای با علم مبارزه با عوام فریبی وارد میدان شدند ولی در عین حال خود را نخست وزیر امام جا زدند.اما مردم با مقایسه میان موسوی 60 با 88 متوجه شدند که وی در این سالهای سکوت 180 درجه متفاوت شده است و مواضع اش تقریب زیادی به بنی صدر پیدا کرده است.بعد از انتخابات وجه شبه دیگری هم برای خائن فراری یعنی بنی صدر و موسوی پیدا شد و آن عامل استکبار شدن هر دوی آنها بود.البته تماس های بعدی موسوی با بنی صدر این پازل را تکمیل کرد.

نوشته زیر اهم مواردی است که موسوی در مصاحبه با مجله پاسدار اسلام شماره دوم در سال 1360 انجام گرفته است .سعی شده است  در داخل پرانتز مقایسه ای کوتاه بین سخنان وی با رفتارهای سال گذشته وی انجام دهیم.  .توصیه می شود که متن کامل این مصاحبه را برای عبرت خودمان و غره نشدن به وضعیت فعلی  مطالعه کنید و سیر نزولی یک انسان را از نخست وزیری یک کشور مسلمان به سربازی نیابتی اسراییل را لمس کنید:"

 

-          امريكا هيچ وقت توطئه هايش پايان نمي پذيرد و اين به دليل طبيعت انقلاب ماست.

 

-          ما يقين داريم كه انقلاب اسلامي كمر آمريكا را در همين خليج فارس خواهد شكست.( اقای موسوی در آن مناظره تاریخی احمدی نژاد را به دلیل ٰ به طرح نابودی آمریکا به سخره گرفت.)

 

-          ما انتظار هر گونه توطئه را از آمريكا دار يم .توطئه هاي اقتصادي، سياسي  جنگي

 

-          شتاب ما در انسجام جمهوري اسلامي بسيار سريعتر از توطئه هاي امريكاست.( البته آن روزها هیچ گاه توطئه توهم نبود!!)

 

-          در بعد از 22 بهمن ما ترس داشتیم که شور انقلابی مردم بدون تثبیت ارزش های انقلاب بخوابدٰ ولی نه شور انقلابی مردم خوابید و نه ارزش های انقلاب تثبیت نشدند.یکی از ارزش ها این است که اگر کسی با ما دشمنی کند ما دست از سرش بر نمی داریم... این در نظام ما به صورت یک ارزش درآمده است.(آقای موسوی که هم اکنون در سال 88 به طور مستقیم و با نام کوچک مورد حمایت اوباما قرار گرفت و حتی خانم کلیتون نیز در پشت پرده برای حمایت آنها خیلی کارها کرده استٰ باید پاسخ دهد که آیا هم اکنون دوست ماست؟ اگر نیست که نیست آیا توقع ندارد که طبق این ارزش انقلابی مردم دست از سرش برندارند.)

 

-          ما باهر توطئه ای با هر شکلی و به هر نوعی می توانیم مقابله کنیم.(عجیب است که وی با این تحلیل 30 سال بعد کمر به نابودی انقلاب بست.)

 

-          جهت گیری سیاست خارجی عمدتا در جهت ایجاد جبهه متحد اسلامی ضد استکباری و ضد صهیونیستی در حال شکل گیری است.( حال آیا احمدی نِژاد به این سمت حرکت نکرد؟آیا سفر وی به  لبنان ٰ آمریکا و ... موید این موضوع نیست؟)

 

-          روز قدس به صورت یک پرچم برافراشته است و این پرچم در یکسال ٰدوسالٰ  10 سال یارانی را برای خودش جمع می کند و به صورتی در می آید که نیرو ها را برای مبارزه با صهیونیسم متوجه به یک نقطه می کند.این نشات گرفته از آرمانهای بلند انقلاب اسلامی است.(کاش عده ای که هنوز هم بی شرمانه این عامل صهیونیست را نخست وزیر امام می خواننند این سخنان وی را با شعار نه غزه نه لبنان مقایسه می کردند و متوجه می شدند که وی هم اکنون جز دوستان صهیونیست ها و دشمنان آرمانهای امام و انقلاب است.)

 

-          سیاست خارجی دولت در جنبه تدافعی نبوده ولی در جنبه تهاجمی تا اندازه ای دچار ضعف بوده ایم و الان سعی می کنیم از طریق مجامع رسمی اعتقادات مردم را به گوش جهانینان برسانیم

(آیا مبارزه با صهیونیسم جهانی جز اعتقادات مردم ایران نیست؟پس چرا آقایان اجلاس دوربان را مفتضح خواندند؟)

 

-          ما پوزه امریکا را در اینجا به خاک مالیدیم ٰطبیعی است در مقابل توطئه های شیطان های خیلی کوچکتر می توانیم مقابله کنیم.( شیطان های کوچک داخلی از دید موسوی سال 60 ٰ در سال 88 چه کسانی بودند؟ چه فکر ابلهانه ای بود که گمان کردند که قوی تر از آمریکا و استکبار جهانی هستند و می توانند انقلاب را به زانو در آورند!)

 

-          من مخالف با این هستم که یک کالایی به وفور در دسترس مردم قرار گیرد ولی ما باید به ازای آن وابستگی مجدد به آمریکا و ابر قدرت ها پیدا کنیم  و بعدش هم ذلت بیاورد و باز هم فقر بیشتری به ارمغان آورد.ما حساب این را جدا میکنیم.

(انتقاد به دولت نهم به دلیل اصرار بر مواضع عزت مندانه که به تعبیر رهبر انقلاب موجب اعاده عزت ملی شدٰ بسیار در گفتار موسوی و تیم جنگ روانی آن به چشم می خورد.سیاه نمایی های بی حد و حصر و عامل همه بدبختی ها را مواضع ماجراجویانه !! دولت نهم معرفی کردن چیزی است که احتیاج به بازگویی داشته باشد.)

 

-          در پروژه آب رسانی ما با وسایل ابتدایی مثل بیل و کلنگ استفاده کردیم و تکنولوژی پیچیده وارداتی را استفاده نکردیم.

(تو خود حکایت مفصل بخوان از این مجمل.موسوی صرف واراداتی بودن آن را عیب می داند و آقایان 30 سال بعد احمدی نِژاد را به عدم مدیریت علمی متهم می کردند.)

 

-          بنی صدر و لیبرال ها سعی داشتند با اختلاف ایجاد کردن میان مکتب و علم  میان نیروهای کاری این مملکت و نیروهای متعهد و مدیران این کشور به نوعی اختلاف ایجاد کنند ٰ در حالی که این ها دو مقوله جداگانه هستند که نمی توانند با هم مخالف باشند

( خلف بنی صدر و لیبرال ها در سال 88 سعی داشتند تا دولت اسلامی را دارای مدیریتی خرافی و بر پایه دروغ معرفی کنند و  در مقابل دولت اسلامی ٰ دولت علمی را مطرح سازند و از این راه بتوانند ریشه های دولت اسلامی را در آینده بخشکانند ولی قضیه بالعکس شد و مکرو و مکرالله فالله خیر الماکرین)

سفارش می کنم حتما متن کامل آن را بخوانید.من در این آدرس ها آپلود کرده ام .

صفحه اول

صفحه دوم

صفحه سوم

صفحه چهارم

صفحه پنجم

صفحه ششم

صفحه هفتم


+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم آبان 1389ساعت 12:54 توسط جواد سالمی |

زمانی که سران یهود ،پیش بینی ظهوریک غده سرطانی را در بطن جامعه اسلامی و گسترش آن از نیل تا فرات را کردند،هرگز فکر نمی کردند ،سالها بعد در اثر پدیده ای به نام "مقاومت اسلامی" به فکر دو دو دولت در فلسطین باشند.پدیده ای که هرگز در نرم افزار لیبرال دموکراسی قابل تحلیل نیست .

اما آیا سران زیرک صهیونیست جهانی در آن زمان ،گمان نمی کردند که بیرون کردن 2 میلیون فلسطینی با مقاومت مردم فلسطین روبه رو شود؟آیا آنها شناختی از مردم آن منطقه نداشتند؟آیا در بعد شرق شناسی عجله کردند؟آیا اعراب را دست کم گرفتند؟

مسلما جواب به تمام این سوالات منفی است.استراتژیست های یهودی ، بهتر از خود اعراب آنها را می شناختند و مردم منطقه ، باید تمام رسوم و افکار خود و پیشینیان خود را باید در مراکز شرق شناسی در برلین و لندن جست و جو کنند.

پس چه شد که بعد از 60 سال اولمرت این چنین اعتراف کرد:"کسانی که در فکر کشور بزرگ یهود هستند در توهم به سر می برند و این رویا پایان یافته است."

استراتژیست های یهودی در قبل از انقلاب با زیرکی مسئله فلسطین را مسئله ای عربی  در ذهن مردم جهان جا انداختند.جنبش پان عربیست نیز در کشورهای منطقه به آن دامن زد و معلول چنین قضیه ای شکل گیری "مقاومت عربی "در مقابل اسراییل بود.برای همین جنگ های خود را بر سر فلسطین  را در رسانه های بی شمار خود "جنگ اعراب و اسراییل " نامگذاری کردند.چیزی که هرگز اسراییل از آن نمی هراسید و این مقاومت را در چندین جنگ نابود کرد.کار به آنجا کشید که لشگریان مصری  در صحرای سینا محاصره و آنها در گرسنگی و تشنگی جان باختند.از همان ابتدا نیز سرنوشت چنین جنگ هایی مشخص بود، زیرا مفهوم ملت مفهومی یهودی و غربی است و بالطبع "ناسیونالیست" نیز مقهور اراده آنها واقع می شود.

لبنان و فلسطین را می توان کلکسیون ایدئولوژی ها دانست.مردم فلسطین و لبنان ، هر ایدئولوژی که در جهان وجود داشت را به خدمت گرفتند تا شاید بتوانند با اسراییل مبارزه کنند.اما هیچ کدام جواب نمی داد، زیرا صهیونیست ها با تمام این ایدئولوژی ها آشنا بودند و ضد آن را به راحتی طراحی می کردند و اراده این دو ملت را در هم می کوبیدند. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران،امام خمینی تمام معادلات جبهه کفر را به هم ریخت و مسئله قدس را مسئله اسلام دانست. تلاش رسانه های غربی به جایی نرسید و دیپلماسی عمومی خارق العاده امام عزیر ما افکار عمومی ملت های مسلمان  بالاخص فلسطین و لبنان را به سمت اسلام معطوف کرد.امری که موجب شد تا سیر نزولی اسراییل شروع شود.این امر نه به دلیل این که عرب ها هم اکنون 300 میلیون و مسلمانها 5/1 میلیارد هستند و با محاسبه ریاضی صهیونیست ها از اسلامی شدن مبارزه بترسند.مبارزه براساس دین اسلام امری است  که صهیونیست ها هرگز قادر به تحلیل آن نیستند و نخواهند بود.فلسفه مادی از بطن صهیونیست خارج شده است. .شما کسی را در بین متفکران علوم اجتماعی پیدا نمی کنید که روشنفکر مادی گراباشد و یهودی نباشد و یا معناگرا باشد و مسیحی نباشد.حتی زیمل و شلر وقتی می خواهند معناگر شوند از یهودیت به سمت مسیحیت می روند و کاتولیک می شوند.(1)یعنی یهودی ها قادر به هضم مسیحیت هم که اندکی معنا گرا است نیز نیستند و مشخص است که اسلام که روح آن ایمان به موجودی ماورا الطبیعه به نام خداوند قهار مطلق است ، آنها را دچار ابتلا معده می کند.اسلامی کردن مقاومت از همان ابتدا نیز مورد ترس صهیونیست ها بود.به همین دلیل است که یک مورخ اسرائيلي می گوید:" براي او بسيار دشوار است كه درباره نهايت كار اسرائيل خوشبين باشد. زيرا جهان عرب با ياري جهان اسلام هر روز قدرتمندتر مي‌شود "(2)

تولد حزب الله و حماس موجب شد تا کارآیی این تز امام خمینی (ره) به اثبات برسد.وقتی لشکرهای عربی با آن همه امکانات و و انگیزه عربی در مدت شش روز نابود می شود، این حزب الله است که با امکانات کم و انگیزه الهی  33 روز ماشین جنگی اسراییل را به افتضاح می کشاند و علاوه بر آن به ارتش لبنان چنان اعتماد به نفسی می دهد که سرباز لبنانی جرات می کند ، افسر صهیونیست را به هلاکت می رساند.

امروز هراس از نابودی اسراییل تمام جهان غرب را فرا گرفته است.این دیگر یک رویا نیست .نابودی اسراییل مقدمه ای برای نابودی غرب است ، زیرا این نابودی علاوه بر آنکه موج اسلام خواهی را در تمام دنیا به تموج وا می دارد، آغازی بر به پایان رسیدن فلسفه مادی و نابودی غرب است.امری که خوزه ماريا ازنار نخست وزير اسپانيا (در سالهاي 1996 تا 2004 م) در سرمقاله تایمز لندن نیز به آن اذعان دارد:" اسرائيل بخشي اساسي از جهان غرب است؛ غربي كه ريشه هاي آن به ريشه هاي مسيحي- يهودي باز مي گردد و اگر عامل يهوديت از تمدن غرب حذف شود و اسرائيل از بين برود، سرنوشت غربي ها هم نابودي است. زيرا سرنوشت غربي ها با اسرائيل گره خورده و جدا نشدني است."

اما امام خمینی ، به این هم بسنده نکرد و مبارزه با این جرثومه شیطان را جهانی کرد.روز قدس ابتکار امام برای رو در رو قرار دادن اسراییل با کل جهان است.امری که بعد از 30 سال باعث می شود تا این پروژه شکست خورده در محاصره قرار بگیرد و وزیر صنایع اسراییل که برخلاف سایر اعضای کابینه با متن ملت های جهان در تماس است به آن اعتراف کند." جهان از اسرائيل و توجيهاتش خسته شده و اين ما هستيم كه بيش از غزه در محاصره هستيم"(3)

 

 

1-سخنرانی دکتر فیاض

2-فارس 89/03/07

3- کیهان شنبه 12 تير 1389- شماره 19684

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 17:54 توسط جواد سالمی |

"روزی از روز ها در آلمان قحطی شدیدی آمده بود.پسرکی مادرش از گرسنگی در حال جان دادن بود.پسرک خود را به سرعت پیش تنها کسی که در شهر غلات داشت رساند .از قضا او مردی یهودی و بالطبع پول پرست بود.او از پسرک چندین برابر قیمت واقعی گندم پول می خواست.اما او این پول را نداشت.اصرار شدیدی کرد و با گریه بی وقفه از آن یهودی خواهش کرد که برای نجات جان مادرش کمی به او گندم بدهد.گریه های او هیچ نتیجه ای نداشت و نوکران مرد یهودی پسرک  را به بیرون از انبار انداختند .او به خانه رفت و  مادرش روی دستان کوچکش از فرط گرسنگی جان داد."

پسرک این داستان کسی نیست جز آدولف هیتلر.این افسانه معروفی است که همیشه و همه جا برای علت دشمنی هیتلر با یهودیان ذکر می کنند.دورغ و خرافه از سراسر این درام می بارد و هیچ گاه کسی منبع و ماخذ این داستان را بیان نکرد.

خبر یهودی بودن هیتلر انعکاس شدیدی در رسانه های جهان داشته است. روزنامه ی انگلیسی دیلی‌میل روز گذشته نوشت:" نتایج آزمایشات جدید دی‌ان‌ای بر روی آخرین نزدیکان بجا مانده از آدولف هیتلر، حکایت از آن دارد که او از اصلیتی یهودی‌ و آفریقایی‌تبار برخوردار بوده است.
براساس گزارش این روزنامه دیلی‌میل، این آزمایشات شامل بررسی دن‌ان‌ای "الکساندر استوارت هاتسون" 61 ساله خواهرزاده بزرگ هیتلر و یک کشاورز اتریشی با نام "نوربرت" بوده که ظاهراً او نیز از نوادگان هیتلر بوده است.
دیلی‌میل در ادامه با اعلام اینکه این آزمایشات در شرایط آزمایشگاهی بسیار دقیقی انجام شده است، تاکید کرد: البته پیش از این هم اعلام شده بود که آلویز پدر هیتلر، فرزند نامشروع دختری با نام "ماریا شکیلگرابر" و پسر 19 ساله‌ یهودی به نام "فرانکن‌برگز" بوده است.
آدولف هیتلر بین سالهای ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ صدراعظم آلمان بود و بعد از ۱۹۳۴، به عنوان پیشوای رایش سوم و رئیس کشور آلمان رسید."(1)

همچنین مجله‌ي خبري بلژيكي "knack نیز از قول مارک ورميرن مسئول این تحقیق آورده است:" تك گروه   (Haplogroup)  مشاهده شده در آلمان و شرق اروپا به ندرت مشاهده شده است و اينگونه کروموزوم‌ها در واقع در مناطقي مانند مراکش، الجزاير، ليبي و تونس و همچنين در ميان يهوديان اشکنازي (يهودياني از شمال و مرکز اروپا) و يهوديان سفارديک (يهوديان اسپانيايي و پرتغالي با اصليتي از شمال آفريقا) ديده مي‌شود.

تك گروه E1b1b1 يكي از ساختارهاي اصلي جمعيت يهود است"(2)

اما شاید از خودمان سوال کنیم که به چه علتی می توان گفت چون هیتلر یهودی بوده است پس هولوکاست اتفاق نیافتاده است؟

در جواب باید توجه داشت که یهودیان می گویند که توسط غیر یهود مورد ظلمی وحشتناک واقع شده اند.عده ای (آلمانها) دست به این عمل زده اند و سایر ملل جهان نیز در مقابل این فاجعه! سکوت کرده اند.پس همه دنیا مسئول اند

حداقل سود این پژوهش این است که بر فرض اتفاق افتادن هولوکاست،این یک دعوای خانوادگی بین یهودیان بوده و هیچ ربطی به سایر ملل و ادیان ندارد.

ثانیا صهیونیست ها ، هولوکاست را هدف ایدئولوژیک هیتلر از جنگ جهانی می دانند، چگونه ممکن است یک یهودی هدف ایدئولوژیک اش نابودی سایر یهودیان باشد؟

البته  این سوال سالبه بلا انتفاع موضوع است.هولوکاستی وجود نداشت تا هیتلر(چه یهودی و چه غیر یهودی) در آن دست داشته باشد.پروفسور هوریسون در کتاب "اتاق های گاز واقعیت یا افسانه" می نویسد: اگر اتاق های گاز که صهیونیست ها ادعا می کنند 6 میلیون نفر در آن کشته شده اند بتواند هولوکاست را اثبات کند،از آن جا که سهم هر اتاق گاز 693 نفر در هفته می باشد، کشتن 6 میلیون یهودی به این شیوه 68 سال طول می کشد."

جالب آن جاست که اعترافات فرمانده اردوگاه آسویتش(اردوگاه در نظر گرفته شده برای کشتار یهودیان) به زبان انگلیس نوشته شده است در حالی که اصلا وی انگلیسی نمی دانسته است و در متن اعترافات وی قطرات خون نیز مشاهده می شود.(3)البته سوالات احمدی نژاد نیز جایگاه رفیع خود را داراست.

بیاییم کمی عمیق تر به قضیه جنگ جهانی دوم نگاه کنیم.

رهبران امريكايي از جمله روزولت، اشتياق فراواني براي شروع جنگ با‌ آلمان داشتند. به عنوان مثال روزولت در تاريخ 27 اكتبر 1941 در مصاحبه‌اي راديويي خطاب به ملت امريكا مدعي شد هيتلر، امريكاي بي‌طرف را تهديد به جنگ نموده، قصد تصرف كل امريكاي جنوبي را دارد . او همچنين مدعي شد كه هيتلر خواهان از ميان بردن تمامي اديان دينا از جمله مسيحيت است و مي‌خواهد «كليساي بين‌المللي نازي» را جانشين سازد.(4) روز ولت مدعي شد كه اين مطالب را از «طرح سرّي» هيتلر نقل مي‌كند كه منابع كاملا مطمئن در اختيار او قرار داده‌اند. درحالي كه هيچ‌يك از اين ادعاها در مورد هيتلر و آلمان نازي صحت نداشته است. سالها پس از جنگ آشكار شد كه «طرح سرّي هيتلر» ساخته و پرداخته همكاري مشترك دستگاه جاسوسي انگلستان و سازمان سيا بوده است و روز ولت براي برانگيختن احساسات آمريكاييها و زمينه‌سازي براي ورود ايالات متحده به جنگ دست به اين دروغ‌سازيها زده است.(5)

در آن زمان ايالات متحده با "ركود بزرگ اقتصادي " دست به گريبان بود كه از زمان فروپاشي بازار سهام در 1929 بوجود آمده بود. بهانه این کار با یک دام نظامی توسط آمریکا یی ها فراهم شد.و ژاپنی ها هم در این دام گرفتار شدند.

از طرف دیگر در شوروی  افزون بر اينکه 17 نفر از 22 وزير اولين کابينه کمونيستي اتحاد جماهير شوروي يهودي بودند "ويکتور مارسدن" روزنامه نگار انگليسي مي نويسد: هنگام تولد بلشويسم در روسيه از ميان 545 نفر مقامات طراز اول بلشويسم، 477 نفريهودي بودند.

همچنين اسناد کنگره آمريکا در سال 1933 نشان مي دهد 406 نفر از 503 عضو عاليرتبه حکومت شوروي يهودي بودند و در ميان 42 سردبير و ناشر مطبوعات و روزنامه هاي رسمي حکومت کمونيستي 41 نفر يهودي بودند.

پيتر براون در کتاب «جنگل اروپايي»، چاپ 1935 نيز مي نويسد: بين 59 عضو کميته مرکزي حزب کمونيست شوروي 56 نفر يهودي هستند و سه نفر ديگر هم همسر يهودي دارند.

همچنين در کتاب فاتحين جهاني آمده است: لنين رهبر انقلاب بلشويکي روسيه و استالين روابط خويشاوندي گسترده اي با يهوديان داشتند، همسران هر دو يهودي بوده و صحبت هاي خانوادگي آنها به زبان يديش (عبري آلماني) انجام مي شد و پدربزرگ مادري لنين نيز يهودي بود.(6)

نفوذ گسترده یهودیان در شوروری و با توجه به یهودی بودن هیتلر،نفوذ شدید یهودیان در اطراف وی نشان گر چه معنایی است؟

نگارنده بر این اعتقاد است که جنگ جهانی دوم ،توطئه صهیونیست ها برای نابودی مسیحیان اروپا و فرار نظام سلطه از بحران های مالی  بوده است.کل رقم کشته‌شدگان جنگ جهانی دوم که مرگبارترین نبرد تمام تاریخ است، بین ۵۰ تا ۷۰ میلیون نفر تخمین زده می‌شود.(7)

ژاپن در جنگ جهانی دوم شکست خورده بود و در حال تسلیم شدن بود ولی آمریکا این کشور را بمباران اتمی کرد.

آیا تا به حال از خود سوال کرده اید که چرا بین تمام شهرهای ژاپن هیروشیما و ناکازاکی برای حمله اتمی انتخاب شدند؟در حالی که شهرهای صنعتی تر و پرجمعیت تر از این 2 شهر نیز وجود داشتند.جواب بهت آور است.این دوشهر دارای بیشترین تعداد مسیحی در ژاپن بودند.

70 میلیون مسیحی و غیر مسیحی در جنگ جهانی کشته شدند و هیچ کس آن را محکوم نکرد ولی افسانه هولوکاست تا سال 2030 کشورهای متهم را مجبور به پرداخت باج به اسرائییل و صهیونیسم جهانی کرده است.

1-شبکه ایران۱۳۸۹/۰۶/۰۳

2-حفا نیوز چهارشنبه, 03 شهریور 1389

3-خبرگزاری مهر ۱۳۸۴/۰۹/۲۵

4-اگر هیتلر موفق به این کار نشد، نوچه های روزولت اقدام به تاسیس کلیسای شیطان کردند و هیچ کس هم نگفت که عده ای قصد نابودی تمام ادیان را دارند.

5-خبرگزاری فارس

6-ایرنا 30/5/1389

7-ویکی پدیا

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 11:37 توسط جواد سالمی |


 پس از اظهارات سخیف مشایی در مورد مکتب ایرانی،علی مطهری باز هم سعی در مطرح کردن پروژه قدیمی خود برای سوال از رییس جمهور کرد.این اقدام که با تدبیر سایر نمایندگان مثل همیشه ناکام ماند و روسیاهی به ذغال ماند.

اما نکته مورد بحث تناقض های گفتاری و عملکردی این آقازاده است.بعد از واقعه ی عاشورای سال گذشته  علی مطهری طی یادداشتی پس از تهمت های پی در پی به جوانان ارزشی جامعه ،مبنی بر بردن غیر دانشجو  به دانشگاه تهران ، برهم زدن مراسم خاتمی و ... چند راهکار برای خروج از بحران! داده بود که در نوع خود جالب به نظر می رسید.

وی در جایگاه یک مصلح و استراتژیست! با چند خط ضمن شناسایی عوامل فتنه راه نابودی آن را پیشنهاد کرد.علی مطهری در آن یاداشت از سویی خواستار آزادی تمام فتنه گران در کوران فتنه می شود و از سوی دیگر از قوه قضاییه می خواهد که حامیان دولت را دستگیر کند.! دلیل به زندان انداختن حامیان دولت و جمهوری اسلامی نیز انتقاد از سران فتنه و اصولگرایان حامی آنها می داند.(1)

علی مطهری علاقه ی زیادی به شانتاژ به وسیله سخنان گوهر بار شهید مطهری دارد، تا به حال چندین بار از یک جمله شهید مطهری در مورد آزادی بیان سو استفاده کرده و نظام را متهم به محدود کردن فضا کرده است. .آقای کوچک زاده چندی پیش ضمن شمردن خطاهای فاحش علی مطهری تنها حسن وی را تسلط به آثار شهید مطهری دانسته بود.ضمن احترام به آقای کوچک زاده باید عرض کنم که آقای علی مطهری تنها مثل میلیون ها جوان دیگر آثار شهید مطهری را خوانده است و نه تنها تسطی ندارد که از روح سخنان وی نیز جداست.

شهید مطهری در جایی می فرماید:" «من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار می دهم که یک وقت خیال نکنند که حفظ و نگهداری اسلام با سلب آزادی بیان محقق می شود . برخی جوانان خیال نکنند که راه حفظ معتقدات اسلامی و جهان بینی اسلامی این است که نگذاریم دیگران حرفهایشان را بزنند"(2)

علی فریمانی با همین یک جمله فتواهای جالبی صادر می کند. وی ابتدا خواستار رفع توقیف تمام روزنامه های فتنه گر می شود و در ادامه از صدا و سیما می خواهد تا تریبون های خود را در اختیار آنها قرار دهد.اما آیا واقعا منظور شهید مطهری از این جمله بی بند و باری مطلق رسانه ای است؟آیا نظر شهید مطهری این بوده است که هرکسی می تواند در روزنامه های هر چه بنویسد و یا مثل علی مطهری مدام در حال فحاشی باشد؟آیا امام خمینی که افکار شهید مطهری را 100% اسلامی می دانست در اوایل انقلاب با بستن روزنامه های توطئه گر اقدامی خلاف تفکرات شهید مطهری انجام داد؟

با دقت بیشتر در جملات شهید بزرگوار متوجه می شویم به چند نکته می رسیم:

1-شهید مطهری  راه حفظ " جهان بینی اسلامی" را این امر نمی داند ، نه  این که راه خاموش کردن فتنه های روزنامه ها را باز گذاشتن آنها بداند تا هر مطلبی را خواستند بنویسند.

2- نکته دوم این است که این سخن ادامه ای نیز دارد و قیچی کردن این گونه سخنان آن شهید خیانتی آشکار است.شهید مطهری در ادامه می فرماید:"بگذارید حرف هایشان را بزنند، نگذاريد خيانت كنند. اگر ديديد يك فرد ماركسيست مثلا آمد گفت «به نام امام خمينى»، مانع شويد، به او بگوييد: توبگو به نام لنين، به نام استالين، به نام ماركس، انگلس؛ دروغ نگو. اگر مى‏گويى «مبارزه» بايد براى من روشن كنى تو با چه مى‏خواهى مبارزه كنى؟ اگر مى‏گويى «آزادى» براى من روشن كن آزادى از چه؟ تو چه را فرض كرده‏اى كه از او بايد آزاد شد؟ اينها را براى من روشن كن. هدفت را بگو، راهت را هم بگو تا من ببينم راه من و هدف من با تو يكى است يا دو تا."(همان)

 

آیا مصداق عینی این خطاب شهید مطهری کسانی نبودند که دم از امام و ولایت فقیه زدند و عکس امام را آتش زدند و نه غزه نه لبنان سر دادند؟ آقای علی فریمانی آیا توطئه و ریاکاری در عملکرد بعضی از آقایان موج نمی زد؟آیا میرحسین نبود که می گفت:« ولایت فقیه بزرگ‌ترین نقش را در پیروزی انقلاب داشته است و دراین30 سال بدون این اصل هرلحظه ممکن بود به فضای قبل از انقلاب برگردیم. ولایت فقیه ما را درمقابل کودتا و خودمختاری‌ها حفظ کرده است و من با قبول این اصل وارد عرصه‌ انتخابات شده‌ ام»

آن روز در جمع دانشجویان بود که ولایت را با تمام وجودشان پذیرفته اند سخن از پذیرفتن ولایت زد  ولی در گفت و گو با مجله تایم از طرح خود برای فشار به عمود خیمه نظام می گوید:« در واقع دگرگوني و تغيير در ساختار قدرت با فشار بر رهبري در جهت پذيرش بيشتر افکار عمومي رخ خواهد داد»

3-شهید مطهری در جای دیگر بهتر نظر خود را توضیح می دهند تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.آن پاره تن امام خمینی (ره)می فرماید:« در حكومت اسلامي احزاب آزادند. هر حزبي اگر عقيده غير اسلامي هم دارد آزاد است؛ اما ما اجازه توطئه‌گري و فريب‌كاري نمي‌دهيم »(3)

آیا سخن از قانون زدن و قانون شکنی فریب کاری نیست؟آیا گرفتن کمک 400 میلیون دلاری از آمریکا توطئه نیست؟آیا حمایت های علنی سران خونخوار استکبار توطئه نیست؟آیا اقدام رسانه های خارجی در حمایت از موسوی بوی نفاق نمی دهد؟آیا صهیونیست ها عریان به صحنه نیامدند؟پیدا شدن اتاق تهیه فیلم و عکس در ستاد آقای موسوی ناشی از چیست؟مو به مو اجرا کردن پروژه انقلاب مخملی در ایران نشان از چه چیزی است؟چرا شما خواستار محاکمه این  توطئه گران از سوی قوه قضاییه نیستید؟

حال طبق نظر شهید مطهری این احزاب و گروهای فتنه گر باید آزاد می بودند تا هر روز به بهانه ای با تحریف سخنان مسئولین نظام و دمیدن در شیپور تقلب ،هزینه نظام را بالا می بردند؟

امام خمینی نیز به طور واضح تری در مورد روزنامه ها و اقدام تفرقه افکنانه آنها صحبت می کند.آن مراد سفر کرده می فرماید:" در مملكت ما آزادى انديشه هست. آزادى قلم هست. آزادى بيان هست. ولى آزادى توطئه و آزادى فسادكارى نيست. شما اگر توقع داريد كه ما بگذاريم بر [عليه‏] ما توطئه كنند و مملكت ما را به هرج و مرج بكشند، به فساد بكشند و مقصودشان از آزادى اين است، در هيچ جاى دنيا همچو آزادى نيست‏.

 

و در جایی دیگر می فرماید:"  روزنامه‏ها آزادند مطالب بنويسند، مسائل بنويسند اما آزاد هستند كه اهانت به- مثلًا- مقدسات مردم بكنند؟! آزادند كه فحش به مردم بدهند!؟ آزادند كه تهمت به مردم بزنند؟! همچو آزادى نمى‏تواند باشد. آزادى توطئه نمى‏تواند باشد. اگر يك روزنامه‏اى فرضاً- من نمى‏خواهم يك روزنامه‏اى را بگويم اين طور است اگر يك روزنامه‏اى توطئه بر ضد مسير ملت مى‏خواهد بكند با نوشتن چيزهايى كه بر خلاف مسير ملت است و با ننوشتن چيزهايى كه بر مسير ملت است، اگر بخواهد توطئه بكند و راهى برود كه دشمنهاى يك ملت آن راه را مى‏روند، ترويج بكند از كارهاى دشمنهاى يك ملتى، بنويسد چيزهايى كه مربوط به دشمنهاى يك ملت است، اگراين طور باشد، اين طور آزاديها را ملت ما نمى‏توانند بپذيرند."

حال چه شده است که علی مطهری به جای درس گرفتن از سخنان گذشته خود ،علاوه بر تکرار سخنان گذشته به دلیل بغض شخصی با احمدی نژاد،سعی درفراهم کردن  آتش تهیه برای دشمن است

 

 

برفرض صحت برداشت شاذ علی مطهری از آزادی بیان (که خود را شهید مطهری زنده می داند!!!)چرا باید فتنه گران آزاد می شدند و حامیان انقلاب و ولایت فقیه به زندان می افتادند؟چگونه است که این برداشت شاذ ایشان شامل همه نمی شود و تخصیص آن برای نیروهای منتقد وی است؟

بعد از آنکه برخلاف تخیلات معجوج  علی مطهری ،با مدیریت بی بدیل رهبر انقلاب و دولت دهم ،و افشاگری های قابل تقدیر صدا و سیما حماسه 22 بهمن به وقوع پیوست و فتنه نابود شد،وی به جای توبه و بازگشت به دامن ملت بر مواضع خود اصرار ورزید و موجب شادی دشمنان ملت شد.

در شرايطي كه وحدت و انسجام ملت ايران در راهپيمايي 22 بهمن و حضور ده‌ها ميليوني آن‌ها موجب سردرگمي رسانه‌هاي غربي و ضدانقلاب شده بود و سايت‌هاي ضدانقلاب رسماً به شكست تاريخي خود بواسطه حضور آگاهانه و معنادار ملت ايران اعتراف مي‌كنند، مصاحبه كذايي علي مطهري با سايت خبرآنلاين با استقبال روزنامه آمريكايي "لس آنجلس تايمز " مواجه شد.
لس آنجلس تايمز با درج عكس و مصاحبه علي مطهري اين گونه تيتر كرده است: "ايران: يك روز بعد از راهپيمايي 22 بهمن، يك رقيب محافظه كار احمدي نژاد آتش گشود. "
لس آنجلس تايمز در انعكاس اين مصاحبه علي مطهري چنين نوشته است: "اگر محمود احمدي نژاد رياست جمهوري ايران فكر مي‌كرد دولت او بعد از راهپيمايي و در هم شكستن اعتراضات مخالفان، توانسته جان سالم به در ببرد، او روز جمعه يك بيدارباش سفت و سخت دريافت كرد. علي مطهري نماينده مجلس و يكي از محافظه كاران مهم رقيب احمدي نژاد هشدار داد كه ايران هنوز از بحران خارج نشده است. "

 

شهید مطهری کمک های فرهنگی به دشمنان را حرام شرعی می داند و همگان را از آن برحذر می دارد.آن فقیه اسلام شناس می فرماید:" تقويت دشمنان به هر نحوى باشد از اين نوع است. بيع سلاح به اعداء دين، بلكه هرگونه خريد و فروشى كه سبب شود دشمن، قوى و دوست ضعيف شود در اسلام ممنوع است. اگر خريد و فروشى سبب شود كه بنيه نظامى يا اقتصادى يا فرهنگى دشمن قوى و متقابلًا بنيه نظامى، اقتصادى، فرهنگى خودى ضعيف شود ممنوع است. فروش نسخ خطى قيمتى به آنها از اين قبيل است. "

 

حال آیا فروش آبروی و اقتدار ایران و ایرانی به بهانه بغض شخصی با احمدی نژاد کار صحیحی است؟

نکته ی دیگر آن است که از دید آقای مطهری سخنان بی ربط مشایی هیچ اشکالی ندارد و عین آزادی بیان است! به چه علت به دلیل سخنان مشایی طرح سوال از رییس جمهور را به سایر نمایندگان پیشنهاد داده است؟ آیا این یک بام و دو هوا نیست؟

مطهری در آن یاداشت ژشت روشنفکری نیز به خود گرفته و طرح انقلاب مخملی را رد می کند که با اسنادی که بعد از یک سال مبنی بر کمک 1 میلیاردی خاتمی از حکام سعودی، هزینه ی 17 میلیاردی دولت های غربی و اعترافات آشکار بیگانگان محملی برای این سخنان وی باقی نمی ماند.جالب آنجاست که وی در آن یاداشت همه را به بی بصیرتی متهم کرده بود! ذکر نکته ای که آیت الله خاتمی به تازگی از قول رهبر انقلاب آورده است خالی از لطف نیسترهبر انقلاب فرموده اند :" من تاسف می‌خورم که چرا عده‌ای نمی‌خواهند بفهمند که قصه، قصه انتخابات نیست بلکه آنها به دنبال براندازی هستند و من با تمام توان در مقابل آن می‌ایستم."

و به همین دلیل است که قرآن می فرماید:

"ان اولی الناس  بابراهیم للذین اتبعوه"

نزدیک ترین افراد  به ابراهیم کسانی هستند که از وی تبعیت می کنند

 

1-تابناک 7 دی 88

2-  مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى، ج‏24، ص: 131

3- پيرامون انقلاب اسلامي، ص 17.

4- صحيفه امام ج‏10 92  مصاحبه با اوريانا فالاچى(مسائل مختلف ايران و جهان)

5-صحيفه امام، ج‏7، ص: 537

6- مجموعه‏آثاراستادشهيدمطهرى    ج‏20    554    يادداشت اسلام و اقتصاد .....  ص : 549

 

+ نوشته شده در شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 19:49 توسط جواد سالمی |

هنوز جوهر 100 دستور العمل جین شارپ در مورد انقلاب رنگی که سال گذشته توسط نیروهای فتنه انجام شد خشک نشده است که اصلاح طلبانی که فقط در زندان مریض می شوند،طرح شکایت از نیروهای امنیتی را در دستور کار خود قرار داده اند. با این شکایت و به دادگاه کشیدن نیروهای امنیتی، دستور العمل شماره 160 جین شارپ در خصوص برگزاری محاکمه معکوس را جامه عمل می پوشانند و ضمن روحیه دادن به نیروهای میدانی فتنه گر خود را به عنوان رهبران میانی جریان فتنه معرفی کنند.علت بی توجهی سایر رهبران  اصلاح طلب به این شکایت و عدم حمایت از آن علی رغم تلاش تاج زاده در همین راستا ارزیابی می شود.(1)

سابقه قوه قضاییه در محاکمه روزنامه هایی که نقش به سزایی در بصیرت زایی مردم داشتند، احتمال محاکمه مسئولان امنیتی را می دهد.آن روزها نمایندگان مجلس از قوه قضاییه خواستند که به این روند نامیمون پایان دهد و با محاکمه عمارهای رهبری امید را به دل فتنه گران سرازیر نکند.رییس قوه قضاییه همچون پاسخ به احمدی نژاد با بیانی احساسی ،اظهارات دلسوزانه نمایندگان مجلس را زیر سوال برد و برای مجلس متاسف شد.

اما راه حل چیست؟آیا باید ایستاد و هر روز در موضعی انفعالی  منتظر فتنه گری ها و نقشه های شوم عده ای قلیل بود؟

به نظر نگارنده راه حل در پاتک به ستاد فتنه است.رمز گشایی از جعبه سیاه 18 تیر سران فتنه را در موضعی انفعالی قرار داده و موجب حل شدن معماهایی می شود که 10 سال است ذهن جوانان و محققین را به خود مشغول کرده است.

تاج زاده عنصر محوری جنگ روانی بر علیه نظام است که باز کردن پرونده ی وی در 18 تیر نه تنها باعث کیش و مات شدن وی می شود، بلکه با جریان سازی رسانه ای می توان بصیرت مردم را به نحو  مطلوبی افزایش داد.البته نقش کلیدی موسوی خوینی و محتشمی پور در آن قضایا بسیار مشهود است و بالاخره روزی باید مصونیت آهنی آنها شکسته شود.بخشی از جنایات باند تاج زاده در وزارت کشور دوران اصلاحات را از زبان دکتر متولیان که آن روزها از نزدیک شاهد این قضایا بوده است می شنویم:

" دكتر متولّيان:در روزهای 18 تیر دو فضا کنار هم طراحي شده بود؛ فضاي اول بحران داخلي بود. در اين بحران قرار بود التهاب سياسي درست کنند و خرابي‌هاي زيادي به بارآوردند. روزنامه سلام شروع کرد و تا آنجا کشيده شد که بنا داشتند راديو ايران را هم در ميدان ارک بگيرند و با هدايت تاج‌زاده به سمت بيت رهبري بروند. اراذل و اوباش جلوي وزارت کشور آمدند و در آنجا آقاي تاج زاده به عنوان معاون سياسي وقت وزير کشور، خيلي آشکارا آن‌ها را به بيت رهبري راهنمايي کرد. در يک چنين زماني، بحران خارجي هم کليد مي‌خورد. ترکيه که عضو پيمان ناتو است به ايران حمله هوايي مي‌کند و 53 نفر ايراني کشته مي‌شوند. قرار بر اين بود که در فاز دوم اين عمليات ناميمون براي تجزيه ايران اقدام شود. در اين فضا قرار شد سپاه را تحريک بکنند و با حرف‌هاي اتوکشيده به سپاه بگويند که مي‌شود اين بحران داخلي را کنترل بکنيم، ولي به دشمن بايد بفهمانيم که ما مثل گرگ‌ها حتي اگر گوشت همديگر را بخوريم، استخوان همديگر را نمي‌خوريم؛ دشمن‌مان را مي‌شناسيم. پس به سپاه گفتند با موشک پاسخ ترکيه را بدهد. با اين انگيزه که اگر موشک ما در ترکيه روي زمين بيايد، ناتو بگويد به سرزمين من حمله شده. چون ترکيه عضو پيمان ناتو است. در آن التهاب قرار بود آمريکايي‌ها به بيش از 90 نقطه حمله کنند. آمريکايي‌ها پروژه مشترکي را با ناتو شروع کنند تا کاري که در کوزوو کردند در ايران انجام دهند و ايران را ايرانيزه کنند؛ مثل جمهوري هاي بالکان تجزيه بکنند. نقشه هايش همين الان هم در اينترنت موجود است. حد ايراني که قرار شد درست بکنند با نام ايران، شمالاً کوه هاي البرز آن طرفش براي ما نه، غرباً کوه‌هاي زاگرس آن طرفش براي ما نه، شرقاً کوير طبس و جنوباً حد يزد و کرمان بود. يک فضايي اين وسط که به هيچ کجا هم راه نداشته باشيم؛ به هيچ آبي هم راه نداشته باشيم. دورتادورش جمهوري اهواز، جمهوري مهاباد، جمهوري آذربايجان و جمهوري ترکمنستان باشد. در اين بحران سپاه با تدبير خردمندانه حضرت آقا موشک شليک نکرد.

ماجرای 18 تیر اتفاق افتاد. اصلاً سپاه در صحنه نيامد. سه‌شنبه شوراي هماهنگي تبليغات جلسه‌اي تشکيل داد که بنده هم آنجا بودم و با ترس و لرز فقط مصوب کردند در حمايت از صحبت‌هاي روز دوشنبه حضرت آقا در مقابل دانشگاه تهران ميتينگ برگزار كنند. مصوبه شوراي هماهنگي تبليغات که ساعت 11:30 تصويب شد، قرار بود در اخبار ساعت 14 صدا و سيما پخش شود. آقاي تاج‌زاده قبل از ساعت14 به تمام فرمانداري‌هاي کشور محرمانه و مستقيم ابلاغ مي‌کند که برابر خبر واصله، شوراي هماهنگي در حمايت از فرمايشات حضرت آقا تصويب کرده است تا در مقابل دانشگاه تهران يک ميتينگ برگزار شود. ممکن است عده‌اي از انسان‌هاي اخلال‌گر به قصد برهم زدن نظم عمومي و... بخواهند در شهرها تحرکاتي راه بيندازند؛ قوياً تأکيد مي‌گردد که تمام ابزارهاي امنيتي موجود در حوزه جغرافيايي امنيتي خودتان را در شهرستان به کار بگيريد و مانع از حضور افراد در خيابان‌ها شويد؛ يعني مي‌خواستند کاري بکنند که هيچ کسي به حمايت از حضرت آقا، در خيابان نيايد. آقاي تاج‌زاده استانداري‌ها را دور زد و يک دفعه به هزار شهر اين‌گونه ابلاغ کرد. فردا مردم در خيابان آمدند و هيچ نيروي امنيتي‌اي هم نتوانست جلوي مردم را بگيرد. يک راهپيمايي سراسري در کل ايران شکل گرفت.(2)

دکتر ولایتی نیز در افشاگری دیگر به نقش تاج زاده به نحو دیگری در اغتشاشات اشاره می کند:

"مقدمه اين ماجرا اين بود كه روزنامه سلام به كانون ضد حاكميت تبديل شده بود و دولت نيز به عنوان يك اپوزيسيون و ضد حاكميت عمل مي‌كرد. روزنامه سلام را بر اساس قانون مطبوعات بستند، تظاهراتي در كوي دانشگاه صورت گرفت؛ بعد آمدند در دانشگاه تهران متحصن شدند، وزارت علوم در آن زمان براي اين متحصنين كه بهانه اصلي‌شان بسته شدن روزنامه سلام بود از دانشگاه علم و صنعت غذا درست مي‌كرد و به دانشگاه تهران مي‌آورد. همين‌ افراد به خيابان‌ها آمدند و بالاخره عده‌اي هم به‌آن ها پيوستند؛ عده‌اي كه كارشان اين بود كه اگر پول به آنها مي‌دادند هر‌چه سر راهشان مي‌ديدند، آتش مي‌زدند. تظاهرات شروع شد و ادامه پيدا كرد؛ از جلوي دانشگاه به سمت خيابان جمهوري آمدند و قصدشان اين بود كه از خيابان جمهوري بيايند تا دفتر رهبري برسند.

اينها ضد حاكميت و مرتبط با دولت بودند.‌ بالاخره دخالت دبير‌خانه شوراي امنيت و سپاه در آن زمان موجب شد اين‌ها برگردند و بعد يكي از اينها كه دستگير شده بود و الان در آمريكا است و با ضد انقلاب همكاري مي‌كند، در زندان گفت كه معاون وزارت كشور فرماندهي ما را بر عهده داشت و با تلفن‌هاي همراه با هم در ارتباط بوديم، گفته بودند كه ما برويم به سمت دفتر رهبري و آن زماني كه تهديد به مقابله شد، دوباره همان معاون وزارت كشور گفت برگرديد. يعني مركز سازمان‌دهي عليه حاكميت در وزارت كشور بود.(3)

تا کی باید منتظر فتنه افشانی این عده بود و چه زمانی نوبت رسیدگی به رفتارهای ضد نظام این افراد می رسد؟آیا نباید قوه قضاییه  به بررسی این جنایات که در حق خون شهدا انجام شده است ،اقدامی در خور انجام دهد؟

 

 

 

1-جوان آنلاین 20/5/89

2-مجله پویا http://www.qabas.org/nashrie/puya/11/020.htm

3-رجا نیوز 16 بهمن 88 http://www.rajanews.com/detail.asp?id=44174

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مرداد 1389ساعت 14:33 توسط جواد سالمی |

فتنه 88 ،صحنه نبردی کامل از رویایی جبهه کفر و استکبار جهانی ،برای تغییر ماهیت ایران اسلامی بود.نحوه مدیریت و کنترل فتنه توسط ولی امر مسلمین ،نه تنها دوستان را بهت زده کرد، بلکه تحسین دشمنان انقلاب اسلامی را برانگیخت.(1) با مقایسه ای بین برخورد حضرت علی (ع) و رهبری در برخورد با فتنه به نکات درخور تاملی می رسیم. حضرت علی(ع) در برخورد با فتنه جمل می فرماید:"ای مردم، من چشم فتنه را کور کردم و کسی جز من جرات این کار را نداشت.بعد از آن که ظلمت فتنه ها در همه جا گسترده شد و به آخرین درجه شدت رسید."(2) استاد معظم آیت الله مکارم شیرازی در توضیح این مطلب امام می فرماید: " تعبیر به عین الفتنه نشان می دهد که امام فتنه را به هیولای وحشتناکی تشبیه کرده که وقتی چشم او را کور می کنند ، قدرت فعالیت از او گرفته می شود و در ضمن اشاره به این نکته می کند که امام در مبارزه با فتنه ها ، به سراغ مرکز اصلی فتنه و توطئه می رفت، و نه شاخ و برگ ها؛ زیرا هنگامی که مرکز فتنه متلاشی شود بقیه اعوان و انصار فتنه گران ،خود به خود متلاشی می شود و این بهترین راه برای از بین بردن فتنه ها با ضایعات کم است.(3) جنگ امام علی (ع) جنگ سخت بود که امام ابتدا با روشنگری و سپس با برخورد قاطعانه فتنه جمل را به محاق برد. اما رهبرمان سید علی درگیر جنگ نرم بود.جنگ نرم ،جنگی برای تصرف قلبها و مغزهاست.جنگی که با تغییر جهان بینی،باورهای یک فرد را تغییر می دهند و سپس فرد مورد حمله قرار گرفته با رفتارهای حاصل از باورهای لیبرالیستی ،منافع استکبار را تامین می کند.امام خامنه ای نیز با حمله به "عین الفتنه" این غول وحشتناک آن را از پای در آورد. ولی امر مسلمین ،در بعد از انتخابات ابتدا با مدارا ،تمدید فرصت شورای نگهبان و دیدار با موسوی سعی کرد کسی از کشتی انقلاب پیاده نشود.در نماز جمعه 29 خرداد نیز با سخنان روشنگرانه ی خود ، باعث ریزش شدید در تعداد راهپیمایی کنندگان شد. اما رهبر انقلاب به این امر هم بسنده نکردند و با ندای" این عمار " دیگران را نیز به روشنگری فراخواند.عمارهایی که باید در پرتو تقسیم کردن امور به اصلی و فرعی و شناخت دوست و دشمن تمام مسائل را روشن و صریح برای مردم بیان می کردند. این گونه رفتار رهبری باعث شد تا نه تنها قلب ها و مغزهای تصرف شده به دامان انقلاب بازگردد، بلکه افراد نیمه هوشیار هم شروع به شناخت عرصه و ایجاد بصیرت در دیگران کنند. رهبر انقلاب با اقتدا به مولایمان علی فتنه 88 را به مرگی ذلت بار کشاند چنان که نه تنها در 22 خرداد برای جلوگیری از فضاحت بیشتر، راهپیمایی خود را لغو کردند،بلکه اندک حرکت های اپوزیسیون در 18 تیر امسال هم از رمق افتاد. بعد از فتنه جمل، عایشه به شدت از عملکرد خود پشیمان شده بود و آرزو می کرد که هرگز به دنیا نیامده بود .این گونه سخنان هم اکنون از دیار فتنه گران به گوش می رسد. پی نوشت: 1-در این مورد می توان به سخنان بنی صدر اشاره کرد:" اگر ایشان [امام خمینی(ره)] زنده بودند، صدها بار به آقای خامنه‌ای آفرین می‌گفتند. دلیل این تحسین این است که آقای خامنه‌ای به خوبی توانسته نظامی که آقای خمینی ایجاد کرد را حفظ کند. 2-خطبه 93 نهج البلاغه 3-پیام امام ص 221
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام تیر 1389ساعت 10:13 توسط جواد سالمی |

همه ی اقدامات مافیای دانشگاه آزاد

1-ابتدایی ترین پرونده ای که دولت نهم  در جبهه داخلی آن را گشود،پرونده دانتشگاه آزاد بود.وقتی حرکت ها به سمت قانونمند شدن دانشگاه به پیش می رفت ناگهان بلبلی که سعی می کرد وجهه خود را ترمیم کند ناگهان تبیدیل به اژدهای هفت سر خطرناکی شد که پس از چندی رهبر انقلاب به دلیل کارشکنی های بی وقفه دانشگاه آزاد علیه ملت ،درخواست رجوع پرونده به شورای انقلاب فرهنگی را کرد.

2-ورود رییس جمهور و چند مورد افشاگری رییس جمهوری از جمله عدم پرداخت مالیات،عدم استاندارد بودن آموزشی ،حیف و میل های گسترده و ...باعث شد تا جنبش دانشجویی وارد معرکه ای سخت و پرهزینه شود.وارد شدن جنبش دانشجویی می توانست برای این اژدهای هفت سر خطرناک باشد.ورود برخی نخبگان سیاسی همچون آقای سلیمی نمین و دکتر زاکانی،باعث شور و شعف بیشتری در اقدامات دانشگاه آزاد شد.اگرچه دانشچویان از حمله های "هولناک افعی قدرت و ثروت " در امان نبودند ولی به هر حال در مواردی دانشگاه را مجبور به پاسخگویی کردند.

3-زندانی کردن دانشجویان و حملات شعبان بی مخ های دانشگاه آزاد و به دادگاه کشیدن مخالفان ،سبب هیاهویی در کشور شد. درحالی که پرونده دانشگاه آزاد به لحظات تاریخ نزدیک می شد،به انتخابات 88 رسیدیم.مدیریت دانشگاه آزاد تلاش نوینی را برای حذف این رقیب سرسخت و نفوذ ناپذیر آغاز کرد.حمایت از موسوی در دستور کار قرار گرفت.

فتنه ای که نظریه پردازی های نظری آن توسط تاجیک و عملیاتی آن توسط علیرضا بهشتی انجام شده بود در حال شکل گیری بود.رهیافت های هانتیگتونی باید تبدیل به عملیات برق آسای جین شارپ می شد.اشتباه نکنیم شکست خوردن لیبرالیسم در سال  84 دقیقا طبق فرمول هانتیگتون بود.برنامه ریزی برای فتنه 88 دقیقا از 20 سال پیش آغاز شده بود و عده ای خواسته یا ناخواسته در حال تکمیل کردن پازل دشمن بودند.

4- سران فتنه برای تامین مالی خود علاوه بر استفاده از دلارهای نفتی عرب های بی غیرت خلیج فارس، احتیاج به مکان و امکانات زیادی داشتند که دانشگاه آزاد بهترین محمل برای این کار بود.رییس هیئت امنا هم در انتخابات بی طرف !! بود.

حمایت های موسوی از دانشگاه آزاد در انتخابات باعث صف بندی های شدیدی شد.افشاگری های کروبی قبل از انتخابات  هم از شدت اقدامت آنها نکاست.

5-با تکمیل شدن اساسنامه در شورای عالی انقلاب فرهنگی، دور جدیدی از اقدامات شروع شد.به نظرمن مدیریت دانشگاه آزاد با 4 گروه مهم باید مقابله می کرد:

1-شورای عالی انقلاب فرهنگی

2-نمایندگانی که به هیچ وجه قادر به تزویر،تهدید و تطمیع آنها نبودند

3-رسانه های اصولگرا

4-جنبش دانشجویی

برای تضعیف شورای عالی انقلاب فرهنگی هاشمی رفسنجانی وارد گود شد و تصمیم این شورا را غیر شرعی و غیر قانونی خواند که البته بعد از انتخابات دیگر گفتارهای هاشمی تاثیر خاصی ندارد.دادگاه شعبه شهید بهشتی که ید طولایی در حکم های عجیب دارد نیز وارد گود کردند و اجرای اساسنامه را متوقف کرد.به فضل الهی این اقدام هم با تیز هوشی دادستان کشور و آملی لاریجانی خنثی شد.

دور زدن نمایندگان با بصیرت و متنفذ نیز با چند اقدام انجام شد. به محض سفر عراق نمایندگانی مثل رسایی، حسینیان و... طرح وقف دانشگاه آزاد از چهارشنبه به یکشنبه موکول شد.با تصویب این طرح عملا مقابله این اژدهای هفت سر با دو فاکتور بعدی یعنی رسانه های اصولگرا و جنبش دانشجویی آغاز شد.در اقدامی دیگر نیز برخی سابقه های این نمایندگان نیز بررسی شد تا با توهین و سایر اقدامات بهره برداری لازم در وقت مقتضی انجام گیرد.

متاسفانه لاریجانی خود وارد کارزار سخت مقابله با رسانه ها و جنبش دانشجویی شد.بلافاصله بعد از موضع گیری رسانه ها ، لاریجانی آنها "دریده گو" ،"بی منطق" و "غوغا سالار" نامید.جالب آنجاست که سایت لاریجانی  "دریده گویی" را سانسور کرد!!

مشخص نیست که لاریجانی با انجام چه محاسباتی فکر می کرد که رسانه ها با حمله های او عقب نشینی می کنند.

لاریجانی با استفاده تریبون ریاست مجلس تصمیم به حمله بی امان به دانشجویان را گرفت و آنها را غیرمستقیم "سازماندهی شده" ،"غیر ولایی"و"ضدمجلس" خواند.البته برای دانشجویان این گونه سخنان لاریجانی تازگی نداشت.هنوز نامه ی هتاکانه ی وی به رییس جمهور فراموش نشده است.هنوز اتهام دزدی یک ملیلیارد دلاری به دولت در اذهان مانده است و دریغ از یک عذرخواهی

هنوز تبریک گفتن وی به موسوی قبل از پایان رای گیری و آن همه هزینه درقلب ما مانده است.هنوز حملات بی امانش به شورای نگهبان و سخنان نیش دار وی به نظام اسلامی برای تکمیل فشار به رهبری در آرشیو ذهن مردم ایران باقی است.

نمایندگانی مثل مطهری و دلخوش نیز مامور از میدان به در کردن نمایندگان اصولگرا شدند.مطهری با "کوچک اف" خطاب کردن دکتر کوچک زاده  و توهین به حسینیان سعی کردهزینه اقدامات آنها را بالا ببرد .دلخوش نیز باز هم پرونده رسایی در دادگاه روحانیت به جرم مبارزه با مفاسد اقتصادی رو کرد.به هر حال تمام ابزارهای دانشگاه آزاد هم اکنون سوخته است.

دکتر احمدی نژاد نیز درجمع دانشگاهیان ایلام در 4 سال پیش گفت: " ممكن است عده‌اي در زمان طاغوت شكنجه هاي بسيار ديده باشند و 25 سال در عرصه‌هاي مختلف سياسي در كنار انقلاب باشند اما امروز كه بحث اجراي عدالت است در مقابل آن بايستند. "

دانشگاه آزاد به سوی ملی شدن پیش می رود و مرور ماده یک فرمان هشت ماده ای پیام رهبری در مورد مبارزه با مفاسد اقتصادی آموزنده است:" با آغاز مبارزه‏ي جدّي با فساد اقتصادي و مالي، يقيناً زمزمه‏ها و بتدريج فريادها و نعره‏هاي مخالفت با آن بلند خواهد شد. اين مخالفتها عمدتاً از سوي کساني خواهد بود که از اين اقدام بزرگ متضرر ميشوند و طبيعي است بددلاني که با سعادت ملت و کشور مخالفند يا ساده‏دلاني که از القائات آنان تاثير پذيرفته‏اند با آنان همصدا شوند. اين مخالفتها نبايد در عزم راسخ شما ترديد بيفکند. به مسئولان خيرخواه در قواي سه گانه بياموزيد که تسامح در مبارزه با فساد، بنوعي همدستي با فاسدان و مفسدان است. اعتماد عمومي به دستگاههاي دولتي و قضائي در گرو آن است که اين دستگاهها در برخورد با مجرم و متخلف قاطعيت و عدم تزلزل خود را نشان دهند.

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت 9:12 توسط جواد سالمی |

بازهم رفتار سید حسن خمینی موجب رنجش دوستان انقلاب شده است.رفتار  وی بعد از انتخابات موجب شد تا برخی هتاکان از او بخواهند به رفتارهای ظاهری اکتفا نکرده و آرمانهای امام خمینی را به نقد بکشد.اعتراض به مستند شاخص و پاسخ قاطع ضرغامی موجب شد تا بیش  ازپیش  رویگردانی نوه امام خمینی از خط امام احساس شود.دیدار چندی پیش او با برخی سران فتنه که ولی فقیه آنها را "بزرگترین مجرم" خوانده است،باسکوتی تلخ از سوی سیدحسن خمینی دنبال می شود.

اما سیدحسن خمینی ،15 سال پیش در تقاضای تنفیذ وصیت نامه ی پدر بزرگوارش از سوی رهبر انقلاب نکاتی مهم را برای ولایت مطلقه فقیه بیان کرده است .امیدواریم یادآوری این مهم موجب تجدیدنظرهایی در رفتار ایشان باشد.لازم به ذکر است که این نامه در نرم افزار صحیفه نور موسسه تحت امر ایشان موجود است.

 نامه حجت‏الاسلام والمسلمين سيد حسن خمينى به رهبر انقلاب‏:

 محضر مبارك حضرت آيت‏اللَّه خامنه‏اى رهبر بزرگوار انقلاب اسلامى دام ظله‏العالى‏

با عرض سلام و تقديم مراتب تشكر خويش و خانواده داغديده خمينى(سلام‏اللَّه عليه) از حضور حضرتعالى كه همواره لطف و محبت‏هايتان تسلى‏بخش جانهاى خسته ما بوده‏است. همانگونه كه مستحضريد، اينجانب به واسطه وصيت پدرم حضرت حجت‏الاسلام والمسلمين سيداحمد خمينى(س) به عنوان توليت مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام و حرم مطهر حضرتش منصوب گشته‏ام. وليكن از آنجا كه همه امور را بنا به فتواى امام راحل به مقام شامخ ولايت مى‏دانم و همواره بر اين اعتقادم كه اين نظام مقدس در پرتو ولايت مطلقه فقيه و گام نهادن در مسير انديشه‏هاى تابناك خمينى كبير مى‏تواند از مرزهاى موجود فراتر رفته و به لطف الهى نجات‏بخش انسانيت از ورطه هلاكت و ظلمت باشد، لذا از محضر مبارك حضرتعالى تقاضا مى‏كنم در صورت صلاحديد، وصيت آن عزيز سفر كرده را تنفيذ فرماييد.

فرزند كوچك شما

سيدحسن خمينى‏

+ نوشته شده در جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 18:42 توسط جواد سالمی |

باز کردن روحیات هاشمی رفسنجانی به تحلیل انقلاب بسیار کمک می کند.روند حرکت وی در طول قبل و بعد از انقلاب مبین نوع روحیات وی می باشد

چندی پیش نامه ی بدون سلام و والسلام وی به امام خمینی (روحی فداک) منتشر شد.خیلی ا افراد با این نامه به یاد نامه ی آتشفشانی وی به رهبر انقلاب شدند.نامه ای که هاشمی ادعا کرد که رهبر انقلاب در مورد متن آن هیچ مشکلی نداشته و فقط زمان انتشار آن را نامناسب دانسته بود.با پیش فرض درست بودن این سخن، رهبر انقلاب دست روی کلیدی ترین وجه "نامه ی آتشفشانی" هاشمی گذاشته است.با انتشار این نامه حتی 10 روز بعد از انتخابات ، کارآیی این نامه زیر سوال بود و دشمن به واسطه ی آن نمی توانست حوادث بعد از انتخابات را کلید بزند.وجه اشتراک این دونامه تکلیف خواهی از ولایت فقیه در عین "تعیین تکلیف" است!!

به عبارت نامه های سال 59 و 88 دقت کنید:

نامه ی سال 59:

"1- البته اگر مصلحت می‌دانید که مقام رهبری در همین موضع باشد و سربازان خیر و شر جریانات را تحمل کنند، ما از جان و دل حاضر به پذیرش این مصلحت هستیم، ولی لااقل به خود ما بگوئید.

2- گاهی به ذهنم خطور می‌کند که تبلیغات و ادعاهای دیگران شما را تحت تأثیر قرار داده و قاطعیت و صراحت لازم را -که از ویژگیهای شما در هدایت انقلاب بوده- در موارد فوق‌الذکر ضعیف‌تر از گذشته نشان می‌دهید، بسیاری از مردم هم متحیریند که چرا امام قاطع و صریح در این مسائل سرنوشت‌ساز صراحت ندارد"

و نامه ی 88:

"1- هرگونه كه صلاح مي‌دانيد اقدام مؤثري بنماييد            

  2- مع‌الاسف،رهبر معظم هم صلاح را در سكوت‌شان ديدند."

تمام نامه ی هاشمی به امام در سال 59 در یک مورد خلاصه می شود و آن هم حذف هیجانی بنی صدر است. روح نامه ی هاشمی با تفکر امام مخالف است.سعی می کنم که عبارات آقای هاشمی را از صحیفه ی امام پاسخ بگویم.

نکته اول :

هاشمی:

 مردم چه فکر خواهند کرد؟ و بعداً تاریخ چگونه قضاوت می‌کند؟


پاسخ امام خمینی:

ما يك وظيفه شرعى داريم انجام مى‏دهيم؛ اين وظيفه شرعى كه انجام مى‏دهيم [اگر] نتوانستيم، ما به وظيفه‏مان عمل كرديم‏حضرت امير هم نتوانست معاويه را از بين ببرد ولى وظيفه‏اش را عمل كرد. ما وظيفه‏مان را عمل مى‏كنيم، اگر توانستيم كه كار را انجام بدهيم، خوب هم وظيفه ... ما كه از پيغمبر بالاتر نيستيم، ما كه از امير المؤمنين بالاتر نيستيم، ما كه از سيد الشهداء بالاتر نيستيم؛ آن وظيفه‏اش را عمل كرد، كشته هم شد؛ ما هم وظيفه‏مان را عمل مى‏كنيم‏.( صحيفه امام ج‏7    52)

و سالها بعد در نامه به منتظری:

 

من با خداى خود عهد كردم كه از بدى افرادى كه مكلف به اغماض آن نيستم هر گز چشم‏پوشى نكنم. من با خداى خود پيمان بسته‏ام كه رضاى او را بر رضاى مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان عليه من قيام كنند دست از حق و حقيقت برنمى‏دارم‏

                       

من كار به تاريخ و آنچه اتفاق مى‏افتد ندارم؛ من تنها بايد به وظيفه شرعى خود عمل كنم.) صحيفه امام، ج‏21، ص: 332(

 

نکته ی مهم دیگر این است که چرا هاشمی ،این سخنان را حضورا خدمت امام خمینی بیان نکرده است؟البته وی در اول نامه متوجه این امر شده بود و این گونه به این سوال پاسخ داده است:

" به نظر می‌رسد در ملاقاتهای معمولی، به خاطر کارهای زیاد و خستگی جنابعالی، فرصت کافی برای طرح و بحث مطالبی اساسی که داریم به دست نمی‌آید"و در پارگراف دوم هم محدودیت های جلسات و تشریفاتی شدن آن را می توان جز دلایل آقای هاشمی دانست.

آیا این دلایل منطقی است؟خستگی امام و کارهای زیاد دلیل است؟جواب واضح است.اگر آقای هاشمی به دلایل ذکر شده نامه نوشته اند پس چگونه یک خط بعد جواب نامه را در ملاقات می خواهد؟ و از این گذشته موضوع جلسه را هم قانع کردن خود تعیین می کند! محدودیت در جواب امام وجود نداشت؟

به نظر می رسد هاشمی خواسته است تا بعدا در وقت مقتضی با انتشار نامه سندی برای تاریخ و مردم در مواجهه خود با بنی صدر بگذارد و برای همین به امام می نویسد:" مردم چه فکر خواهند کرد؟ و بعداً تاریخ چگونه قضاوت می‌کند؟"

و در عین حال تقاضای جواب شفاهی می کند.

 

نکته ی دوم:

 

هاشمی:

" قبل از انتخابات ریاست جمهوری، به شما عرض کردیم که بینش آقای بنی‌صدر مخالف بینش اسلام فقاهتی است که ما برای اجرای آن تلاش می‌کنیم و اکنون هم بر همان نظر هستیم و شما فرمودید ریاست جمهوری مقام سیاسی است و کاری دستش نیست؛ امروز ملاحظه می‌فرمائید که چگونه در کار کابینه و ... می‌تواند کارشکنی کند و چگونه با استفاده از مقام، مجلس و دولت و نهادهای انقلابی را تضعیف می‌کنند و ما فقط می‌توانیم دفاع کنیم"

(تهمت تایید بنی صدر به امام خمینی به هیچ وجه پذیرفته نیست و امام هرگز وی را تایید نکرده است.عجیب است کسی که سهم امام را به سازمان مجاهدین اختصاص می داده است ، امام را این چنین به عدم شناخت جریانها و افراد متهم    می کند!)

 

پاسخ امام خمینی:

 

الف-هاشمی در حالی ادعای شناخت بنی صدر را دارد که شورای انقلاب وی را برای قبلا برای سمت سرپرست وزارت امور خارجه و اقتصاد معرفی کرده بود و امام خمینی در آن حکم هرگز کوچکترین تاییدی برای بنی صدر ذکر نکرد.البته نگارنده فقط درصدد اثبات هوشیاری امام است و اثبات شی نفی ماعدا نمی کند.امام در حکم خود این چنین می آورد:

" بسمه تعالى‏

جناب آقاى دكتر ابو الحسن بنى صدر

طبق پيشنهاد شوراى انقلاب جمهورى اسلامى ايران، جنابعالى به سمت وزير امور اقتصادى و دارايى و سرپرست وزارت امور خارجه منصوب مى‏شويد. از خداوند متعال، توفيق جنابعالى را در ايفاى وظايفى كه عهده‏دار شده‏ايد و جلب رضاى مقدسش را خواهانم.‏"

 

ب-تایید های امام در زمان ریاست جمهوری بنی صدر بدون شک متوجه جایگاه حقوقی بنی صدر بوده است.نامه ی امام بعدها این نکته را روشن می کند

 

" و اللَّه قسم، من با نخست‏وزيرى بازرگان مخالف بودم ولى او را هم آدم خوبى مى‏دانستم. و اللَّه قسم، من رأى به رياست جمهورى بنى صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذيرفتم."

آیا از این صریح تر می شود؟

 

ج-اگر امام بنی صدر را نمی شناخت، توصیه های  امام درمراسم تنفیذ پیرامون حب دنیا و گرایش نداشتن  به شرق و غرب چه توجیهی دارد؟امام می فرماید:

" من يك كلمه به آقاى بنى صدر  تذكر مى‏دهم، كه آن يك كلمه تذكر براى همه است: حبّ الدنيا رأس كلّ خطيئة  هر مقامى كه براى بشر حاصل مى‏شود، چه مقامهاى معنوى و چه مقامهاى مادى روزى گرفته خواهد شد و آن روز هم نامعلوم است.

توجه داشته باشند همه كسانى كه براى بشر خدمت مى‏كنند، كسانى كه داراى مقامى هستند، داراى پستى هستند، كه مقامْ آنها را مغرور نكند. مقام رفتنى است و انسان در حضور خداى تبارك و تعالى ماندنى است.

من از آقاى بنى صدر مى‏خواهم كه ما بين قبل از رياست جمهور و بعد از رياست جمهور در اخلاق روحى‏شان تفاوتى نباشد. تفاوت بودن دليل بر ضعف نفس است.

و من از همه كسانى كه در مقامى هستند، چه مقامهاى كشورى و چه مقامهاى لشكرى مى‏خواهم كه به مقامات خودشان مغرور نباشند، و در راه اعتلاى اسلام و اعتلاى ملت مسلمان و اعتلاى كشور ايران كوشا باشند. و اين طور نباشد كه به واسطه تقدم و تأخر يك نفر يا چند نفر موقتاً اسباب اين بشود كه كناره‏گيرى كنند و

يا خداى نخواسته، مخالفت و كارشكنى.

از خداوند تعالى مسألت مى‏كنم كه همه ما را به راه خدا، به راه راست هدايت كند و از گرايش به شرق و غرب حفظ كند. و از خوف از ابرقدرتها حفظ كند."( صحيفه امام، ج‏12، ص: 142)

 

ح-خوشبختانه بنی صدر سالها بعد در کتاب خاطراتش در فرانسه امام را مخالف نامزد شدن خود دانست.وی می نویسد:" «وقتي من رفتم به امام عرض كردم كه مي‌خواهم براي رياست جمهوري كانديد بشوم امام فرمود: شما صلاحيت نداري! براي اينكه اولا به اصل ولايت فقيه اعتقاد نداري ثانيا نسبت به روحانيت ذهنيت منفي داري سوم اينكه به طور كلي روحيه انقلابي نداري.»

باوجود اعتراف صریح بنی صدر،نگاه این چنینی و رنجش امام به واسطه ی نامه ی بدون سلام و والسلام چه توجیهی دارد؟

د-مخالفت امام با معرفی سید احمد خمینی به عنوان نخست وزیر پرده ی دیگری از مخالفت های امام با بنی صدر بود.امام در جواب این خواسته ی بنی صدر می نویسد:

" بنا ندارم اشخاص منسوب به من متصدى اين امور شود. احمد، خدمتگزار ملت است و در اين مرحله با آزادى بهتر مى‏تواند خدمت كند. و السلام عليكم"( صحيفه امام    ج‏13    56)

 

امام در جای دیگر هم ضمن دفاع از سید احمدآقا خمینی علت حمایت از بنی صدر را هم مشخص می کند:

 

" و در امور سياسى مدتى تهمتها زده شد كه احمد طرفدار منافقين است و من در طول مدت انقلاب مخالفتهايى از او مى‏ديدم كه ديگران بر آن شدت و قاطعيت نبودند و در اين آخر كه قضيه زندان اوين پيش آمد و شكاياتى از آقاى لاجوردى مى‏شد و مخالفتهايى مى‏شد [غير] از احمد كسى را نديدم كه بيشتر از آقاى لاجوردى طرفدارى‏ كند و دفاع نمايد و وجود او را براى زندان اوين لازم و بركنارى او را تقريباً فاجعه مى‏دانست. يا مسأله طرفدارى از بنى صدر، او مادامى كه من از بنى صدر به واسطه بعض مصالح جانبدارى مى‏كردم او هم گاهى طرفدارى مى‏كرد و آن گاه كه من پرده را بالا زده و او را بركنار كردم حتى يك مرتبه از او طرفدارى نكرد و مخالفت شديد مى‏كرد( صحيفه امام، ج‏17، ص: 92)

 

ه- وقتی جاسوس بودن بنی صدر با با اسم رمزSD LURE احراز شد و خدمت امام برده شد، به چه علت امام با عزل ناگهانی مخالفت کرد؟ آیا این چنین حرکاتی نشان از هوش بالای سیاسی امام برای بالای بردن درک سیاسی مردم نبود؟ امام خمینی برخلاف برخی آقایان هرگز قصد تحمیل عقاید و نظرات خود (با آتش یا بدون آتش)را نداشت و اگر امام به طور غیر مستقیم هم نظرات خود را علنی می کرد، هرگز مردم به بنی صدر رای نمی دادند.اگر این رویه امام نبود هرگز مردم 30 سال بعد این چنین آگاهانه از حیثیت انقلاب در مقابل چنین نامزد منافقی دفاع نمی کردند.نامزدی که اکنون دست به دامان تروریست ها شده است.

 ادامه دارد...

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 18:1 توسط جواد سالمی |

 
جنبش دعوت از احمدي نژاد