تبليغاتX
ناقوس اندیشه
زمان زیادی لازم نبود تا مختصات کامل نفاق جدید در ایران اسلامی هویدا شود.

از تهمت های قدیمی اصلاح طلبان به جمهوری اسلامی و اصولگرایان عدم تفاوت بین مبانی طالبانیسم و اصولگرایی است.

مصطفی تاج زاده درسال آبان ماه سال گذشته  طي سخناني در دانشكده علوم اجتماعي ضمن فحاشي و دروغ پراكني هاي هميشگي عليه اصولگرايان و مقايسه نظام اسلامي با طالبان گفته بود:
«سؤال اساسي ما از آنها- اصولگرايان- اين است كه تفاوت مدل حكومتيشان با طالبانيسم در چيست؟»

تاج زاده در مناظره با روانبخش نیز سعی در تکرار همین سخنان داشت

البته مقایسه جمهوری اسلامی ایران و بالاخص اصولگرایان با نظام طالبانیسم یک راهبرد برای جلوگیری از صادرات انقلاب بود که اصلاح طلبان تعقیب می کردند. جاسوسان آمريكايي بازداشت شده نظير رامين جهانبگلو، هاله اسفندياري و كيان تاجبخش به صراحت اعتراف كرده بودند كه در همكاري نزديك با جبهه اصلاحات ماموريت داشتند جمهوري اسلامي ايران را با حكومت طالبان در افغانستان مقايسه كنند و از آنجا كه طالبان به بهانه و با نام اسلام دست به جنايات فراواني مي زند، اين جنايات در اذهان جهانيان به جمهوري اسلامي ايران نيز نسبت داده شود.
    
هاله اسفندياري همسر شائول نجاش در پيامي براي جمعي از مدعيان اصلاحات كه كيان تاجبخش حامل آن بود ضمن ابراز نگراني از گسترش الگوي ايران اسلامي در منطقه، به نقل از شائول نجاش توصيه كرده بود همسان خواني جمهوري اسلامي ايران و طالبان مي تواند در پيشگيري از گسترش الگوي جمهوري اسلامي ايران در منطقه موثر باشد. كيان تاجبخش به يكي از همين مدعيان اصلاحات كه اظهار داشته بود مردم ايران به علت اعتقاد عميق به تشيع باور نمي كنند ايران و طالبان همسان باشند، پاسخ داده بود كه حوزه مصرف اين تبليغات، مردم منطقه هستند.(1)

دلیل مقایسه اصولگرایان (و نه کل نظام اسلامی) با طالبان توسط اصلاح طلبان نیز مشخص است.مطمئنا اصلاح طلبان که همیشه مورد حمایت جرج بوش و اوباما و سارکوزی قرار گرفته اند هیچ محبوبیتی در بین مردم مسلمان و بیگانه ستیز منطقه نخواهد داشت. اصولگرایی به عنوان یک تفکر سریع در منطقه درحال رشد بود. پیروزی اسلامگرایان در ترکیه،عراق،زنگ خطری برای سازمان جاسوسی آمریکا بود.اصلاح طلبان طبق دستور عوامل نفوذی آمریکا بامقایسه  طالبان و اصولگرایی سعی در منفعل کردن اصولگرایان در داخل و جلوگیری از صادرات انقلاب داشتند. اصلاح طلبان که فهمیده بودند به دلیل اعتقاد عمیق مردم ایران به تشیع ،این دروغ خریداری پیدا نمی کند اما در انتخابات سال 84 به ایمان مردم شک کردند و طرفداران هاشمی رفسنجانی در دور دوم انتخابات برای از میدان به در کردن حریف از شعار مرگ بر طالبان استفاده می کردند!!!

 

عشق و علاقه اصلاح طلبان به کشور مستعمره افغانستان از ذهن آدمی خارج است.کسانی که برای ورود آمریکا به ایران جام زهر به رهبر انقلاب تعارف کردند،وقتی که انتخابات افغانستان با افتضاح کامل توسط ایادی آمریکا باطل اعلام شد ندای «یاد بگیرید» را در گوش نظام اسلامی بلند کردند!!!

همین افراد بعد از اعلام برد کرزای به صورت یک طرفه و تبریک های پیاپی کشورهای غربی سکوت کردند.

اما نکته جالب آنجاست کسانی که مرتب این سخنان را تکرار می کردند،و می کنند،خود در روزهای مرگ طالبان و در حمله آمریکا به افغانستان برای حمایت ایران از طالبان و فشار به رهبر انقلاب بیانیه منتشر کردند و آب به آسیاب دشمنان انقلاب ریختند.

تاج زاده در مناظره با روانبخش در توجیه حمایت سازمان مجاهدین از طالبان گفت:«زماني كه امريكا قرار شد حمله كند به كشور افغانستان، ديدگاهي كه مجاهدين انقلاب داشتند اين بود كه آمدن امريكا به منطقه به ضرر ايران است و بايد همه تلاشمان را بكنيم كه نيروهاي نظامي امريكا در مرزهاي ايران مستقر نشود. گفتند امريكا يك بهانه دارد و آن اين‌كه بن لادن كه برج‌هاي دوقلو را منفجر كرده و جنايت بزرگي در هزاره سوم ميلادي مرتكب شده و نزديك 3 هزار شهروند بي‌گناه را به هلاكت رسانده و بايد محاكمه شود، در افغانستان به سر مي برد. در واقع امريكا به بهانه مبارزه با تروريزم به افغانستان حمله نظامي كرد. تحليل مجاهدين انقلاب اين بود كه اگر ارتش امريكا به منطقه بيايد، گرايش‌هاي بنيادگرايانه و ميليتاريستي در منطقه رشد مي‌كند. براي اين‌كه هر چه منطقه در شرايط جنگي قرار گيرد راديكالهاي 2 طرف قدرتمندتر مي‌شوند، كما اين‌كه اين اتفاق هم افتاد. بن لادن در كشورهاي اسلامي به طور عام و در كشورهاي عربي به طور خاص محبوبيت بالايي پيدا كرد. از آن طرف هم بوش كه با 25 درصد آراء به قدرت رسيده بود، محبوبيتش به 75 درصد رسيد.

در مورد حمله نظامي امريكا به افغانستان، 3 ديدگاه مطرح بود: 1. اين‌كه با امريكايي‌ها رسماً و علناً همراهي كنيم و زودتر كلك طالبان را بكنيم كه اين نگاه رسماً مورد قبول واقع نشد. 2. ديدگاه دومي كه آقاي لاريجاني و دوستانش در شوراي عالي امنيت ملي مطرح مي‌كردند اين بود كه ما به حمايت طالبان برخيزيم و با امريكا بجنگيم و اجازه ندهيم كه اين‌ها به لحاظ نظامي پيروز شوند.نسبت به صحت وسقم اين استناد خوب است آقاي لاريجاني اعلان موضع كنند. 3. ديدگاه سوم كه مجاهدين انقلاب مطرح مي‌كرد اين بود كه ما تشويق كنيم تمام گروه‌‌هاي افغاني را كه يك دولت وحدت ملي تشكيل بدهند و خودشان در دادگاه بين‌‌المللي با حضور نمايندگان دولت امريكا بن لادن را محاكمه كنند. به اين عبارات از بيانيه مجاهدين انقلاب اسلامي توجه كنيد: «جمهوري اسلامي بايد تشكيل دولت ملي افغانستان با مشاركت كليه گروه‌هاي جهادي افغانستان از جمله طالبان را محور تلاشهاي ديپلماتيك خود قرار دهد. ايران بايد از نفوذ خود بر جبهه شمال استفاده كرده و رسماً از اين جبهه بخواهد ضمن محكوم كردن جنگ و تجاوز خارجي، آمادگي خود را براي مذاكره به منظور تشكيل يك دولت ملي در افغانستان اعلام كند. ايران همچنين مي تواند از شرايط موجود، طي تماس با طالبان از اين گروه بخواهد ضمن پذيرش گفتگو با جبهه ائتلاف شمال براي تشكيل دولت ملي، آمادگي خود را براي همكاري جهت مبارزه و شناسايي تروريسم اعلام كند.

مطابق اين طرح، دادگاهي متشكل از قضات منتخب از سوي سازمان كنفرانس اسلامي، سازمان ملل متحد و امريكا در يك كشور اسلامي، براساس مدارك موجود به موارد اتهامي عليه بن لادن رسيدگي كند.» دستگاه ديپلماتيك ايران مي‌تواند سياست‌هاي خود را حول اين طرح سامان دهد و به منظور جلب موافقت تمام طرف‌هاي در گير در افغانستان با آن‌‌ها به مذاكره برخيزد.

الان هفت سال از آن ماجرا مي‌گذرد. پيامدهاي حمله امريكا به افغانستان و عراق چيست؟ در افغانستان امروز طالبانيسم قدرت‌مندتر از گذشته حضور دارد. علاوه بر برخي كشورهاي عربي، دولت افغانستان هم پذيرفته با طالبان به مذاكره بپردازد.‌ امريكا و انگليس هم آماده مذاكره هستند. اگر طالبان حاضر به مذاكره شود و دست از روش‌هاي تروريستي و خشونت‌بار بردارد، ما حاضريم با آن‌ها به نوعي مصالحه كنيم.»

روانبخش در پاسخ به سخنان تاج زاده ،حمایت ایران از طالبان را به منزله تایید آن دانست و ابراز داشت: «طالبان از اول تا آخر كه تشكيل حكومت داد به هيچ وجه از طرف جمهوري اسلامي به رسميت شناخته نشد. در آخرين روزهاي عمر آن و در روزهايي كه كارش داشت تمام مي‌شد، از زمان صدور بيانيه شما تا از بين رفتن طالبان يكي دو روز بيش‌تر فاصله نبود. حكومتي كه با زنان آن برخورد را داشت، با مردان آن برخورد را داشت، مردم را قتل‌‌ عام مي‌كرد، هيچ منطقي در پشت اين حكومت نبود جز خشونت، كشتار، قتل، خبرنگار ايراني را با چندنفر در آن‌جا به شهادت رساندند. اين آدم‌ها را در روزهاي آخر بياييم به رسميت بشناسيم و وارد گفت‌وگو شويم و بگوييد شماها اين كار را بكنيد، آن كار را بكنيد كه امريكا نيايد. اصلاً خودش عامل امريكاست. آمده منطقه را به هم بريزد. آيا اين حركت تأييد طالبان نيست؟! اگر رهبري هوشمند نبود و در اين ماجرا به اين حرف‌ها توجه مي‌داشت ايران را وارد يك مسأله بدي كرده بوديم در قضيه افغانستان درگير مي‌شديم در اين قضيه و كيان ما را به خطر مي‌انداختند. مثل ماجراي جنگ نفت كه بعضي از دوستان شما مطرح مي‌كردند كه صدام، خالدبن وليد شده و ما بايد برويم و حمايتش كنيم و مقام معظم رهبري زير بار اين حرف‌ها نرفتند و گفتند اگر رهبر انقلاب من هستم، تشخيصم اين نيست كه صدام خالد بن وليد شده است. ما در اين زمينه كه امريكا گفته يا با ما باشيد يا با ديگران، آقا در جواب فرمودند نه با شما نه با ديگران. ما يك كشور مستقل هستيم و خودمان تصميم مي‌گيريم.اگر تدبير رهبري نبود و مي‌خواست با اين حرف‌ها و با اين بيانيه‌هاي شما و با فشارهايي كه بعضي از دوستان شما مي‌‌آوردند، عمل كند، امروز كشوري باقي نمانده بود.»

با گذر زمان همه چیز مشخص شد و صحت و سقم بعضی از ادعاهای تاج زاده در مورد حمایت سازمان نامشروع مجاهدین و اصلاح طلبان از طالبان بیشتر مشخص شد.

قرابت شدید فکری میان اصلاح طلبان و طالبان یکی از دلایل این حمایت بود.طالبانیسم به هیچ روی به رای مردم اعتقادی ندارد و اصلاح طلبان نیز طی چند انتخابات اخیر رای مردم را مهندسی شده خواندند و در مواردی نیز به رای دهندگان به احمدی نژاد توهین کردند و سخن از آرای کمی و کیفی زدند.

جالب آن جاست که در روزگار حاکمیت، اصلاح طلبان،جمهوری اسلامی را بدون خودشان  نابود شده می خواند.عبدی در آن روزها و به بهانه تذکر قانون اساسی خاتمی به شاهرودی گفته بود:«: اين‌ها مي‌فهمند كه بدون اصلاحات، در ايران و جهان، عددي نيستند كه بخواهند به بقاي خود ادامه بدهند، پس اين پزها كه مي‌گيرند براي چيست؛ آنها اهل قانون اجراي نيستند كه بخواهند از طريق ديوان عالي كشور اقدام كنند. اگر زورشان رسيده بود تا به حال دمار از روزگار همه‌ي ملت درآورده بودند؛ زورشان نمي‌رسد، بنابراين حتي اگر صد راه قانوني هم داشته باشند ، فايده‌اي ندارد. اگر ازراه غيرقانوني هم مي‌توانستند، تا به حال انجام داده‌ بودند. »(3)

حال اصلاح طلبان باید پاسخ دهند که چرا و به چه علت همچون طالبان به آرای مردم بی احترامی می کنند و روزگاری که مردم از آنها روی برگرداندند آنها را دلفین و...خطاب کردند؟

نکته جالب آن جاست که مدعیان اصلاحات ،با سواستفاده از مقام های خود در زمان حاکمیت بر ضد شیعیان افغان وارد گود مبارزه شده بودند و با حمایت های لجستیکی طالبان را حمایت کرده بودند.

به دنبال انتشار خاطرات رايان كراكر، سفير سابق امريكا در عراق و افغانستان يك منبع آگاه جزئيات جديدي درخصوص عملكرد سه ديپلمات دولت خاتمي منتشر كرده است. وي با اشاره به اين كه در آن زمان مسئوليت مسائل افغانستان با محسن امين زاده بود، گفته: وي كه يك فعال اصلاح طلب بود، تمايل زيادي به كار با طالبان داشت و به طور جدي ارتباطاتي را برقرار كرده بود و شايد در مقطعي، تنها دليلي كه باعث شد تا ما طالبان را به رسميت نشناسيم، مسئله شهادت 9 ديپلمات ايراني بود. اين منبع مطلع با اشاره به آمادگي مجاهدين افغان براي بازپس گيري كابل و ديگر مناطق در مقطعي از درگيري ها افزوده: در آن مقطع مسئول پرونده افغانستان در دولت خاتمي، كمك هاي لجستيكي به طالبان در هرات داد و مانع از آن شد كه طالبان ضربه جدي از نيروهاي احمدشاه مسعود بخورد. وي همچنين تصريح كرده كه اصلاح طلبان حتي به ملاعمر (رهبر طالبان) نامه دادند كه شما چند تن از قاتلين خود را به عنوان قاتلين ديپلمات هاي ايراني در مزار شريف به ما بدهيد تا ما اين معضل را در روابط دوجانبه حل كنيم. نكته جالب اين كه وكيل احمد متوكل وزير خارجه رژيم طالبان اين درخواست را با اين عنوان كه غيراخلاقي است، رد كرد!(4)

برخلاف گفته های تاج زاده دلیل حمایت اصلاح طلبان از طالبان نه تنها برای جلوگیری از ورود آمریکا به منطقه  نبوده بلکه قرابت های فکری و دیپلماتیک اجازه این امر را به آسانی به اصلاح طلبان می داد.

شاید به همین دلیل بود که مسئله عراق و افغانستان در آن سالها از دست وزارت امور خارجه خاتمی خارج و به سپاه قدس واگذار شد.

 

 

1.کیهان 5/8/87

2.پرتو سخن2/11/87

3.ایسنا24/7/80

 

4.ایران 11/8/88

 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 20:24 توسط جواد سالمی |

جوانان در دام شبكه هاي عنكبوتي هرمي
«كوئست» روياي شيريني كه به تلخ كامي منجر مي شود

بابك اسماعيلي
روياي شيرين پول دار شدن! اين رويا، نقطه آغازين فريب كاري تمامي شركت هاي هرمي است. هرمي ها به خوبي روياي كساني را كه خواستار پول دار شدن يك شبه هستند شناخته اند. چه آن جواني كه حاضر شده كليه اش را اهدا كند تا به اين رويا برسد و چه آن دختر جوان ساده لوحي كه حاضر شده تا براي تأمين هزينه ورود به شبكه عنكبوتي هرمي ها، تن به خواسته نامشروع عده اي هوسباز دهد. اما عاقبت اكثريت قريب به اتفاق اين جوانان تلخ كامي است. هرمي ها به خوبي مي دانند كه چگونه براي شيرين كردن روياي خود، روياي شيرين اعضايشان را تلخ كنند.
براساس آمارهاي موجود بيش از 110 شركت هرمي در كشور مشغول به فعاليت هستند. طبق بررسي هاي صورت گرفته، شركت هاي هرمي تاكنون دست كم 4 ميليون ايراني را وارد شبكه عنكبوتي خود كرده اند. چهار ميليون نفري كه اگر هر يك تنها يك ميليون تومان به جيب هرمي ها ريخته باشند، 4 هزار ميليارد تومان سرمايه كشور در مسيري نامعلوم و به سوي مقصدي نامشخص هزينه شده است.
شگرد جالب توجه هرمي ها باعث شده تا 15 استان كشور به طور مستقيم و به طرز گسترده اي اسير فعاليت آلوده آنان شود. در خبرها آمده است در شهرستان كوچك دير، معلم بازنشسته اي تمام پس انداز عمر چندساله اش را به همراه پاداش بازنشستگي به مبلغ 30 ميليون تومان در اختيار كوئست قرار مي دهد به اميد آنكه بتواند با دريافت 50 ميليون تومان، خانه اي بخرد. اما عاقبت اين روياي شيرين معلم بازنشسته مانند ساير اعضا تلخ كامي است.
هرمي ها و آغاز فعاليتي فريبكارانه
شركت هاي موسوم به هرمي كه فعاليت هاي آنها مبتني بر نظام كلاهبرداري هرمي شكل است نخستين بار در دهه 20 قرن گذشته ميلادي توسط «كارلو پونزي» يك مهاجر ايتاليايي بنيانگذاري شد. وي توانست با شگرد فريبكارانه خود، سرمايه هنگفتي به جيب بزند، به طوري كه پس از گذشت 6 ماه، در سن 40 سالگي به يك ميليونر مبدل شود.
راهبرد پونزي در انجام اين كار دو اصل دروغگويي و سوءاستفاده از ساده لوحي مشتريان بود. او به مردمي كه پول خود را پس انداز كرده بودند وعده پرداخت بهره 40 درصدي در 90 روز مي داد، درحالي كه در آن روز به حساب هاي پس انداز بيش از 5درصد بهره پرداخت نمي شد.
كاري كه اين مهاجر ايتاليايي مي كرد، بسيار ساده بود. فردي كه از خارج نامه اي به آمريكا ارسال مي كرد، در داخل آن تمبري را كه برحسب بهاي كشورش خريداري كرده بود جاي مي داد. وعده وسوسه انگيز پونزي به مشتريان اين بود كه با فروش تمبر يادشده و اختلاف بهاي دلار و ديگر واحدهاي پول خارجي، سود فراواني به جيب خواهند زد.
وي با اين ترفند ساده ولي حساب شده، از افراد ساده لوح كه پول هاي خود را پس انداز كرده بودند در سه ساعت يك ميليون دلار دريافت كرد. اين شيوه كلاهبرداري هم چنان ادامه داشت تا هنگامي كه شركتش اعضاي جديدي جذب مي كرد و از اين راه پول هايي را كه به اعضاي اوليه وعده داده بود، پرداخت مي كرد.
بعدها براساس تحقيقات انجام شده مشخص شد، كارلو پونزي تنها 30 دلار در شركتش براي خريد تمبر سرمايه گذاري كرده بود. مجله «باررونز» كه در آن زمان شيوه كلاهبرداري وي را افشا كرد، در اين باره نوشت: «پونزي در شركت خود سرمايه گذاري نمي كند. زيرا ميزان تمبر پستي كه شركت پونزي براي خريدوفروش به آن نياز داشت، بيش از 6 برابر ميزان موجود در بازار بود.
پس از افشاي اين كلاهبرداري، افرادي كه پس اندازهاي خود را در اختيار وي گذاشته بودند، هرگز نتوانستند پول خود را بازپس بگيرند و كارلو پونزي براي مدتي طولاني زنداني شد. وي در سال 1949 در تنگدستي و بدبختي در برزيل درگذشت.
اگرچه وي به عنوان بنيانگذار شركت هاي هرمي شناخته مي شود، اما ركوددار اين نوع كلاهبرداري كثيف، «برنارد مادوف» آمريكايي است كه توانست 50 ميليارد دلار به دست آورد و به جرم كلاهبرداري هايش به 150 سال زندان محكوم شد. بدين ترتيب وي بايد مابقي عمرش را در پشت ميله هاي زندان بگذراند.
اين سرنوشت محتوم تمامي بنيانگذاران و اعضاي فعال شركت هاي هرمي است.
كوئسترها، سخنوران ماهر و سفسطه گرا
مروجين و فعالان شركت هاي هرمي، سخنوراني ماهر و توجيه گراني ورزيده و سفسطه گرا هستند، شيوه تفكر در اين سيستم اطاعت بي چون و چرا و تبعيت از سر شبكه هاست. اين افراد در پاسخ به حرام بودن اين گونه فعاليت ها عنوان مي كنند كار ما بازاريابي شبكه اي است و در ازاي جلب مشتري پول دريافت مي كنيم و بازاريابي حرمت ندارد. ليدر هاي مجموعه هاي پانزي و هرمي در مقابل طرح ايراد خروج كلان ارز از كشور و لطمات شديد اقتصادي و اجتماعي مي گويند ميلياردها دلار صرف خريد وسايل آرايش و دخانيات و... مي شود. اين در مقابل چند صد ميليون دلار پولي نيست! فعالان هرمي درخصوص ممنوعيت فعاليت هاي خود براساس قانون نيز عنوان مي كنند چون مالياتي به دولت پرداخت نمي كنند، فعاليت آنها ممنوع اعلام شده است.
توجيهات گوناگون فعالان هرمي، حاكي از هدفگرايي غيرمنطقي و كلاهبردارانه آنها در راستاي كسب منافع بيشتر از طريق گسترش شبكه اعضا مي باشد لذا انتظاري نيست كه اين افراد در مقابل ايرادات و اشكالات قانوني و منطقي بر فعاليت هايشان، سر تسليم فرود آورند.
تشريح فعاليت در طرح هاي هرمي
اگرچه شركت هاي بازاريابي شبكه اي و طرح هاي هرمي از يك ساختار واحد بهره مي گيرند اما شركت هاي بازاريابي، زمينه ايجاد سرمايه جديد از طريق فروش كالا و خدمات به افراد غير عضو را نيز فراهم مي آورند، در صورتي كه طرح هاي هرمي براساس گردش مجدد پول اعضاي جديد شكل مي گيرد.
شركت هاي هرمي هيچ كمكي به رشد اقتصادي نمي كنند، بلكه با ايجاد شبكه اي غيرقانوني تنها نقدينگي افراد به تعداد محدودي از اعضا منتقل مي شود و به عبارت ديگر، يك راه غيرقانوني براي كسب درآمد نامشروع به شمار مي رود.
فعاليت شركت هاي هرمي در تمام جهان ممنوع است و مجازات سنگيني براي اين شركت ها درنظر گرفته شده است. تعاريف مختلفي براي طرح هاي هرمي وجود دارد، ولي تمامي اين تعاريف بر يك نكته واحد تأكيد دارند:
«هرم، طرحي است كه در آن فرد هزينه اي (هزينه ورود) را بابت فرصت آتي دريافت مزايا پرداخت مي كند. درحالي كه اين مزايا از محل هزينه پرداختي ساير افراد به طرح، علاوه بر فروش محصول به مشتريان تأمين مي شود.»
براساس نظريه فدراسيون جهاني اتحاديه هاي فروش مستقيم، طرح هاي هرمي، ماندگاري تجاري ندارند، زيرا مبناي فعاليت آنها تجارت كالا يا خدمات باارزش نيست.
مراحل جذب و فعاليت شبكه هاي هرمي در ايران
گروه هاي وابسته به شركت هاي هرمي تقريبا همگي به يك شيوه فعاليت مي كنند. مراحلي كه يك شخص از آشنايي با سيستم تا فعاليت در شركت طي مي كند به طور خلاصه عبارتند از:
1- دعوت به جلسه معرفي سيستم (جلسه پرزنت)
2- پيگيري اوليه و پاسخ به اشكالات.
3- ادامه پيگيري ها در صورت عدم موافقت فرد پرزنت شده.
4- تكميل برگه تعهد و عقد قرارداد اينترنتي با شركت مربوطه.
5- حضور در جلسات آموزشي.
6- حضور در جلسات پرزنت ساير اعضا.
7- مشاهده CD «جوفابريكا» و CD بالتمن.
8- مطالعه كتب آموزشي با موضوع روان شناسي موفقيت.
9- يادگيري و تسلط بر نحوه معرفي سيستم و دريافت كاتالوگ.
10- حضور در جلسات گروهي.
11- آموزش هاي تكميلي جهت رهبري و سرشبكه شدن.
12- تمديد عضويت در شبكه بازاريابي شركت.
زنان خانه دار، طعمه جديد شركت هاي هرمي ايراني
با گسترش فعاليت شركت هاي هرمي در سال هاي اخير، زنان خانه دار به عنوان يك گروه هدف مورد توجه هرمي ها قرار گرفته است. درواقع كوئسترها يا شركت هاي هرمي نظير آن، علاوه بر فروش محصولات خود به خانم ها، زنان خانه دار را به فروش كالاي خود تشويق مي كنند كه بدين صورت هرم خود را وسعت بخشند. در ايران طي سال هاي اخير، هرمي ها عمده فعاليت ظاهري خود را در حوزه فروش كالاهاي بهداشتي و آرايشي تحكيم كرده اند. اين موضوع سبب شده تا زنان خانه دار به عنوان طعمه هايي مناسب و متناسب با اهداف هرمي ها در ايران در بيشترين خطر آلودگي قرار گيرند. بدين ترتيب اغلب مكان هاي خصوصي بانوان همانند آرايشگاه هاي زنانه و فروشگاه هاي لوازم آرايشي و بهداشتي بانوان به محافل خصوصي و نيمه پنهان شركت هاي هرمي تبديل شده و سبب شده تا فعاليت هاي هرمي به دور از چشم قانون گسترش قابل ملاحظه اي يابد.
البته اين موضوع تنها منحصر به ايران نيست و به گفته خانم «كارمن مارتين» مسئول بخش مطبوعات شوراي مصرف كنندگان و استفاده كنندگان اسپانيا، صاحبان شركت هاي هرمي براي فرار از قانون به هنگام ثبت، شركت را تحت عنوان فروش كالاهاي بهداشتي و آرايشي ايجاد و به فعاليت ادامه مي دهند. در اسپانيا نيز بانوان به عنوان گروه هدفگذاري شده شركت هاي هرمي براي گسترش فعاليت ها انتخاب شده اند كه اين موضوع حساسيت هاي بسياري را برانگيخته است.
انهدام اعضاي شركت هرمي «پالينور»
در ماه هاي گذشته با تلاش پليس امنيت در غرب استان تهران، يك شركت هرمي تحت عنوان شركت پالينور(P.L.N) متلاشي و برخي از سرشاخه هاي آن دستگير شدند.
رئيس پليس اطلاعات و امنيت عمومي استان تهران، در اين خصوص گفت: در پي دريافت گزارشي مبني بر فعاليت گسترده يك شركت هرمي در كرج، رسيدگي ويژه به ماجرا در دستور كار مأموران قرارگرفت.
وي ادامه داد: پليس پس از كشف سرنخ ها و شناسايي محل موردنظر، آنجا را نامحسوس تحت نظر گرفت. بدين ترتيب هشت نفر از اعضاي شركت هرمي پالينور(P.L.N) دستگير شدند و يك دستگاه رايانه، 70 جلد جزوه و كتاب حاوي مطالبي درباره آموزش چگونگي فعاليت شركت هاي هرمي و... كشف شد.
وي تصريح كرد: در ادامه تحقيق، مشخص شد «آرش-ق» 29ساله از اواخر سال گذشته با اجاره يك واحد آپارتمان، شركت هرمي «پالينور» را تحت پوشش شركت خدمات رايانه اي دائر و با فريب جوانان و افراد ساده لوح اقدام به جذب اعضا كرده بود.
اين مقام ناجا خاطرنشان ساخت: هركدام ازاعضاي اين شركت با خيال واهي كسب درآمد آسان، حداقل 20ميليون ريال جهت عضويت سرمايه گذاري كرده بودند.
سرهنگ «سركاري» اظهار داشت: چون شركت هاي هرمي براي ترغيب افراد به سرمايه گذاري، فعاليت غيرقانوني خود رابه عنوان تجارت الكترونيك مطرح مي كنند ضروري است مردم بدانند اين شيوه، نوعي كلاهبرداري نوين است كه پيامدها و جرائم ناشي از آن ، خروج مبالغ هنگفتي ارز از چرخه فعاليت مثبت اقتصادي، بي انگيزگي جوانان به كار و معضل بيكاري، بروز اختلاف خانوادگي، افزايش روابط نامشروع، بروز تنش هاي اجتماعي و ساير جرائم (درگيري هاي درون شبكه اي، آدمكشي، ضرب و شتم و... ) را به همراه دارد.
تفسير به رأي مدعيان هرمي از متون ديني به نفع خود
باتوجه به نظر غالب فقها و مراجع عظام تقليد، مبني بر غيرشرعي بودن معاملات صورت گرفته در شبكه هاي هرمي، طرفداران اين گونه فعاليت ها به ويژه كوئست، با ترفندهاي زيركانه خاص خود آيات، روايات و فتاوي جعلي را دست آويز خود قرار داده اند. كوئسترها در برخي موارد با تفسير به رأي دادن آيات قرآن كريم در باب بيع (خريد و معامله) برخلاف نظر صريح مراجع عظام، اقدام به تمجيد پاسخي به اصطلاح شرعي و قانوني! براي توجيه اعضا و هواداران خود كرده اند.
مقام معظم رهبري، آيت الله مكارم شيرازي، آيت الله صافي گلپايگاني، آيت الله نوري همداني، آيت الله سيستاني، مرحوم آيت الله فاضل لنكراني و مرحوم آيت الله بهجت ازجمله مراجع عاليقدري هستند كه فعاليت در شركت هاي هرمي و شبكه هاي تحت عناوين گلدكوئست، كوئست وغيره را حرام اعلام كرده اند.
رهبر معظم انقلاب در پاسخ به پرسش هاي فراوان مقلدانشان درباره فعاليت شركت هاي هرمي فرموده اند: «معاملاتي شبيه گلدكوئست و الماس صورت شرعي نداشته واكل مال به باطل است و جايز نمي باشد و آنچه را كه از اين طريق تحصيل كرده ايد بايد به صاحبان آن برگردانيد و درصورت عدم امكان، حكم مال مجهول المالك را دارد كه درصورت دسترسي به صاحبش بايد پول را به او برگردانيد و درغيراين صورت با اذن حاكم شرع (بنابر احتياط واجب) به فقير صدقه بدهيد و ديگر بحث خمس مطرح نمي گردد.»
همچنين حضرت آيت الله خامنه اي، اجراي روش گلدكوئست توسط شركت هاي ايراني يا دولتي را بدون صورت شرعي، اكل مال به باطل و غيرمجاز دانسته اند.
آيت الله مكارم شيرازي نيز خود در رديف نخستين مراجع عاليقدر تقليدي هستند كه بارها نظر خود را مبني بر حرام بودن درآمدهاي ناشي از فعاليت در شركت هاي هرمي اعلام كرده اند ايشان در پاسخ به استفتايي از ايشان مبني بر چگونگي حكم عضويت و فعاليت در شبكه هاي هرمي اظهار داشته اند:
«اين گونه فعاليت هاي كاذب اقتصادي شرعاً جايز نيست و نوعي كلاهبرداري زشت غربي است و ازنظر شريعت مقدمه قابل تعقيب است. زيرا پول هاي كلاني كه به بعضي از افراد داده مي شود نه از طريق توليد به دست آمده و نه تجارت، بلكه اموال ديگران را با فريب گرفته و قسمتي را به نفع شركت و قسمتي را به مشتركين و براي حفظ ظاهر احتمالاً قسمتي را به كارهاي خير اختصاص مي دهند. اين شگردهاي اقتصادي از خارج آمده و اميدواريم دست اندركاران توجه پيدا كنند وفريب اين گونه مسائل را نخورند. بر حكومت محترم اسلامي نيز لازم است كه در اين مسئله دخالت كند و جلوي اين فعاليت هاي اقتصادي ناسالم را بگيرد. زيرا در پايان كه مشتركان و طلبكاران زياد خواهند شد و برنامه ها عملاً متوقف مي شود و چيزي دستگير عده زيادي از مشتركين نخواهد شد ممكن است منجر به يك سر و صداي اجتماعي شود.
متن حكم آيت الله صافي گلپايگاني نيز درباره درآمد حاصل از بازاريابي شبكه اي و به خصوص شركت گلدكوئست، به اين شرح است: «بازاريابي به شكلي كه در گلدكوئست و امثال آن است حرام و درآمد حاصل از آن نيز حرام است والله العالم.»
متن ساير استفتاءها و احكام صادره از سوي مراجع عاليقدر تقليد نيز همانند اين احكام ذكر شده است.
با اين وجود، سرشاخه هاي شبكه هاي هرمي در جلسات پرزنت (عضوگيري) با سوءاستفاده و جعل فتواي مجتهدان و مراجع تقليد فعاليت و كسب درآمد ازطريق شبكه هاي بازاريابي هرمي خود را مشروع جلوه مي دهند.
اصل تقلب
فريب و تقلب در كوئست يك اصل است و اين دقيقاً برعكس ادعايي است كه اعضاي آن دارند. كوئسترها باجملات فريبنده و محرك تلاش مي كنند تا دنياي فعاليت در شبكه عنكبوتي هرمي را رؤيايي جلوه گر سازند.
يك دانشجوي دانشگاه صنعتي شريف كه به گفته خود بارها به جلسات پرزنت كوئست دعوت شده، اما هرگز به عضويت اين شبكه درنيامده، مي گويد: «شايد شما نيز به وسيله يكي از اعضاي اين سيستم يا سيستم هاي مشابه پرزنت شده باشيد و شركت و فعاليت هايش به شما معرفي شده باشد. پس حتماً اين تجربه را داريد كه در جلسه پرزنت حس مي كنيد، پرزنت كننده چه قدر در كار خود متبحر است و اطلاعات كاملي دارد. احتمالاً از اين همه اطلاعات فرد پرزنت كننده در حوزه هاي مختلف تعجب كرده ايد، چه بسا كه خودتان را سرزنش هم كرده باشيد كه چه قدر نسبت به او عقب هستيد. غافل از اين كه، آنها فقط چندين صفحه از يك جزوه سي-چهل صفحه اي را به صورت كامل حفظ كرده اند و توانسته اند كاتالوگ تبليغ و بازاريابي را پس از قبولي در امتحان پرزنتوري، كه بيشتر حافظه انسان را مورد آزمايش قرار مي دهد، دريافت كرده اند، بعد از چندبار پرزنت شدن در همان سيستم مي بينيد كه چه قدر جمله ها حتي يكايك كلمات پرزنتورها در جلسه هاي متفاوت شبيه به هم است.»
وي مي افزايد: منبع اطلاعاتي بازارياب هايي كه مسلط، باسواد و آگاه در هر زمينه به نظر مي رسند، چند جزوه كم حجم است. هرچند كه براي جذب نيرو در اين كمپاني، اين جزوه ها زيرنظر استادان و متخصصان به نحوي نوشته شده است كه مراحل جذب و به كارگيري افراد براساس اصول روانشناختي و جامعه شناسي باشد. اما با اين حال هر عضو تازه خيلي زود درمي يابد كه مراحل جذب افراد جديد به صورت مشروح، تعيين هدف، تعهد عضو، تخصيص زمان به وسيله آنها، چگونگي نوشتن ليست افرادي كه تصميم به ورود آنها به اين شبكه مي باشد، چگونگي دعوت كردن، معرفي شبكه در قالبCD و كاتالوگ، برگزاري جلسات معرفي، استفاده از تكنيك feel-felt found براي پاسخگويي به سؤالات در جلسات، اصل پي گيري براي جذب، تشريح راز ارتباط موفق، طرح اصول پنج گانه برقراري ارتباط، شش قدم براي پاسخ دادن به سؤالات براساس يك طرح ثابت است كه به وسيله گردانندگان اصلي شركت طراحي شده است كه در يكايك آنها، شيوه هاي رفتاري دروغين براي كلاه سر اين و آن گذاشتن با استفاده از اصول علمي به منظور به كارگيري نقاط ضعف شخصيتي در افراد يا زندگي آنها آموزش داده شده است.»
«ميترا-خ» كه حدود يك سال و پنج ماه هم در اين شبكه فعاليت كرده است، مي گويد: «در جزوه ها و CD آموزشي به فرد ياد مي دهند كه حتي در برابر پرسش هاي احتمالي افراد تازه وارد چه پاسخي بدهند تا او را مجاب كنند. جزوه (objections) كه همه اعضا بايد آن را ازبر كنند حاوي اطلاعات غلط، تحريف شده و غيرواقعي از نحوه فعاليت كوئيست در سراسر دنيا است كه همه سؤال هاي احتمالي را با پاسخ مديران ارشد به آنها درج كرده است.»
وي مي افزايد: «پاسخ به همه پرسش هايي كه در جلسات پرزنت قابل پيش بيني هستند، در اين جزوه گردآمده است. مثلاً پاسخ به اين سؤال ها كه افراد پس از مدتي شغل خود را رها كنند، به ضرر كشور هست يا نه، آيا بازاريابي براي كوئست كار كاذبي است يا نه، چرا فعاليت اين كمپاني ها از كشورهاي شرقي شروع شده نه كشورهاي غربي، آيا اين فعاليت در ايران قانوني است.»
اين سرگروه پشيمان شده از فعاليت در شبكه اختاپوسي كوئست ادامه مي دهد: «وقتي بعد از مدت ها عضوگيري و فعاليت به خود آمدم، احساس پوچي كردم. حقيقت بر من آشكار شده بود كه درحال بازي دادن مردم هستم. جلسه هاي تكراري جزوه ها حالم را به هم مي زد و از اين همه دروغ گويي، تظاهر و ريا متنفر شدم. انگار به اصل خودم رجعت كردم و دريافتم كه تا به حال هم با توجيهات غيرعلمي كه به ديگران تحويل مي دادم در واقع سر خودم كلاه مي گذاشتم. مي دانستم كه وقتي در جلسات هدف از اعضا مي خواهم روياهايشان را به صورت تخيلي به زبان بياورند، دارم از نقاط ضعف آنها براي تحقق آرزوهاي شخصي ام سوءاستفاده مي كنم. درحالي كه اعضاي زير گروه من با هزار اميد و آرزو وارد سيستم مي شدند و تازه كاري سخت را آغاز مي كردند من به ورچر (جايزه ويژه) خود فكر مي كردم. اين همه تضاد باعث شد تا يك روز صبح تصميم بگيرم درپي خود واقعي ام بگردم. براي خودم بودن بايد از گلدكوئست خداحافظي مي كردم. همان روز همه جزوه ها را آتش زدم، سي دي ها را شكستم و به همه اعضاي زيرمجموعه ام گفتم كه ديگر كار نمي كنم.»
هرمي هاي پشيمان
يكي از افرادي كه به جلسات پرزنت و تشكيلاتي شركت هاي هرمي دعوت شده و به گفته خود با آنها زندگي كرده است، يك جواني شهرستاني است كه از طريق بستگانش جهت پيدا كردن شغل به تهران آمده و به يكي از اين شركت ها وارد شده است.
وي در گفتگو با كيهان اظهار مي دارد: «پس از آنكه توسط يكي از بستگانم براي پيدا كردن شغلي مناسب به تهران آمدم، به يك خانه تيمي كه در واقع اتاق كوچكي بدون هيچ نشانه اي از فعاليت تجاري اقتصادي بود وارد شدم و توسط افراد كراوات زده اي به مدت 5/1ساعت پرزنت شدم. پس از آنكه نتوانستند مرا متقاعد به همكاري با خود كنند و از آنجائيكه من فرد مذهبي بودم و اين موضوع آن ها را دچار سختي بيشتري كرده بود، مرا به خانه دومي انتقال دادند. در خانه تيمي دوم با فضايي كاملاً متفاوت مواجه شدم. افرادي به ظاهر نمازخوان و خانه اي كه با تصاويري مذهبي تزئين شده بود. روند پرزنت كردن و متقاعد ساختن من در اين خانه نيز ادامه يافت. در طول اين مدت هرمي ها كه تعدادشان 15نفر تصور مي شود تماس هاي تلفني مرا به شدت محدود كردند. فردي به نام حاج ابوالفضل كه اهل قم بود و سرشاخه گروه محسوب مي شد با نشان دادن دستخط برخي افراد نظير (ص-ر) كه آن را مرجع تقليد مي خواندند و من براي بار نخست بود كه نام ايشان را مي شنيدم مرا تحت فشار شديد رواني قرار دادند كه گاه تا پاي درگيري پيش رفتيم. در نهايت اين افراد وقتي با مقاومت من مواجه شدند اصرار عجيبي به خروج از خانه و چرخيدن در شهر براي آرامش من كردند. عاقبت با گرمكن مرا از خانه خارج و به نزديكي خانه سومي بردند و به شدت اصرار كردند كه وارد اين منزل شوم. با مقاومت شديد من، بار ديگر سوار ماشين شديم و پس از مدتي چرخيدن، مرا با همان گرمكن در يكي از ايستگاههاي مترو به شكل توهين آميزي پياده كردند.
يكي ديگر از اعضاي شركت هرمي «آسو» در غرب ايران، داستان ورود خود به سيستم اختاپوسي را اينگونه تعريف مي كند:
من خودم درگير شركتي به نام آسو كه ايراني بوده شدم. متأسفانه من و بسياري از دوستانم درگير و قريب يك ميليارد تومان از سرمايه هايمان به غارت رفت و مال حرام وارد زند گي مان شد.
خدا مي داند كه بيش از يكسال است كه درگير مسائل قانوني اين شركت هستيم و نه تنها پيشرفتي نداشتيم بلكه خود نيز از لحاظ قانوني مجرم هستيم.
مي خواهم به صورت كاملاً سيستمي و با پوشش خبري زياد مردم را از اين تله انحرافي نجات بدهم.
جالب است بگويم روش آنها همچون روش منافقين، القاء و ايجاد توهم زراندوزي است تا بدين وسيله افراد بويژه خانواده هاي متدين را آلوده نمايند.
هرمي ديگري مي گويد: متأسفانه من ابتداي سال گذشته توسط بستگان نزديك وارد اين سيستم شدم و حتي چند نفر رو وارد هم كردم ولي با تحقيقاتي كه انجام دادم كذب بودن ادعاهاي كوئست برام محرز شد و كنار كشيدم.
نظر همه مراجع مبني بر حرمت هست كه من خودم از دفتر آقاي بهجت(ره) و هم دفتر آقاي مكارم حضوراً استفتاء كردم. ضمن اينكه دفتر آقاي مكارم به طور رايگان كتاب «بازاريابي شبكه اي يا كلاه برداري مرموز» را به من اهدا نمود.
محسن، يكي ديگر از كوئسترهاي پشيمان است كه مي گويد:
«من سال 83 وارد گلدكوئيست شدم بيش از 3 ماه تمام وقتم رو گذاشتم روي اين قضيه اينقدر به دوست و آشنا رو انداختم كه يه جورايي اعتماد به نفسمو از دست دادم از طرفي كار قبلي رو هم بخاطر اين از دست دادم.
بالادستي ها براي من ليست افراد آماده كردند و من به هر دوست و دشمني رو انداختم، ولي فايده نداشت و چون زن و بچه داشتم و تو خرج آنها مانده بودم آن را ول كردم. سال 84 همان كوئيستي هاي سابق وارد شبكه ديگري شده بودند به اسم لكسلي به زور من رو وارد اين شبكه كردن و من براي اينكه عضو بيارم خواهرم و دخترخاله ام رو وادار كردم طلاهايشان را بفروشند و وارد سيستم شوند اوايل همه چيز خوب بود ولي كم كم آنها از آوردن زير مجموعه عاجز شدند و از من طلب پول كردند من ماندم و 3 ميليون پول كه جز شرمندگيش برام چيزي نموند...
آن موقع بود كه بالادستي هاي من چهره واقعي خودشونو نشون دادند...
جوان 24 ساله قرباني شركت هاي هرمي
جوان 24 ساله اي كه در پي فريب خوردن از سرشاخه هاي يك شركت هرمي تا چند روز پيش در روياهاي طلايي خود غوطه مي خورد، امروز و پس از خودكشي ناموفق، تبديل به جوان فلجي شده كه به سختي قادر به ادامه زندگي است.
اين ماجراي تكان دهنده تنها يك مورد از اثرات اجتماعي است كه سرطان كوئست بر جاي گذاشته است.
بازپرس شعبه سوم جرايم اقتصادي در ارتباط با پرونده اين جوان مي گويد: چند روز پيش، والدين جواني با مراجعه به دادسرا و ارائه شكايت بيان كردند فرزند آنها پس از سرمايه گذاري در يك شركت هرمي كه با تبليغات گسترده در شبكه هاي اينترنتي اقدام به جذب سرمايه مي كرد مبلغ 2 ميليون تومان پولي را كه مقاديري از آن را قرض كرده بود در اين شركت سرمايه گذاري و پس از گذشت مدتي اقدام به جذب چند زيرشاخه كرد تا بتواند براساس وعده هاي فريبنده با اضافه كردن به زيرشاخه ها پورسانت بگيرد، اما زماني كه متوجه شد تمام وعده ها دروغي بيش نبوده با مراجعه به فردي كه او را جذب كرده، درخواست استرداد 2 ميليون تومان سرمايه اوليه خود و پول زيرشاخه ها را كرد كه پاسخ منفي شنيد.
در پي اين پاسخ، جوان 24 ساله كه تمام اميدهايش مبدل به كابوس ياس آور شده بود، با خوردن مقداري قرص اقدام به خودكشي كرد، اما پس از انتقال به بيمارستان به دليل شدت مسموميت از ناحيه هر دو پا فلج شده است.
بازپرس شعبه سوم مبارزه با جرايم اقتصادي افزود: به دنبال اين شكايت، دستور قضايي براي پيگيري و تحقيق در اين زمينه صادر شد و ماموران با اطلاعاتي كه در اين زمينه به دست آوردند، پس از حضور در محلي كه در پوشش يك شركت تجاري فعاليت مي كرد، با پلمب كردن اين محل چند نفر را دستگير و تحقيق از آنها را آغاز كردند.
¤ فروش «كليه» براي عضويت در شركتهاي هرمي
تبليغات وسوسه انگيز شركتهاي هرمي سبب شده تا برخي جوانان براي رسيدن زودهنگام به پول و ثروت هاي كلان، دست به اقدامات عجيب و ناگواري بزنند.
در آخرين گزارش دريافتي، يك جوان 27 ساله ايراني پس از پرزنت در يكي از اين شركت ها به خاطر فقر مالي و با هدف تأمين هزينه ثبت نام در اين شركت هرمي «كليه» خود را فروخته است.
براساس اين خبر، خريداران در ازاي خريد «كليه» اين جوان همداني مبلغ شش ميليون تومان به او پرداخت كرده اند تا وي بتواند هزينه عضويت خود را بپردازد.
چندي پيش نيز يك جوان 22 ساله پس از پرزنت در يكي از شركت هاي هرمي پدرش را وادار به فروش دام و طيور مي كند كه پس از مخالفت پدر، اين جوان اقدام به خودكشي مي كند.
در موردي ديگر، يك دختر دانشجو براي تهيه هزينه ثبت نام در يك شركت هرمي پس از تلاش فراوان براي قرض گرفتن اين مبلغ و ناكامي در اين تلاش، مجبور مي شود تن به اعمال غيراخلاقي دهد.
گفتني است براساس اخبار موثق دريافتي كيهان از منابع آگاه در پرونده هاي زيادي كه از سوي اعضاي شاكي و مالباخته عليه شركت هاي هرمي و شبكه اي در دادگستري تشكيل شده است، علاوه بر كلاهبرداري هاي مالي، موارد متعددي از خلافكاريهاي غيراخلاقي، فساد، آدم ربايي و قتل نيز ديده مي شود.
ممنوعيت فعاليت هاي بازاريابي چند سطحي در كشورهاي مختلف
عليرغم اينكه ليدرها و سرگروههاي شبكه هاي هرمي در جلسات پرزنت، اعلام مي كنند كه فعاليت هاي هرمي تحت عنوان بازاريابي چند سطحي در كشورهاي پيشرفته غربي كاملاً آزاد و قانوني است و حتي از فعاليت هاي مذكور حمايت مي شود، اما اين فعاليت ها با محدوديت هاي قانوني بسياري در اين كشورها روبه روست.
براساس مشاهدات موجود در كشور آمريكا هر ايالتي قوانيني را جهت كنترل شركت هاي بازاريابي چند سطحي وضع كرده است. اگرچه بيشتر فعاليت هاي اجرايي از سوي دولت فدرال و از طريق
FTC SEC و US Postal Service بوده است، اما گستره اين فعاليت هاي اجرايي در سطح ايالت ها است.
فعاليت هاي محدود كننده فعاليت هاي مرتبط با بازاريابي چند سطحي از دهه 1970 ميلادي در آمريكا آغاز شد. در ابتدا اين فعاليت ها درچارچوب قانون امنيت تجارت و قوانين كلاهبرداري و فريب مصرف كننده صورت مي پذيرفت. با گذر زمان و تغيير روش شركت هاي هرمي، هرايالت آمريكا قوانين ممنوع كننده اي را وضع مي كند.
اين قوانين در حوزه «طرح هاي هرمي»، «قوانين طرح هاي زنجيره اي بي پايان»، «قوانين بخت آزمايي»، «قوانين ارجاع براي فروش» و اخيرا «قوانين توزيع چند سطحي» تصويب و اجرايي شده است.
در آمريكا اغلب شركت هايي كه تحت قانون بخت آزمايي نيز فعاليت مي كنند، تحت قوانين طرح هاي هرمي مورد پيگرد قرار مي گيرند.
براساس قوانين ايالت مريلند، هر طرحي كه به موجب آن، يكي از اعضا مبلغي را پرداخت كند تا در ازاي آن، حق الزحمه اي را كسب كند و اين حق الزحمه ناشي از معرفي فردي به عنوان عضو باشد، ممنوع و غيرقانوني است.
در ايالت هاي ميسوري، نيومكزيكو، داكوتاي شمالي، اوكلاهاما، تگزاس، تنسي و پورتوريكر نيز قوانين مشابهي وجود دارد.
در كانادا نيز فعاليت شركت هاي شبكه اي و هرمي در بخش 55 قوانين فعاليت هاي رقابتي فدرال كانادا ممنوع مي باشد و براي آن جرايم سنگين نقدي و زندان پيش بيني شده است.
در روسيه نيز طبق قوانين جديد، ايجاد شركت هاي هرمي جرم سنگين محسوب مي شود و كساني كه مرتكب چنين اعمال اقتصادي شوند، با توجه به ميزان جرم ارتكابي، به چهار تا 15 سال زندان محكوم مي شوند.
سازمان فدرال بازار مالي روسيه دست اندركار مبارزه با شركت هاي هرمي است و با همكاري برخي نهادهاي امنيتي از جمله سازمان امنيت فدرال و اداره امنيت اقتصادي وزارت كشور به اين مبارزه مي پردازد.
اداره امنيت اقتصادي وزارت كشور روسيه به تازگي اعلام كرد از سال 1991 تاكنون، 518 شركت هرمي ورشكسته يا تعطيل شده اند و 336 پرونده عليه مسئولين آنها گشوده شده است.
شركت هاي هرمي در روسيه كه دو دهه پيش و به دنبال فروپاشي شوروي مانند قارچ شكل گرفتند، سرمايه هاي ميليون ها نفر را در روسيه بلعيدند و به اقتصاد اين كشور و مردم آن خسارت هاي هنگفتي وارد كرد.
كشورهاي مختلف ديگر دنيا از جمله سوريه نيز پس از مواجه شدن با نتايج مخرب شركت هاي هرمي و شبيه آن، تمام امكانات قانوني، پليسي و قضايي خود را به كار گرفتند تا با اين پديده شوم به مقابله برخيزند. سوريه براي جلوگيري از فعاليت شركت هاي «شبه هرمي» و اخلالگران اقتصادي در اين كشور قوانين سختي وضع كرده و با اشخاص فعال در اين عرصه به شدت برخورد كرده است.
چين نيز فعاليت شركت هاي هرمي را غيرقانوني و باعث بروز فساد اقتصادي مي د اند
براساس آمارهاي منتشر شده تنها در سال گذشته ميلادي چين با بيشتر از دو هزار و 500 مورد از اين نوع شركت ها و فعالان شركت هاي غيرقانوني هرمي برخورد كرده و بسياري از دست اندركاران شركت هاي هرمي را به مجازات رسانده است.
در سال گذشته ميلادي مسئولان وزارت بازرگاني چين خاطرنشان كرد: 20 هزار بخش كه در فعاليت هاي فروش هرمي دست داشتند از بين برده شدند و پليس صدها مورد را پيگيري كرده و نزديك به يك هزار نفر را نيز در اين ارتباط بازداشت كرده است.
از آن مهمتر اينكه كنگره ملي خلق چين قانوني را در اين ارتباط تصويب كرده است كه براساس آن و در چارچوب قوانين جزا كساني كه در فروش هرمي مشاركت داشته و يا اقدام به سازماندهي شركت ها و فروش هاي هرمي كنند به شدت مجازات خواهند شد.
گزارش مشاور ارشد كميسيون تجارت فدرال آمريكا
«دبرا. اي. والنتين» (Debra A Valentine) مشاور ارشد كميسيون تجارت فدرال آمريكا، در سمينار صندوق بين المللي پول (IMF) با موضوع «امور حقوقي شايع و موثر بر بانك هاي مركزي» در گزارشي پيرامون طرح هاي هرمي، چنين اظهار مي دارد:
«از فرصتي كه داديد تا در مورد مشكلات فزاينده بين المللي طرح هاي هرمي صحبت كنم، سپاسگزارم. نكته قابل توجه در مورد چنين طرح هايي، اين است كه با وجود اينكه طرح ها شكل هاي قديمي كلاهبرداري هستند، تكنولوژي جديد، به طور وسيعي توانايي بالقوه آنها را براي ضربه زدن به شهروندان ما افزايش داده است. خصوصا اينترنت كه براي سازندگان هرم، بزرگراه وسيعي را جهت جذب نيروهاي جديد از سراسر جهان و در زماني بسيار كوتاه فراهم مي كند.
اطلاعيه پليس بين الملل
در سال 2005 ميلادي، سه نفر از سران گلدكوئست به نام هاي «دوناماري اليسون»، «جوزف بيسمارك» و «ويجي السوارن» توسط پليس جاكارتا و به درخواست پليس بين الملل (Interpol) دستگير شدند. اتهام اين افراد راه اندازي شركتي با سيستم هرمي بوده است و به همين دليل از طرف دولت كشورهاي مالزي، هنگ كنگ و فيليپين تحت پيگرد قانوني قرار گرفته بودند.
با جستجويي ساده در سايت اينترپل مشاهده مي شود كه دست كم پنج نفر از نه عضو هيئت رئيسه اين شركت تحت تعقيب پليس بين الملل مي باشند.
اين افراد عبارتند از: «ويجي السوارن» مدير داخلي، «كورت جورج روكورنيك» مدير امنيتي، «خوزف بيسمارك» مسئول روابط عمومي، «تاجي كينتارا» مسئول بخش تحقيق و توسعه و «دوناماري اليسون» مسئول امور آموزشي.
ضمنا دولت امارات متحده عربي نيز خانم «سوزان كري» نماينده اصلي شركت گلدكوئست در ايران را به دليل فعاليت هاي ناسالم اقتصادي از اين اميرنشين اخراج و براساس اخبار موجود وي محل فعاليت خود را به عمان تغيير داده است.
هشدار نسبت به رشد قارچ گونه شركت هاي هرمي جديد
شركت هاي هرمي هر روز از الگوريتم و شيوه جديدي براي كسب درآمد بيشتر استفاده مي كنند كه اين موضوع، گاه شناسايي و مقابله با آنان را دچار مشكلات بيشتري مي كند. به عنوان مثال يكي از خوانندگان در تماس با سرويس اقتصادي كيهان مي گويد: مدتي است كه محصولات آرايشي Oriflame به صورت بازاريابي مستقيم و شبكه اي در جامعه فروخته مي شود، درحاليكه اين محصولات در هيچ فروشگاه و داروخانه اي يافت نمي شود. روش فروش اين شركت گرچه به صورت هرمي است، ولي قواعد و قوانين آن تا حدي متفاوت است و چون فروش كالا به صورت واقعي اتفاق مي افتد و كالاي دريافتي معادل پولي است كه پرداخت مي شود، تا حدودي فعاليت اين شركت را توجيه مي كند. از كيهان خواهش مي كنم اين موضوع را پيگيري كرده و اطلاع رساني كافي را داشته باشد. خواهشمندم از مسئولين بازرگاني، بهداشتي و قضايي در اين مورد سؤال شود تا تكليف مردم درمورد اعتماد به اين محصولات و نحوه فروش و بازاريابي آنها مشخص گردد. شبكه هرمي اين شركت نيز به شدت درحال گسترش است به گونه اي كه در مدت 1 ماه اخير تاكنون از سه كانال مختلف محصولات اين شركت به اينجانب معرفي و تبليغ شده است. اگر كار اين شركت كاملاً قانوني و موجه است، پس چرا محصولات آن در هيچ فروشگاه و داروخانه اي يافت نمي شود؟ مسئولين چگونه به اين محصولات آرايشي و بهداشتي نظارت مي كنند؟
اين مورد تنها يك نمونه از نسل جديد شركتهاي هرمي است. شركت هاي ديگري با فعاليت در حوزه هايي متنوع مشغول به فعاليت هستند و تعدادي نيز در راهند. نكته مهم تغيير در الگوريتم فعاليتي اين شركت هاست كه هر روز پيچيده تر اما با همان قاعده كلي تغيير مي كند.
عليرغم گذشت سال ها از ورود نخستين شركت هرمي به ايران، هم چنان اخبار تلخ كلاهبرداري هاي اين شبكه ها به گوش مي رسد. سستي برخورد قضايي با شركت هاي هرمي كه امنيت ملي كشور را نيز در خطر قرار داده اند، سبب شده تا در سالهاي اخير، فعاليت پنهان و نيمه پنهان شبكه اي آنان رشد چشمگيري يابد، به طوريكه 15 استان كشور را در سطح وسيعي مورد هجوم خود قرار داده اند.
به نظر مي رسد برخوردهاي مقطعي را بايد كنار گذارد و فكري اساسي براي ريشه كني سرطان كوئست و ديگر شبكه هاي هرمي نظير آن گرفت تا ديگر اين چنين سرمايه، توليد، نيروي فكر و انديشه و هزاران سرمايه ديگر بشري در كشورمان صرف تحقق روياي شيرين عده اي محدود نشود. فردا شايد دير باشد، امروز بايد تصميمي گرفت.

________________________________________________________________

توضیح:عزیزان اگر کسی اطلاعات بیشتری در این مورد می خواهد اینجانب با کمال میل حاضر به راهنمایی هستم

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 23:57 توسط جواد سالمی |

بسم رب الشهدا و الصدیقین

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و الجعلنا من خیر انصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه

آقای جان کین ریاست بنیاد وست‌مينستر براي دموكراسي  

بدون سلام نامه خود را آغاز می کنم.سلام از نام های خداوند است.گفتن آن به هرکس در شرع ما روا نیست.

 اخیرا مقاله ای را به بی بی سی فرستاده است که ناشیانه،خود و چند نفر دیگر را از اتهام جاسوسی برای نهادهای دولت خبیث انگلیس برهانید.و به قول خود توانسته باشید جوابی به روزنامه کیهان و آقای فضلی نژاد داده باشید.(1)


قصد پاسخ دادن به شما را ندارم،فقط در این وجیزه،قصد دارم به چند نقطه از تناقضات مقاله شما اشاره کنم.
اولین نکته در مورد سایتی است که شما مقاله تان را ارسال کرده اید.البته شما قبلا با بی بی سی
مصاحبه نیز داشته اید!
آقای کین،اگر چه آقای احمدی نژاد بعد از تحقیر پی در پی سفیر دولت خبیثتان گفت که نگاه ما به انگلستان به آینده است، اما حافظه تاریخی ملت ایران پاک شدنی نیست.
شما که استاد علوم سیاسی هستید می دانید که در نيمه شب روز ۲۴ مرداد ۱۳۳۲ رمز عملیات آژاکس با عنوان «حالا دقيقاً نيمه شب است» از راديو بی‌بی‌سی اعلام شد.
بی بی سی یک نهاد جاسوسی و براندازی در کشورهای دیگر است.آیا بودجه 8 میلیارد دلاری این موسسه برای پیشرفت فرهنگ ملت ها است؟!!!
آقای کین اگر برای خود لفظ جاسوس را نمی پسندد،عقلا باید پاسخ دهید که چرا نوشته خود را برای یک ارگان جاسوسی فرستاده اید؟ از نقش بی بی سی در پروژه آژاکس 2 در خرداد 1388هم می گذریم. حال که به لطف وجود ملتی آگاه و ولی فقیه این اقدام ننگ آور دولت های صهیونیستی شما، به بن بست رسید چرا عصبانی می شوید؟
شما که خود گفته اید که دموکراسی متاعی بوده است که ابتدا در بازار خود شرقی‌ها داد و ستد می‌شده است، اجازه بدهید که بار دیگر ایرانی ها به نمایندگی از شرقی ها تئوری های پوسیده لیبرال دموکراسی را به چالش بکشند؟چه دلیلی بر عصبانیت شما از مشارکت 85% و رای 25 میلیونی به احیاگر گفتمان امام خمینی وجود دارد؟
به عنوان یک استاد تمام علوم سیاسی بهتر نبود به جای کلماتی مانند کودتا ،ماجرای هرزه و شنیع ،حجم عظیمی از دروغ های ریز و درشت،ارعاب، وحشت آفرینی ، خشونت و هزاران کلماتی که در شان هیچ انسان عاقل و فهمیده ای نخواهد بود به بررسی این انتخابات بزرگ ورای بحث های ژورنالیستی می پرداختید؟
البته این مقاله شما مثل هزاران نوشته دیگر حقانیت شعار بی بی سی که "هر ملت باید با صلح و آرامش با ملتی دیگر صحبت کند" را به قضاوت وجدان های بیدار خواهد گذاشت.
ورود یک نظریه پرداز حوزه سیاست و دموکراسی به بحث های پس از انتخابات ایران چه پیامی می تواند داشته باشد؟حال اگر لفظ جاسوسی را برای خود نمی پسندید،صفتی در خور یک همکار یک نهاد جاسوسی انگلیس برای خود انتخاب کنید!
2-بخش دوم نامه خودم را به قسمتی اختصاص می دهم که شما از علوم انسانی در ایران ابراز نگرانی کرده اید! گفته اید که بر مزار کودتاچیان مخملی می گریید؟عجب دیدنی است گریه کفتاران بر سر قبر قربانیان خود!
آقای کین من به جای شما بودم بر سر گور لیبرال دموکراسی فغان سر می دادم و فکری به حال اوضاع پریشان دموکراسی متعفن آمریکایی می کردم.
بسیار برای ملت ایران عجیب و عبرت آموز است که شما به عنوان مغز متفکر ام آی 6،بیشتر از آنکه نگران دستگیری موسوی و کروبی باشید، از خطر کشته شدن روح پوپر،وبر،هابرماس ورورتی در کتاب های علوم انسانی ایران با دشنه نقد بیمناکید؟ گویا شما نیز سایه عزراییل را بر سر خود دیده اید که این چنین متعصبانه از نظرات خود دفاع می کنید و هیچ نقدی را بر نمی تابید؟
جالب است که گفته اید:« من واقعاً با سعید حجاریان -یکی از قربانیان دادگاه های فعلی- دیدار کرده ام و گفت وگویی لذت بخش و محترمانه با او داشته ام اما نه با هدف «براندازی نرم» یا «کودتای مخملی» یا به قصد «منتقل کردن آخرین دستور العمل های کودتای مخملی» از سازمان دهندگان سایه نشین و مجهول آن.»
البته ما ایرانیان که شما انگلیسی ها و انگلو ساکسون ها را به نیرنگ و فریب و خدعه می شناسیم، از دروغ گفتن شما چندان متعجب نمی شویم ولی در عجبیم که پر رویی شما را به کجا کشانده است؟
اولا بنا بر اعتراف حجاریان این دیدار شما هرگز گفت و گو نبود که شما می گفتید و حجاریان که فکر می کرد که وحی در حال نازل شدن است،همچون کودکی گوش می کرد.
ثانیا آقای کین ورای این که آیا شما اطلاعاتی در مورد انقلاب مخملی به آقای حجاریان داده باشید یا نه،جای سوالی جدی است که چرا شما نسبت به مهمترین فراز کیفرخواست که از اعترافات آقای حجاریان بود سکوت اختیار کردید؟به اعترافات آقای حجاریان دقت کنید:«حسين بشيريه با پروفسور جان كين مرتبط و ملاقات‌هايي داشته است، وي كتب زيادي درباره گذار به دمكراسي نوشته كه به لحاظ محتوايي با اهداف بنيادسوروس هم نوايي دارد.»
آقای کین در ایران سکوت را علامت رضا می دانیم، در استرالیا و انگلستان چگونه است؟ آقای کین آیا همنوایی فکری شما با بنیاد سوروس به عنوان نهاد مخملی سرویس های صهیونیستی،لفظ جاسوس را زیبنده شما نمی کند؟
آقای جان کین
اگر چه شاید این انتظار از یک جاسوس و همکار بنیاد سوروس انتظاری گزاف باشد ولی خواهشمندم،به اندازه آقای حجاریان – قربانی دادگاه های فعلی!- انصاف داشته باش و خوب به این سخنان فکر کن
" بسياري از حربه‌هاي ايدئولوژيك در پوشش علوم انساني عرضه مي‌شوند گرچه اين نظريات در قالب هاي تنگ علمي و شبه علمي بيان شده است، اما به هنگام بسط وگسترش بخصوص در مرحله عملياتي شدن ضايعات وصدمات فراواني به بار مي آورد كه يك نمونه‌اش را در تخريب وحدّت ملي در جريان انتخابات دهم ديديم. 
ويكي از روزنه ها و رخنه هاي فرهنگ وارداتي و حّتي ضربات دشمنان از اين ناحيه بوده است كه به هر حال جزو آسيب پذيري هاي نظام علمي كشور محسوب مي شود"
" حجم وسيعي كتاب بعد از انقلاب ترجمه شده كه بسياري از آنها جنبه ايدئولوژيك دارند ودر كنه آنها مي توان ردپاي مكاتب مختلف از ماركسيسم ارتدوكس تا نئوليبراليسم را مشاهده كرد واين كتب (وبايد اضافه كرد مجلات را) به وفور دردسترس مشتاقان است ."
آقای کین 
گویا شما از این که دستتان از حربه های ایدئولوژیک در صورت تحول علوم انسانی خالی می شود، عصبانی هستید که با فضل خداوند و همت دانشگاهیان و حوزویان در ایران انجام خواهد شد.حجاریان احساس ذلت در نزد انديشمندان غربي را باعث پذیرش بی قید و شرط نظریات امثال شما می دانست.شاید ترس شما از ایجاد عزت نفس در بین جامعه دانشگاهی ایران و سرایت آن به کل جهان اسلام باعث شده است که این چنین عصبانی شوید و هر چیزی که لایق خود و دولت خیثتان است،به ملت ایران نسبت دهید. شاید شما بسیار بهتر از ما بدانید که با کور کردن ردپاهای ديدگاه هاي پُست استوراكتوراليسم ، پُست ماركسيسم ، فمينيسم و انواع مكاتب غربي در جامعه دانشگاهی ایران ،انقلاب به قول رهبر عزیزمان از قتلگاه رهانیده خواهد شد.
3- بخش سوم از نامه خود را به آن قسمتی اختصاص می دهم که شما در مقاله خود به طور مضحک نقش بیگانگان را در اغتشاشات بعد از انتخابات در ایران فرافکنی برای سرکوب اعتراض مردم ! ایران خوانده اید.
بهتر است برای این که درک دقیق تری از اوضاع بعد از انتخابات ایران داشته باشید،اعترافات یکی از کارکنان سفارت انگلستان در ایران را بخوانید تا متوجه عمق نفوذ دولت منفور انگلستان در ایران بشوید.آیا سخنان وزیر امور خارجه آمریکا را نشنیدید که با افتخار و برای این که از روباه پیر عقب نمانده باشند، از کارهای زیاد دولت آمریکا خبر داد؟ البته امیدواریم که ماموران ایرانی خانم وزیر را تحت شکنجه های سپید مجبور به اعتراف نکرده باشند!!!
آیا شما ندید که چگونه حتی عناصر دست چندمی مثل سارکوزی و آنجلا مرکل هم عریان به صحنه آمدند تا گوشه ای از شخصیت فاشیستی خود را به نمایش بگذارند. البته از سارکوزی که مردم خود را بدبخت احمق می خواند، انتظاری جز این نیست.
آقای لرد بالتیمور در مقاله ای نوشته بود:« ظاهرا " كنت تيمرمن "، مدير اجرايي "بنياد دموكراسي ايران " كه سرويس فارسي زبان شبكه " صداي آمريكا " است، يك روز قبل از انتخابات ايران به مك‌آدامز گفته بود كه "صحبت‌هايي در رابطه با يك انقلاب سبز در تهران در جريان است. " 
از سوي ديگر مك‌آدامز تصريح كرد كه تيمرمن پيش از اين نوشته بود: "ميليون‌ها دلار طي دهه اخير براي ايجاد انقلاب رنگي شبيه به اوكراين، با آموزش فعالان سياسي ، هزينه شده است. " 
تيمرمن ادامه داد: "برخي از پول‌ها ظاهرا به دست گروه‌هاي حامي موسوي رسيده است كه روابطي نيز با سازمان‌هاي غيردولتي خارج از ايران داشتند. "»
همین این سخنان به نقل از " كنت تيمرمن " از زبان معاون سابق خزانه داری آمریکا نیز شنیده شده است.
شما باید کنت تیرمن را بهتر از هرکسی بشناسید. هر چه باشد جاسوسان سیا ، موساد و ام آی 6 با هم قرابت خاصی دارند. او یکی از مسئولان بنیاد دموکراسی است که برای بازگشت حکومتی دیکتاتور شبیه حکومت پهلوی در ایران تلاش می کند و طبیعی است که از اطلاعات پشت پرده خبر داشته باشد.
 4.نکته جالتر آن جاست که شما قصد تخطئه کردن خود و آن بنیادهای صهیونیستی دموکراسی آمریکایی را دارید.
آقای کین شما در گذشته از قدرت نرم برای ایجاد دموکراسی سخن گفته بودید؟می توان به عنوان یک ایرانی از شما مفهوم سخنان شما را پرسید؟ قدرت نرم را برای کدام جنگ نرم می خواهید؟
سخنان تان را به شما یادآور می شوم:«اين به آن معناست که آنچه در اين دموکراتيزه کردنِ قدرت دموکراتيک ايالات متحده‌ آمريکا لازم است، پرورش افکار عمومی جهانی است تا مخالف مداخله نظامی و استفاده از زور شوند و طرفدار تعقيب استراتژی‌های قدرت نرم باشند: مشاغل قادر به سرمايه‌گذاری شوند، اتحاديه‌های بازرگانی خود را سامان دهند، روزنامه‌نگاران در انتشار مطالب‌شان آزاد باشند، دانشجويان بتوانند تحصيل و سفر کنند، هنرمندان، موسيقی‌دانان، گروه‌های تئاتر بتوانند به دنبال عشق خود به هنر بروند. 
آقای کين شما سپس مقصود واقعی خود را از سرمایه گذاری های بازگانان!و تحصیل دانشجویان!بهتر گفتید: "مقصودم این است که استراتژی‌هايی که باعث رونق اين مؤسسات قدرت نرم می‌شوند، به روشنی راه حل اين مسأله هستند. نقشی که مردم ايران در اين امر بازی می‌کنند اهميتی حياتی دارد و باز شدن بيشتر فضای سياسی ايران، به اعتقاد من، پيش شرط اساسی توسعه‌ يک فرهنگ سياسی در سراسر منطقه برای تقليل‌ تنش‌های نظامی و البته رونق نهادهای تقسيم قدرت است."(2)

حال چه شده است که پس از 4 سال منکر همه چیز هستید؟سخن گفتن از قدرت نرم برای ایجاد دموکراسی آمریکایی چه معنای به جز انقلاب مخملی می تواند داشته باشد؟ سخن گفتن از بازگانان و رسانه های مستقل با توجه به این که این یک اقدام براندازانه برای ایجاد انقلاب مخملی است، چگونه توجیه می شود؟ لازم به توضیح نیست که منظور از اتحادیه ها و رسانه ها همه ی آنها نیست.
اتحاديه بازرگاني " سوليدارنوسك " در لهستان، " چارتر77 " در چك‌اسلواكي و " اوتپور " در صربستان را خود بنیاد NED برای مقصودهای براندازنه ایجاد کرد. همچنین این بنیاد در ايجاد "راديو بي‌29 " و روزنامه " اسلوبدجنج " در يوگوسلاوي سابق نيز نقش داشته است.
چیزی که حجاریان در اعترافات خود به عنوان گام اول انقلاب رنگی از آن نام می برد. وی می گوید:
"جان كين فقط درباره فاز اول اين پروژه با من صحبت كرد كه همان جامعه مدني و تقويت نهادهاي آن است، اينكه كسي كه 30 سال در ايران نبوده است و بيشتر از ايراني بودن يك آمريكايي بوده است»
آقای کین شما بنيانگذار "مرکز مطالعه‌دموکراسی" بوده و از ماه می ۱۹۸۹ تا سپتامبر ۲۰۰۱ مديریت اين مرکز را به عهده داشتید.سوالات زیادی در مورد این بنیاد شما وجود دارد. البته با توجه به این که شما مدیر شبکه جامعه مدنی در دانشگاه خود بوده و رابطه تنگاتنگی با سعید حجاریان، مغز متفکر انقلاب رنگی داشته اید، به نقش تان در اغتشاشات اخیر ایران می توان با تردید نگریست. ای کاش به مکاتباتی که با تئوری پرداز نافرمانی مدنی، کرده بودید حداقل اشاره ای می کردید تا مشخص شود که چه کسانی در اغتشاشات نقش داشته اند. البته انتظار صداقت از کسانی که قرن ها ملت های آسیای و آفریقایی را به استعمار و بند کشیده اند بیهوده است.
آقای جان کین "تري ميسان " نويسنده فرانسوي و مدير پايگاه اينترنتي "ولترنت "، در مقاله‌اي این چنین می نویسد:« بنياد ملي دموكراسي استمرار عمليات‌هاي پنهاني سيا مي‌باشد، در حقيقت به همين دليل است كه انگليس و استراليا نيز در توافقنامه‌اي كه روابط بين سرويس‌هاي سري نظامي آنها را تعيين مي‌كند، خود را در فعاليت‌هاي بنياد ملي دموكراسي شريك كرده‌اند.»
جملات آقای میسان،به خوبی بیانگر آن است که این نهاد با ایجاد موافقتانامه های سری بین نهادهای جاسوسی آمریکا ، انگليس و استراليا نهادهای جاسوسی خود را هم با آن نهاد همراه می کنند.
آقای کین شما که خود را از همکاری آگاهانه (پس ناآگاهانه را قبول می کنید و مهر صحت بر اعتراف حجاریان مبنی بر همنوایی کتاب های شما با بنیاد سوروس می زنید) با ام آی 6 مبرا می دانید چرا نهاد تحت امر شما با این بنیاد همکاری می کند؟ آیا دلیلی جز توافقنامه ام آی 6 را برای آن می توان متصور بود؟
آقای میسان به چگونگي كاركرد بنيادهاي حامي بنياد ملي دموكراسي اشاره کرده و مي‌نويسد: "سيستم و اسلوب بنيادهاي حامي بنياد ملي دموكراسي از آنچه كه ايالات متحده در آلمان و در قالب يك ارتش اشغالگر انجام داد، الهام گرفته شده است، بطوريكه " فريدريش ابرت استيفونگ " (Friedrich Ebert Stiftung)، "فردريش نانمن استيفونگ " (Friedrich Naunmann Stiftung) )، " هانس سادال استيفونگ " (Hans Seidal Stiftun) و " هانريش بوئل استيفونگ " (Heinrich Boell Stiftung))به جاي بنيادهاي آلماني به عنوان انتقال دهندگان مالي در اين كشور فعاليت مي‌كردند. 
بنابراين بنياد ملي دموكراسي با الهام‌گيري از اين شيوه عمل وابستگاني را در چندين كشور متحد، اعضاي ناتو و يا اعضاي سابق آنزوس (ANZUS)پيدا كرد كه در ميان آنها مي‌توان به " بنياد وست‌مينستر براي دموكراسي "( Westminster Foundation for Democracy)، در انگليس، " مركز بين‌المللي حقوق بشر و توسعه دموكراتيك "( international Center for Human Rights and Democratic Development) در كانادا و...سایر نهادهایی که وی به آنها اشاره می کند.
همان طور که مشاهده می کنید نام بنیاد شما(" بنياد وست‌مينستر براي دموكراسي "Westminster Foundation for Democracy) نیز در لیست بنیادهای همکار بیناد NED وجود دارد.
همچنان سوالات ما به قوت خود باقی است که چگونه شما در عین حال که خود را جاسوس نمی دانید با بنیاد ملی دموکراسی همکاری نهادگونه داشته اید؟ البته ناگفته ها در مورد بنیاد ملی دموکراسی و همکارانش مثل شما بسیار زیاد است که مجال طرح آن نیست.
بهتر نیست به جای تکیه بی جا بر روی سال تاسیس نهاد جاسوسی خود در دانشگاه وست‌مينستر که شاید یک اشتباه تایپی باشد، به دلایل همکاری خود با این بنیادهای صهیونیستی پاسخ دهید.
لازم به یادآوری نیست که "جورج بوش "، طي سخنراني خود در بيستم ژانويه سال 2004، به صراحت اعلام كرد كه قصد دارد بودجه سازمان‌ بنياد ملي دموكراسي و يا ان‌اي‌دي را تا دو برابر افزايش دهد و تاكيد كرد كه : " وظيفه جديدش بر ارتقا و افزايش انتخابات‌هاي آزاد، تبادلات آزاد، آزادي مطبوعات و آزادي اتحاديه تجاري در خاورميانه، متمركز خواهد بود!
آقای کین چیزی از صدها میلیون دلار بودجه های میلیاردر های صهیونیست به جیب شما نیز سرازیر شده است؟ البته اشکالی هم ندارد. این طور اقدامات برای ملت ایران عادی است.بوش هم تا به حال چندین بار به طور لفظی از اصلاح طلبان حمایت کرد و بعدا بودجه های 45 و 75 میلیون دلاری برای نابودی حکومت ایران تصویب کرد. البته چیری به اصلاح طلبان نداد و دستشان در پوست گردو ماند! دلیل این که چیزی به آنها نرسیده را می توان حرکت آنها بر مدار قانون اساسی اصلاح طلبان! و قبول رای مردم در صورت شکست! و عدم تلاش برای براندازی دانست!!!
آقای کین حکایت ملت ایران نیز حکایت اشک و لبخند است،اشک می ریزیم به حال جوانهای قربانی لاشخورهای فرصت طلب بنیادهای انقلاب رنگی در آمریکا و انگلیس و قدرت طلبانی که زلف خود را به آنها گره زدند و لبخند می زنیم و خوشحالیم از این که خداوند ،نهاد ولایت فقیه را برای بیمه شدن حکومت های شیعی قرار داده است.
 


1. http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/09/090909_john_keane.shtml

http://www.johnkeane.net/media/press/media_interview_bbc_persian.htm.2 http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2005/01/050121_v-iran-us-britan-keane-iv.shtm

l

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 12:48 توسط جواد سالمی |

زمانی که روزگار به کام دوم خرداد می چرخید، سران اصلاحات چپ می رفتند و راست می آمدند، لفظ «مغز متفکر» را برای سعید حجاریان تکرار می کردند. اگر چه حجاریان در دادگاه محاکمه عناصر مخملی، خود را «مغز مقلد»خواند، اما باید با اندکی تامل نقش حجاریان را در بزرگترین پروژه اصلاحات برای نابود کردن جمهوری اسلامی پیدا کرد. در متن کیفر خواست دادگاه حجاریان این گونه آمده است:« در جلسه كميسيون تدوين استراتژي حزب كه در تاريخ 19 تير ماه 1387 تشكيل گرديد، پس از بيان مدل هاي مختلف براي در دست گرفتن قدرت، آقاي حجاريان با اشاره به مدل "جين شارپ" براي كودتاي مخملي با تاكيد بر فشار از پايين و استفاده توده اي، آن را اينگونه تبيين مي كند:
" اين راه كه يعني جلوي پارك ملت و اينطور جاها شلوغي راه بيفتد و كم كم از اين گوشه و آن گوشه شروع بشود و يك كارگر بشود رهبر برود با رژيم چانه بزند." 
واضح است که چنین عملیات سنگینی که قرار بود مردم به خیابانها کشیده شوند و ماهیت توتالیتر !!! نظام را تغییر دهند، نمی تواند بدون پشتوانه فکری انجام شده باشد.
در بخش دیگری از متن کیفر خواست هم آمده است:«سعيد حجاريان با قرائت هر كدام از جملات انحرافي اسناد توسط كارشناس پرونده، هنوز جمله به آخر نرسيده، دلايل انحراف متن را پيش از اظهارنظر كارشناس، خود بازگو مي‌كند. وقتي از او پرسيده مي شود شما كه با اين وضوح انحرافات را مي دانستيد، چرا تصحيح نكرديد، مي‎گويد: "من همه‌ي اين انحرافات را نقد كردم ولي به نقد من ترتيب اثر ندادند"»
با مراجعه به آرای گذشته حجاریان می توان به نقش سعید حجاریان در این آشوب ها پی برد.

دیدارهای حجاریان با عوامل جاسوسی بیگانه:

یکی از نقاطی که در کیفرخواست حجاریان تاکید شده است،ارتباط او با عوامل جاسوسی بیگانه است. در بخشی از کیفرخواست آمده است:« حجاريان دو بار با "جان کين" مغز متفکر انگليسي که مرتبط با نهاد "ام آي شش"(سرويس جاسوسي انگليس) است، ملاقات داشته است. جان کين در سال 1994 ميلادي پروژه جامعه مدني ايران در لندن را پايه گذاري کرد و از موثرترين عوامل در لندن بوده که ماموريت هاي خارجي زيادي نيز داشته است.»(1)
اما این سخنی نبود که ملت ایران با حافظه بزرگ تاریخی خود برای اولین بار، از زبان نماینده دادستان شنیده باشند. حجاریان در همایش تا دموکراسی در بهمن ماه سال 83 ، در مورد " توسعه سیاسی " می گوید:« قبلا با جان كينگ واضع لفظ جامعه‌ي مدني و استاد دانشگاه كمبريج لندن ارتباط داشتم و با يكديگر بحث‌هاي زيادي مي‌كرديم. خيلي از موضوعاتي كه او مطرح مي‌كرد، موضوعت جدي‌اي بود كه من تاكنون روي آنها فكر هم نكرده بودم؛ مثل رابطه‌ي دموكراسي و مسووليت يا رابطه‌ي خشونت و دموكراسي. طي 15-10 سال گذشته اتفاقات زيادي افتاده؛ مثل فروپاشي روسيه يا «دموآمريكاكراسي» در عراق كه آمريكا معتقد بود مردم عراق به خودي خود نمي‌توانند دموكراسي را محقق كنند و خودش را وارد عرصه كرد. روي مسائلي از اين دست صحبت كرد و اظهارنظر نمود»(2)
نکته قابل تامل آنجاست که حجاریان در اعترافات خود ارتباط با جان کین، وارتباط محتوایی آثار حسین بشریه را با بنیاد سوروس عمل مجرمانه تلقی می کند. وی در این باره می گوید:« حسين بشيريه با پروفسور جان كين مرتبط و ملاقات‌هايي داشته است، وي كتب زيادي درباره گذار به دمكراسي نوشته كه به لحاظ محتوايي با اهداف بنيادسوروس هم نوايي دارد.»
هم نوایی و دیدارهای اعضای ستاد معین ( که حجاریان جز ارکان اصلی آن به شمار می رفت) با بیگانگان در سال 84 امر مهمی بود که بی گمان از زد و بند های پشت پرده خبر می داد. معامله ای که آثار ظاهری آن را در انتخابات از سوی ستاد معین با طرح شعارهای بیگانگان در انتخابات، مبنی بر عدم قبول حکم حکومتی شاهد بودیم.امری که اولین ناقض آن شخص دکتر معین بود.(3) 
قسمت طنز و در عین حال تلخ ماجرا آن جاست که محمد هاشمی، که ایران را بدون برادرش فاقد اقتدار می بیند می گوید:« انتخابات سال 84 را يک کودتاي مخملي مي دانم که کارگردان آن انگليس بوده است»(4)
اگر چه شاید بتوان حمایت های بوش را از اصلاح طلبان تنها لفظی قلمداد کرد و از بودجه های 75 و 45 میلیون دلاری امریکا بعضی از اصلاح طلبان را بی نصیب فرض کرد!،اما حمایت های بی دریغ رسانه های بیگانگان در دور دوم انتخابات 84 و انتخابات 88 جای هیچ شک و شبهه ای را باقی نگذاشت که سخنان آقای محمد هاشمی در حالت کاملا معکوس دارای هزاران مستند غیر قابل اغماض است.

تلاش حجاریان برای بومی کردن انقلاب مخملی:

حجاریان قبل از انتخابات سوم تیر 84 گفته بود که مانند گربه مرتضی علی! چه داخل و چه خارج از حکومت کار خود را می کند و با تشکیل تیمی در مورد تحقیق در مورد دموکراسی(اسم مستعار انقلاب مخملی) خودشان را برای 4 سال آینده آماده خواهند کرد.(5)
نگاهی به آرای حجاریان نسبت به دموکراسی و موج سواری وی بر روی دوم خرداد در کتاب به اصطلاح جامعه شناختی اش که کاملا سعی بر روبه رو قرار دادن سنت و مدرنیته دارد، نشان از دید کاملا غربی وی نسبت به دموکراسی می باشد. نقطه عجیب ماجرا آن جاست که حجاریان عامل ایجاد دوم خرداد را هم مشتی روشنفکر می داند.
حجاریان قبلا نیز در مورد توسعه سیاسی تحقیقاتی کرده بود و به دلیل عدم موفقیت در اجرا، خود تصمیم به اجرای آن می گیرد. حجاریان در این باره می گوید:« همراه چند تن از اصلاح‌طلبان خارج شده از حكومت همچون بهزاد نبوي، محسن آرمين، هاشم آغاجري، عباس عبدي، عليرضا علوي‌تبار، حسين بشيريه و برخي ديگر از اساتيد دانشگاه روي مجموعه‌ي اين پروژه‌ها كار مي‌كرده‌اند، وی ادامه می دهد:« حاصل اين كار چندان مورد استفاده‌ي مسؤولان قرار نگرفت، به همين خاطر خودمان تصميم گرفتيم كه اين پروژه را اجرا كنيم.»(2)
کنار هم قرار گرفتن حجاریان با حسین بشیریه آمریکایی تبار لائیک و هاشم آغا جری مرتد ، برای یک پروژه تحقیقاتی مهم هر چه نتیجه بدهد، قطعا و یقینا بویی از خط امام و انقلاب نخواهد داد. نتیجه این تحقیقات در دوران دوم خرداد به کار گرفته شد و نتیجه آن موجب شد تا همه چیز به بن بست برسد.
خاتمی در اواخر دوران ریاست جمهوری اش به بن بست رسیدن اصلاحات را با جملات «رییس جمهور یک تدارکچی است» و«در امر توسعه سیاسی موفق نبودم»به همگان اثبات کرد.
مثال واضح آن را می توان در بیانیه حزب مشارکت برای ورود معین در سال 84 نیز مشاهده کرد.
این بیانیه که بر خلاف امروز حتما نویسندگانی همچون تاج زاده ، میردامادی و از همه مهمتر حجاریان در امر نگارش آن سهم عمده ای داشته اند ،و بیانیه از لحاظ مرامنامه قانونی محسوب می شد، ضمن اقرار به بن بست رسیدن اصلاحات می آورد:« ما به خوبي مي دانيم بخشي از مردمي كه در دوم خرداد 76 به آقاي خاتمي و اصلاحات راي دادند و با تداوم اين مشي در انتخابات دور اول شوراها، مجلس ششم و انتخاب دوباره آقاي خاتمي در 18 خرداد 80 بر عزم خود در دفاع از اصلاحات و اصلاح طلبان مهر تاييد نهادند، امروزه به دلايلي از اصلاحات و اصلاح طلبان مايوس شده و راه قهر از انتخابات و دوري از صندوق‌هاي راي را در پيش گرفته‌اند. 
اين بيانيه تصريح مي‌كند:" ما بر اين امر واقفيم كه روند و سرعت اصلاحات در هشت سال گذشته مطلوب نظر بسياري از شما نبوده است و گلايه‌ها و دلخوري‌ها و انتقادهاي بسيار از اصلاح‌طلبان و از جمله جبهه مشاركت داريد. ما تا حد امكان اينها را شنيده‌ايم و تلاش كرده و مي‌كنيم كه در حد توانمان به جبران كاستي ها و ضعف‌هاي خود بپردازيم."(6)
این بیانیه به نکته ظریف دیگری هم اشاره می کند و آن مطمئن بودن اصلاح طلبان از شکست است.
فرستادن معین برای رد صلاحیت شدن و استفاده از ظرفیت معین برای پشتیبانی آقای هاشمی، نقشه شومی بود که با درایت رهبر انقلاب و حکم حکومتی به شورای نگهبان کاملا خنثی شد. حجاریان،همچنین سعی می کرد پیش از انتخابات دهم با مقالاتی ساحتی قدسی از انقلاب های رنگین نزد عموم جامعه ایجاد کند.وی می نویسد:« آنچه در انقلابهاي نرم اتفاق مي‌افتد ، جنگ ميان مردمي است که به حاشيه رانده شده‌اند و طبقه‌اي که در متن تصميم گيريها و تمکنات قرار دارند». 
عضو ارشد حزب مشارکت بر ضرورت حمايت قدرت‌هاي خارجي به منظور کاهش هزينه هاي انقلاب مخملين می آورد:« امروزه با گسترش پديده جهاني شدن و فروريختن ديوار امواج تلويزيوني و رسانه‌اي از انقلاب رنگي از راه دور صحبت مي‌شود. يعني قدرتهاي بزرگ ، نهادهاي بين‌المللي و کميسيونهاي حقوق بشر مي‌توانند از طريق اينترنت و تلويزيون به بسيج توده‌اي بپردازند و رهبران رژيم‌ها را در ميان مردم بي‌اعتبار سازند . به اين ترتيب شکاف بين دولت و ملت عميق تر مي‌شود و زايمان انقلابي سريعتر و کم هزينه تر اتفاق مي‌افتد.»(7)
عباراتی مثل«اصلاحات خون می خواهد» و عبارت های مشابه در انتخابات دهم نیز تکرار شد.
حجاریان با وجود این که لقب «جانباز اصلاحات» را برای خود یک پارادوکس می داند و می گوید:«وقتی اصلاحات مرده است کدام جانباز!» متوجه نشد که مرده با تزریق خون زنده نمی شود و بر خلاف فکر آقای حجاریان خون بی گناهان، بیشتر ماهیت نفاق را آشکار می سازد.

سازماندهی رای مردم:
مهمترین عامل در استراتژی ننگین فشار از پایین، چانه زنی از بالا استفاده از رای مردم است.
عده ای که در انتخابات 76 سعی در مصادره رای مردم داشتند و به پلک به هم زدنی مدعی 20 میلیون رای شدند، این مقدار آراء را فقط برای فشار برای سکولاریزه کردن نظام می خواستند.
دیدگاه های حجاریان حتی به عنوان یک تئوری گنگ می توانست رهگشای ورود اصلاح طلبان به خطوط قزمز و جابه جایی آنها شود. حجاریان در این باره در نبرد تبلیغاتی دوره نهم ریاست جمهوری می گوید: «دكتر معين براي آراي تك‌تك مردم ارزش قائل است و اعتقاد دارد كه بايد از آراي مردم به صورت سازماندهي شده استفاده كرد.»(8)
استفاده از رای مردم چیزی جدیدی نیست. امری که بنی صدر نیز را نیز به توهم برد. موسوی نیز با پیروی از استراتژی سازماندهی رای مردم، سعی در تغییرات بنیادین در نظام داشت.نکته مغفول این پازل به اصطلاح سبز کودتاگران آنجا بود که رای 13 میلیونی به موسوی، رای به انقلاب، قانون اساسی و ولایت فقیه بود و ملت ایران چک سفید امضا به کسی نداده است.


روزنه ای برای ورود:

در سند تاملات راهبردی حزب مشارکت آمده است:«مشخص كردن ظرفيت هاي اين بخش انتخابي حاكميت براي گذار به مردمسالاري و آماده كردن طرح‌هايي براي تحقق بخشيدن به اين ظرفيت ها»
حجاریان معتقد است، برای پیدا کردن روزنه ای برای ورود به نظام و حذف اسلامیت آن، باید خون عده ای برای اجرای پروژه فشار ریخته شود.
در همایش حامیان معین در سال 84، حجاریان جملاتی را بر زبان آورد که تامل در آنها می تواند رهگشا باشد. حجاریان ابتدا با تاکید بر این که اصلاحات مُرد و باید به فکر اصلاحات دیگری باشیم می گوید:« اصلاحات بعدي بهتر خواهد بود و به خون نياز دارد.» 
وی هم چنین می افزاید:« اصلاح‌طلب گام به گام پيش مي‌رود تا روزنه اي كوچك براي اهدافش پيدا كند.»
حجاریان چند دقیقه بعد، منظور خود را از هدفی که برای آن باید گام به گام پیش رفت بیان می کند و می گوید:« مشروطيت پروژه‌ي ناتمامي است كه بايد تمام شود و حالا روزنه اي باز شده كه بايد از آن استفاده كرد.»
احمد شیرزاد هم در همان کنگره که در اصل برای زیر سؤال بردن حکم حکوکتی رهبر انقلاب در تایید صلاحیت معین و در پوشش حامیان معین انجام شده بود، می گوید:« ما بايد عقايد اصلاح‌طلبانه‌ي خود را به ساختار حقيقي كشور تحميل كنيم »(9)
تلاش برای عبور از اصل مترقی ولایت فقیه، در افکار و عقاید حزب مشارکت و سازمان مجاهدین مخصوصا آقای حجاریان و آغاجری موج می زند. مشروطه خواهی و تلاش برای واتیکانیزاسیون نظام مهمترین چالش روبه روی این دو حزب منفور است.
حجاریان در مقاله ای دیگر، که برای بزرگداشت بازرگان فرستاده است، بعد از آوردن جملاتی غلو آمیز در وصف بازرگان که امام اسلامش را اسلام آمریکایی خواند، می آورد:« مسأله‌ي بازرگان، مسأله‌ي امروز ماست. ما هنوز هم مشروطه‌خواهيم، البته مشروطه را مي‌توانيم دوگونه تصور كنيم، ما البته اكنون از مشروطه‌ي سلطنتي عبور كرده‌ايم، بنابراين پيگير مشروطه‌اي از نوع ديگريم»(10)
این امر به طور کاملا تصادفی ! خواست درجه یک دشمنان تابلو دار نظام و انقلاب نیز هست. هنري پركت - مسؤول سابق ميز ايران در وزارت خارجه آمريكا- نيز با اظهار خوشحالي از اين‌كه در داخل ايران كساني پيدا شده‌اند كه اشارات آن‌ها را مي‌گيرند، اظهار مي‌دارد:‌ « اگر موجي كه در مطبوعات اصلاح‌طلب ايران با تز امكان ارتباط با آمريكا شروع شد و حالا به ترديد در اساسي‌ترين وجوه انقلاب مشغول است، بتواند از حريم روحانيت عبور كند و از آن طريق، ولايت فقيه را بر كشتي ترديد سوار كند، بار سنگيني از دوش آمريكا برداشته خواهد شد.» گري سيك - مشاور سابق امنيت ملي و مأمور مستقيم سازمان سيا نيزخوشحالي خودش را اين‌گونه بيان مي‌كند: «من چگونه خوشحالي خودم را به شما نشان ندهم كه در ايران، موج تازه‌اي به پا شده كه مصمم است تومار حكومت اسلامي را به هم بپيچد و حكومتي شبيه حكومت ايران در زمان شاه و عربستان سعودي را روي كار بياورد؛ حكومتي كه بر دو پايه كه هر كس خواست آزاد باشد و هر كس خواست آن قدر نماز بخواند و تسبيح بيندازد كه پوست انگشت و پيشاني‌اش ضخيم شود. من در ايران روشنفكراني ديدم كه اشارات ما را دنبال مي‌كنند. آن‌ها شش لول‌هايي را بالا برده‌اند تا هر كس را و هر چه را كه با ما سازگار نيست، هدف قرار دهند مثلاً حتي ولايت فقيه را كه من فكر مي‌كنم در صحراي طبس، تكنولوژي برتر ما را در اراده خود دفن كرد».
 استانلي دوم- معاون رئيس سازمان امنيت ملي آمريكا- مي‌ گويد: «آن‌چه تاكنون همه تحركات ما را براي براندازي جمهوري اسلامي ايران با ناكامي مواجه ساخته، اعتقاد مردم ايران به ولايت فقيه است؛ چرا كه ولايت فقيه براي ما و گنجينه‌هاي اطلاعاتي ما يك واژه بي تعريف است، به طوري كه ما به هيچ وجه نمي‌توانيم محل حضور و ظهور و حتي ميزان برد احكام ولي فقيه را پيش بيني كنيم. ولي ما نااميد نيستيم، خوشبختانه احزاب و آدم‌هاي تازه نفس در ايران، در يك حركت جمعي با ظرافت و وسواس دارند اين خار را از چشم ما بيرون مي‌كشند.» (11)
این خواست دشمنان چیزی بود که بعدها در سند تاملات راهبردی حزب مشارکت به عنوان حاکمیت دوگانه و تلاش برای ایجاد یک بخش مردم سالار و فشار به بخش توتالیتر نظام !!! آورده شد. آنها در این سند پا را هم فراتر گذاشته و مدلهایی را برای شکستن قداست ولایت فقیه در ایران طرح ریزی کرده بودند.
نکته ظریف و بسیار مهم آن جاست که در انتخابات 84 ، حزب مشارکت به شدت از آمدن مهندس موسوی ذوق زده شده بود و حجاریان خوشحالی خود را از این امر پنهان نکرد. وی دعوت مجمع روحانيون مبارز از ميرحسين موسوي جهت كانديداتوري براي انتخابات رياست جمهوري را دعوت مناسبي دانست و افزود: چنانچه او وارد عرصه‌ي انتخابات رياست جمهوري شود، جبهه‌ي مشاركت قطعا از او حمايت خواهد كرد.(12)
با توجه به این که حزب مشارکت، برای آمدن معین در همان زمان هم مشغول برنامه ریزی بود، حمایت این چنینی و قاطعانه از ورود چنین فردی دارای نقاط ابهام فراوانی بود. آیا اگر موسوی در دور گذشته ریاست جمهوری پا به عرصه می نهاد شروع به طرح شعارهای رادیکال معین مبنی بر قبول نداشتن حکم حکومتی ، تغییر بنیادین قانون اساسی و عدم اجرای انتخابات در صورت رد صلاحیت کاندیداها می کرد؟
ابهاماتی که البته در انتخابات دور دهم و پس از شکست موسوی از دید همگان برطرف شد.
صرف نظر از این که متن دفاعیات حجاریان نشان داد که جنبش به اصطلاح سبز موسوی فاقد هر گونه عقبه تئوریک و فقط بر پایه سو استفاده از احساسات پاک جوانان بنا شده بود، حاوی علل شکل گیری این توهمات در ذهن برخی افراد نیز بود.
وی با دست گذاشتن روی نکته مهی خواستار کور کردن چشم فتنه شد. مشكلي كه منشا شكل گيري طبيعي طرفداران دموكراسي، جامعه مدني، حقوق بشر، حقوق شهروندي با پسوند و محتواي غربي هستند. غفلت از این نسل می تواند دستاوردهای بیست و دوم خرداد را که تثبیت اسلامیت و جمهوریت نظام بود، به چالش بکشد.
رهبر معظم انقلاب نیز 8 سال پیش به قتلگاه انقلاب اشاره کرد. امری که با اهمال مسؤولین و نخبگان در تدوین علوم انسانی شاهد نزدیک شدن به آن بودیم و با تدبیر معظم له از این معرکه جستیم.
حضرت آیت الله خامنه ای در این باره می فرماید:« اين انقلاب بايد بماند و برنامه تاريخي و جهاني خود را به بار نشاند، اما نداشتن همت و بلند پروازي در همه زمينه هاي علمي و فرهنگي قتلگاه انقلاب است»(13)
حجاریان سخنان مهم نماینده دادستان مبنی بر ارتباط با عوامل بيگانه عليه امنيت کشور، ترغيب و تشويق اقشار جوان و دانشجو عليه انتخابات، تخريب دولت قانوني به وسيله سخنراني هاي مکتوب و همکاري با بي بي سي، توهين و اهانت به مسؤولان نظام به ويژه مقام معظم رهبري ،ايجاد شبهه جعل و تقلب در انتخابات، مشارکت در تهيه و تدوين سند تعاملات راهبردي و تبليغ عليه نظام جمهوري اسلامي را قبول می کند و در عین حال پرده از راز چگونگی مسخ انقلاب در درون نظام بر می دارد. وی با اشاره به حربه های ایدئولوژیک می گوید:« البته موضوع اگر فقط يك نقيصه علمي بود قابل تحمل مي نمود، اما خطر آنجاست كه نظريات علوم انساني حاوي حربه هاي ايدئولوژيك هستند و قادرند به استراتژي وتاكتيك تبديل شوند ودر مقابل ايدئولوژي رسمي كشور صف آرايي كنند و آن را به چالش بكشند. زماني ماركسيسم به عنوان آخرين دستاورد علمي مبارزه در مقابل اسلام صف كشيده بود و امروزه نئوليبراليسم نداي پايان تاريخ را سر مي دهد و خود را بعنوان برترين دستاورد در تاريخ بشريت قالب مي كند»
لازم است فرماندهان و افسران جبهه جنگ نرم مختصات ارائه شده توسط حجاریان که به نوعی بازگویی بیانات رهبر انقلاب و چگونگی بریدن سر انقلاب در قتلگاه علوم انسانی را تشریح کرده بود، جدی بگیرند و با جدیت انقلاب را برای همیشه نجات دهند.
گویا توبه نامه حجاریان هنوز توسط افرادی مثل تاجیک و ... جدی گرفته نشده و آنها هنوز هم از فروپاشی نظام های توتالیتر همسان کشورشوروی خبر می دهند! 
اشتباه حزب مشارکت و در راس آنها آقای حجاریان و جریان تندرو اصلاحات و در راس آن آقای موسوی هم درست همان جاست که نفهمیدند، قدرتی که بتواند اراده آمریکا را در صحرای طبس و در کل جهان در خود دفن کند، به راحتی خواهد توانست با یک خطبه تاریخی کودتای افتضاح مخملی را به درس عبرتی برای همه ی بشریت به خصوص سران استکبار تبدیل کند، حتی اگر این بار هم به خیال خود کارشان حساب شده باشد و تمام جوانب کار را سنجیده باشند.



1. http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=649980

2. http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-494885

3. فارس نیوز کد خبر شماره:8403200113 84/03/20
4. سایت سلام 88/3/20 


5. http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-4951296. http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8403250199 .
7. http://www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=650201
8. . http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-537904

9. http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-533351
10. http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-483613
11. پرتو سخن شماره 363 ص اول
12. http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-409297
13. سخنرانی معظم له در تاریخ 1379/12/19

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 17:8 توسط جواد سالمی |

در بخش قبل بخش هایی از شباهت های مصدق و خاتمی را با هم شمردیم. اکنون به ادامه مقاله می پردازیم

۳-دفاع از استقلال ملی و بیگانه پرستی

اگرچه عده ای سعی دارند تا مصدق را به عنوان نماد وطن پرستی و سمبل دفاع از حقوق ایرانیان در سطح جهان نمایش دهند ولی با مراجعه به اسناد، می توان این نفاق تاریخی را آشکار کرد.
مصدق از جمله كساني بود كه از پشت پرده به رضاخان و اعوانش مدد مي‌رساند.(11)
مصدق طي نامه‌اي به «ماكسيوف» سفير شوروي در تهران نوشت آورده است: «هر وقت دولت شوروي از صحنه سياست ايران غايب شده، روزگار ايران تباه شده است.(12)
مصدق، در مصاحبه با خبرنگار امريكايي مي‌گويد: «ما از ملت امريكا و مساعدت‌هاي معنوي امريكا كه در پيشرفت ايرانيان به سوي اين هدف مقدس و در اين مبارزه ملي، بسيار ذي قيمت و گران‌بها بوده است، بسيار متشكريم.»(13)
وی همچنین قرارداد 1919 را که داعیه مبارزه با آن را داشت را در تحلیلی ساده اندیشانه نه به خاطر ذات استعماری انگلستان بلکه به خاطر «سرپرستي كاكس»می داند!!!
این تحلیل مصدق در حالی است که جک استراو در مراسم افتتاح نمایشگاه تاریخی ایران در دوره شاه عباس در انگلستان تاکید کرد: در قرن نوزدهم قرارداد انحصار تنباکوی ایران بسیار خنده دار و نامعقول بود که باعث شد همه در ایران آن را تحریم کنند. قرارداد نفتی ما با ایران در آغاز قرن 20 هم اخاذی آشکار بود.(کیهان 10 اسفند 87)
سر سپردگی خاتمی به نظام لیبرال غرب،همانند مصدق از قصه های پر غصه روزگار ماست.
خاتمی در سال 75 نمی تواند اوج غرب پرستی خود را نمی تواند مخفی کند و می گوید:« امروز به جرات مي‌توان گفت در زندگي قومي‌كه عزم تعالي و پويايي كرده است هيچ تحول كارساز پديد نخواهد آمد، مگر آن كه از متن تمدن غرب بگذرد و شرط دگرگوني اساسي، آشنايي با تمدن غرب و لمس روح آن يعني «تجدد» است. كساني كه با اين روح آشنا نيستند هرگز به پديد آوردن دگرگوني سودمند در زندگي خود توانا نيستند. باري! شرط تحول اساسي گذر از تمدن غربي است و مراد از آشنايي با مباني تفكر و تمدن جديد است كه در پس مظاهر آن نهفته است و سوگمندانه اقوامي‌نظير ما هنوز از آن محروم هستيم!»(14)
خاتمی در سال 78 نیز با تقدیس غرب می گوید:« شما براي‌ اين‌كه‌ بتوانيد پيشرفت‌ بكنيد، راهي‌ جز راه‌ غرب‌ نداريد و راه‌ غرب‌ يعني‌ پذيرش‌ خرد غربي .»(15)
خاتمی در دیداری که از آمریکا داشت هم آمریکایی ها و آمریکا را بسیار جذاب خواند(16)
او در شهریور 1385 با اخذ ویزای ویژه ای از «جرج بوش» راهی آمریکا شد و سپس در آبان 1385 به انگلستان رفت. سخنرانی های خاتمی در این دو کشور، به نحوی نامتعارف، مملو از تقدیس و تکریم «غرب» بود، چنانکه اعتقاد داشت «تنها یک تمدن وجود دارد که همان تمدن غرب است» و «سکولاریسم،دستاوردهای بزرگی برای بشر داشته است.»
خاتمی در آستانه سال 1386 برای سخنرانی در کنفرانس (India Today) به هند رفت و با ترسیم جهان بینی گاندی، مدعی گشت «انسان شرقی، تشنه عقل واقعگرا و خلاق غربی است!»
مقام معظم رهبري راه شناخت منافقين را همراهي آنها با« دشمن شناخته شده» مي دانند و مي فرمايند اين وسيله یعنی همراهي با دشمنان شناخته شده امروز در اختيار ماست، اما در زمان پيامبر(ص) نبود.
نظر امام خمینی(ره) نیز در این باره می تواند رهگشا باشد:« امريكا دشمن شماره يك مردم محروم و مستضعف جهان است. امريكا براي سيطره سياسي و اقتصادي و فرهنگي و نظامي‌خويش بر جهان زير سلطه، از هيچ جنايتي خودداري نمي‌نمايد. امريكا مردم مظلوم جهان را با تبليغات وسيعش كه به وسيله صهيونيسم بين الملل سازماندهي مي‌گردد، استثمار مي‌نمايد. امريكا با ايادي مرموز و خيانتكارش، چنان خون مردم بي‌پناه را مي‌مكد كه گويي در جهان هيچ كس جز او و اقمارش حق حيات ندارند.»(17)
موسوي خوئيني‌ها در سال 58 مي‌گفت: هركجا ديديد دو گروه با هم اختلا‌ف دارند و سخني غير از مبارزه با آمريكاست، بدانيد مأموران سيا نفوذ كرده‌اند.(18)

4-نفوذی ها و عدم توجه به اطرافیان

مصدق،که هر گز باور نمی کرد با پشتوانه آیت الله کاشانی،بتواند دوباره به قدرت برگردد هیچ توجهی به خواست های آیت الله کاشانی که تمام زحمات ملی شدن صنعت نفت را به دوش کشید مبنی بر دور کردن افراد آمریکایی نکرد. زاهدي، مهره امريكا و وزير كشور كابينه ی اول مصدق بود. دو نفر ديگر هم در كابينه نفوذ كرده بودند. آيت ا... كاشاني نامه‌اي به مصدق نوشت و خطر را گوشزد كرد.
مصدق در پاسخ نوشت: «نوشته به عرض مي‌رساند،‌ مرقومه محترم شرف وصول ارزاني داشت. نمي‌دانم در انتخابات آقاي فلان و فلان كه بدون حقوق براي خدمت گذاري آماده شده‌اند و همچنين آقاي فلان كه از فعال‌ترين اعضاي نخست وزيري هستند، در اين سه نفر چه عيب و نقصي مشاهده فرموده‌ايد كه مورد اعتراض واقع شده‌اند.
بنده صراحتا عرض مي‌كنم كه تاكنون در امور، اصلاحي عملي نشده و اوضاع سابق مطلقا تغيير ننموده است و چنان چه بخواهد اصلاحاتي بشود، بايد از مداخله در امور مدني خودداري فرمايند.»
مصدق خواستار کنار زدن روحانیت و آیت الله کاشانی از سیاست شد و در توهمات خود گمان می کرد که مستظهر به پشتیبانی ملت ایران است و این امری بود که موجب کودتای زاهدی در 28 مرداد شد.
.امری که در مورد بنی صدر هم شاهد آن بودیم.امام بارها به بنی صدر در این مورد هشدار داده بود.اطرافیان نا اهل ،چیزی بود که موجب سقوط منتظری به عنوان قائم مقام رهبری نیز شد.
 خاتمی نیز در این امر تفاوت چندانی با مصدق نداشت.با این که عطاالله مهاجرانی،غیرت دینی را نابود کننده فرهنگ و اندیشه دانسته بود(18) خاتمی وی را مردی آزاده و اندیشمند آیین و مردم خطاب کرد(19)
با وجود افاضات بی حد و حصر سروش در مورد دین اسلام و انقلاب، خاتمی با حمایت از وی او را ملاصدرا زمان خطاب کرد. مرداد 1371، گروهک تروریستی فدائیان خلق (اقلیت) از «عبدالکریم سروش» به عنوان یکی از امیدهای انقلاب مخملی در ایران یاد کرد.
مجله «اکسپرس» در سال 1377 معتقد بود که هنگام وقوع یک انقلاب مخملی در ایران، سروش مانند «ریمون آرون» نقش یک «ناظر متعهد» را بازی خواهد کرد.
خاتمی گاهی علنا،آرای سروش را در مورد پلورالیسم دینی تکرار می کرد.(20)
خاتمی به اطرافیانش توجهی نکرد تا آن جا که کسانی با نفوذ به سازمان مدیریت و برنامه ریزی ، افتضاح کتاب مبانی نظری برنامه توسعه چهارم را آفریدند. در قسمتی از این کتاب آمده است:« تمايز 2 نهاد ديني و سياسي بايد از هم بازشناخته شود.» بازخوانی بیشتر این کتاب خمیر شده به فرمان رهبر انقلاب، بیشتر موجب به درد آمدن دل های کسانی است که به گفتمان امام و انقلاب دل بسته اند.
 جلوگیری از ترویج علنی سکولاریسم در دولت نهم که توسط دولت خاتمی در حال ریشه دواندن در تمام ارکان حکومت بود، چیزی است که رهبر انقلاب آن را به عنوان یک امتیاز برجسته در دولت آقای احمدی نژاد ستایش کردند.
عطریانفر هم در اظهاراتی قابل توجه خاتمی را عنصری قابل مدیریت توسط کارگزاران معرفی می کند. وی در گفت و گو با ضمیمه اعتماد ملی می گوید:«آقای خاتمی همان چهره ای بود که وقتی با درصدی از نظریاتش در وزارت ارشاد مخالفت شد خود را راحت کرد و از دولت خارج شد. او در آن دوران نتوانست حتی 10درصد هم نظر مخالف خود را تحمل کند و بپذیرد اما چرا در سال 75 حاضر شد نامزد شود؟ شما این آمادگی را به حساب تحولی باید بگذارید که در بافت اجتماع و سیاست با شکل گیری کارگزاران رخ داده بود.»
میرحسین موسوی هم با عدم قبول مرز خودی و غیر خودی در انقلاب اسلامی و حمایت از سازمان مجاهدین نشان داد که او هم توان انتخاب مدیران متعهد و انقلابی را ندارد.این امر موجب آن شد تا در سفر انتخاباتی موسوی به ساری، عده ای پلاکارد و شعارهای «درود بر مصدق، سلام بر بازرگان» را سر دست گرفتند.
این مساله می تواند برای آقای هاشمی رفسنجانی، نیز بسیار مفید باشد.توجه به خانواده و اطرافیان می تواند در این شرایط نفس گیر آقای هاشمی را از بن بست و سقوط خارج کند.
رییس جمهور 25 میلیونی نیز باید در انتخاب وزیران بسیار دقت کند تا هر گز خاطرات تلخ دوران خاتمی تکرار نشود.
با توجه به این که مصدق توسط امام خمینی (ره)مزین به لقب خائن شده بود، برای همگان باید آشکار شود که پیروی از خط مصدق، علنا پیروی از خط خائنین به ملت است

<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<

منابع:

۱۱.دكتر مصدق و نطق‌هاي تاريخي او، ص.296

۱۲.پر تو سخن به نقل از سياست موازنه منفي، ج،1 ص.248

۱۳.علل و تشكيل و انحلال جبهه ملي ايران، ص.76

۱۴.روزنامه سلام 3/2/75

۱۵.آريا 28/6/78

۱۶.لوموند 24/9/1998

۱۷.صحیفه نور ج 13 ص 213

۱۸.پرتو سخن مقاله گفتمان امام و انقلاب و احمدی نژاد به نقل از براندازي در سكوت، ص93

۱۹جهان اسلام، 15/6/77

۲۰.صبح امروز،21/9/78

در این مقاله برای پی بردن به ماهیت واقعی مصدق در برخی موارد از کتاب «مصدق کیست»علی شیرازی استفاده شده است.به همه عزیزان مطالعه این کتاب توصیه می شود.

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 11:32 توسط جواد سالمی |

در یکی از سایت های خبری مطلبی تحت عنوان شوخی با فقر آورد ه شده بود .این مطلب سخنان رییس جمهور را در مورد این که « اگر ما سیر یارانه ها را به سمت فقرا تغییر دهیم، هیچ فقیری در ایران نمی ماند » نقد کرده بود.
باید دقت کرد که انتخابات تمام شده و لازم است ما با این طرح بزرگ، نگاهی فراجناحی داشته باشیم.

این مطلب دارای چندین تناقض فاحش بود که در ادامه به آن اشاره می شود.
در قسمت اول این مقاله آمده است:« بنا بر نظر وزیر اقتصاد اگر طرح دولت کامل و بدون تغییر در مجلس تصویب شود به گفته وزیر اقتصاد به هر فرد در 7 دهک 20 هزار تومان می رسد. »

1-اولین اشکال در مورد میزان یارانه نقدی است.
آقای مصباحی مقدم هم چندی پیش گفته بود که طرح 50 الی 70 هزار تومان بر روی نفت 140 دلاری بسته شده است که این هم چندان با واقعیت منطبق نیست. کدام کارشناس اقتصادی است که در برنامه های خود از معدل استفاده نکند؟ این که وزارت اقتصاد لایحه ای به عظمت لایحه هدفمند کردن یارانه ها را بر مبنای قیمت فقط چند روز نفت مشخص کرده باشد، امری غیر معقول به نظر می رسد.
رییس جمهور در جمع مردم اسلامشهر گفت:« پيش بيني كرده بوديم 50 تا 70 هزار تومان براي هر نفر يارانه بدهيم، اگر متوسط 60 هزار تومان را در نظر بگيريم يك خانواده 5 نفري ماهانه 300 هزار تومان دريافت خواهد كرد كه مجموع مصرف آب، برق و گاز اين خانواده 70 تا 130 هزار تومان خواهد شد در حاليكه دريافتي اين خانواده 300 هزار تومان خواهد بود. 
رييس قوه مجريه افزود: اين يارانه بايد در اختيار همان 70 درصدي كه كمتر مصرف مي‌كنند و 50 ميليون نفر هستند قرار بگيرد و اين يارانه براي جبران 50 سال توزيع ناعادلانه يارانه هاست»
پس نکته اول این که برخلاف نظر خبرنگار اقتصادی این سایت ماهانه 300 هزار تومان بر طبق نظر دولت به یک خانواده 5 نفری داده می شود. در حالی که این مقاله 100 هزار تومان برای یک خانواده 5 نفره در نظر گرفته است. این در حالی است که اگر به قبوض آب و برق خانواده های فقیر نگاه کنیم حتی با وجود واقعی کردن قیمت انرژی، 70 هزار تومان ماهانه مصرفی انرژی نیز ندارند.
2- نکته چالشی در مورد این لایحه همیشه موضوع تورم بوده است. در این مقاله آمده است:« از سویی فرض می شود که میزان تورم ناشی از اجرای این طرح نیز مطابق نظر دولت بیش از 12 درصد نباشد. توجه شود که حداقل تورم محاسباتی توسط مراکز رسمی و پژوهشی 40 درصد است. 
در این صورت با اجرای طرح یارانه نقدی در سال جاری، تورم در سال آینده با توجه به 24 درصد تورم فعلی و 12 درصد تورم ناشی از یارانه ها به 36 درصد می رسد. 
به این ترتیب هر خانواده ایرانی در سال آینده 36 درصد قدرت خرید خود را از دست می دهد. 
به گفته بانک مرکزی و معاون معاونت راهبردی ریاست جمهوری 20 درصد جامعه زیر خط فقر هستند؛اما برای سهولت در محاسبه فرض کنیم اصلا خانواده زیر خط فقر نداریم و همه فقرا روی خط فقر هستند. خط فقر را هم بدلیل اینکه دولت صلاح نمی داند اعلام کند، کمی بیشتر از حداقل دستمزد کارگری یعنی 300 هزار تومان در نظر می گیریم.
به این ترتیب با اجرای طرح هدفمند سازی یارانه ها یک خانوار 4 نفره در روی خط فقر، حداقل 36 درصد از قدرت خرید خود را از دست می دهد. 
اما دولت در سال آینده 80 هزار تومان یارانه نقدی به این خانواده می پردازد. به این ترتیب حقوق وی به 380 هزار تومان میرسد .حال آنکه تورم 36 درصد حقوق دریافتی وی را136800 تومان کاهش می دهد و به 243200 تومان می رساند. »

این قسمت هم دارای چندین اشتباه فاحش است.

2-1-از سویی در این مقاله میزان تورم ناشی از لایحه هدفمند کردن یارانه ها حدود 12% بیان شده است و از سوی دیگر با جمع زدن تورم موجود در جامعه و تورم لایحه هدفمند کردن یارانه ها میزان تورم را حدود 36% محاسبه کرده اند. با این لحاظ عملا نویسنده مقاله تورم لایحه هدفمند کردن یارانه ها را حدود 36% حساب کرده است.این در حالی است که با هدفمند کردن یارانه ها و بدون اجرای آن ما 20% تورم را در کشور شاهد هستیم.
2-2ذکر این نکته خالی از لطف نیست که اعدادی که نهاد توکلی در مجلس به عنوان پیش بینی به خورد جامعه می دهد، از هیچ گونه سندیتی بر خوردار نیست. متاسفانه این نهاد که به عنوان یک مچ گیر! حرفه ای در دولت نهم عمل کرد،عددی حدود 2 برابر تورم ایجاد شده در طرح سهمیه بندی بنزین ارائه داد و علی رغم عدم تمایل دولت به اجرای طرح سهمیه بندی به شکل مصوب مجلس، با فشارهای وارده دولت را مجبور به پذیرفتن طرح سهمیه بندی نمودند اما نکته جالب این است که همین طیف به یک باره و بعد از سهیمه بندی، از فشار تورم به مردم، چه غم نامه هایی که نسراییده و چه ناله هایی که سر نداند!!!
2-3به این ترتیب با اجرای هدفمند کردن یارانه ها یک خانواده حدود 12% قدرت خرید خود را به خاطر اجرای این طرح ( چرا که 20 درصد تورم ربطی به اجرای این طرح ندارد) از دست می دهد. اگر به عدد پیشنهادی درآمد 300هزار تومانی نویسنده مقاله استناد کنیم ،متوجه می شویم که حقوق این خانواده به حدود 540.000 تومان بعد از نقدی کردن یارانه ها خواهد شد.
اگر تورم 12% هم حساب کنیم قدرت خرید این خانواده از 300.000 تومان به حدود 264 هزار تومان کاهش می یابد.
با حساب 240هزار تومان یارانه تعلق گرفته در آمد این خانواده از 300 هزار تومان به حدود 504 هزار تومان افزایش می یابد.اگر میزان یارانه برق و گاز را هم از قدرت خرید خانوار کم کنیم، باز هم میزان پول باقی مانده این خانواده به حدود 434 هزار تومان افزایش می یابد.
3-3جالب آن جاست که نویسنده مقاله در نسبت و تناسب عدد 36% 300 هزار تومان نیز مرتکب اشتباه ساده ریاضی شده است.36% عدد سیصد هزار تومان عددی حدود 110 هزار توما ن می شود ونویسنده مقاله در حدود 10% تورم را اضافه محسوب کرده اند.
آیا افزایش 45% درآمد یک خانواده به ریشه کن شدن فقر درآن خانواده کمک نمی کند؟ آیا اگر 40% به درآمد خانواده فقرای کشورمان ( با تخصیص منابعی که 30 سال به دهک های دیگر تعلق گرفته است ) کمک کنیم، فقر از مملکت اسلامی رخت بر نمی بندد؟ بعضی از لابی های نمایندگان مجلس هشتم که به خاطر سیاسی کاری مانع اجرای این طرح در ایران اسلامی شدند، چه ظلمی را به مملکت روا داشته اند؟ آیا هنوز خرداد ماه که مجلس قول اجرای این طرح را داده بودند فرا نرسیده است؟ آیا هنوز هم علی مطهری این طرح را سیاسی می داند؟
علامه قزوینی رییس موسسه ولی عصر، در بیان خاطرات خود در سفر به استان سیستان و بلوچستان می فرمود:«برخی از خانواده های شیعه در استان سیستان و بلوچستان به خاطر کمک اندک مالی که شبکه وهابیت به آنها می کند، حاضر به دست بسته نماز خواندن و عدم استفاده از مهر شده اند. این افراد به آقای قزوینی گفته بودند، اگر شیعیان به ما کمک بیشتری کنند، ما به شیوه مذهب خودمان نماز می خوانیم. چاره ای نداریم، یا باید تن به قاچاق دهیم یا باید به خواسته های شبکه ی منحوس وهایبیت تن در دهیم.» براستی چه کسانی در این گناه شریک هستند؟ اگر چه تهمت هایی که به رئیس جمهور زده می شود مثل لیبرال، ضدیت با قانون و سایر انگ و برچسب ها از سوی ایشان بخشیده می شود، ولی گناه فساد ناشی از فقر و یا ظلم و جور به این طبقه مستضعف، مگر مسأله سیاسی و یا شخصی است که با گذشت احمدی نژاد گناهش بخشوده شود؟ اینان بدانند که ظلم به طبقه مستضعف و فقیر جامعه، گناهی نیست که خداوند از آن به راحتی بگذرد. 
قضاوت با شما! آیا با این طرح فقر ریشه کن نمی شود؟
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 8:55 توسط جواد سالمی |

 شاید نقطه ای که همیشه انتخابات ایران را به آزادترین انتخابات جهان تبدیل می کند همیشه از دید اکثر مردم پنهان بماند. طیف تندرو دوم خرداد، به سر کردگی احزاب مشارکت و سازمان مجاهدین در انتخابات سال 84با طرح رادیکال ترین شعارها سعی کردند که قانون اساسی و اصل ولایت فقیه را خدشه دار کنند. اما جالب آن جاست که در کشورهای مدعی دموکراسی هیچ گاه شعارهای انتخاباتی از حد شعارهای دم دستی جلو تر نمی رود.
حزب مشارکت که حجاریان روزگاری آن را نه پدر خوانده بلکه پدر جد اصلاحات می دانستند، با حمایت از معین قصد داشت تا سیر براندازی خود را در آن روزگار با آوردن حکومتی شبیه حکومت مشروطه در ایران کامل کند. در انتخابات دهم احزاب دوقلوی مشارکت و مجاهدین با تقابل علنی با نظام، جای هیچ عذری را برای ادامه کار این نهاد برانداز باقی نگذاشت.
نکته جالب آن جاست که بسته شدن حزب مشارکت اولین بار نه از زبان نماینده دادستان، بلکه از زبان خود اصلاح طلبان جاری شده بود.
محمد عباسپور بعد ازپایان دور اول انتخابات سال 84 ضمن ارائه دلیل برای بسته شدن این حزب، بیگانه پرستی این آن را موجب به مسلخ رفتن آخرین شاه کلید اصلاح طلبان در انتخاب نهم می داند.
وی در گفتگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس انتخابات رياست جمهوري را آخرين شاه كليد اطلاح طلبان خواند و گفت: اصلاح طلبان تندرو همين آخرين برگ برنده و شاه كليد را هم به مسلخ مماشات با گروه هاي معاند نظام همچون حزب توده، بردند. 
عضو فراکسیون اقلیت مجلس هفتم تصريح كرد: وقتي آقاي معين با ملي مذهبي‌ها و توده‌اي ها كه شبيه هم هستند مذاكره مي‌كند، ديگر نمي‌شود از پايگاه سياسي حزب مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب حرف زد.
وی در ادامه علت پیروزی احمدی نژاد را آشنایی با ادبیات سیاسی جامعه و دلیل شکست معین را فقدان چنین نگرشی می داند و می افزاید:« متأسفانه آقاي معين نتوانسته است اين آشنايي به ساختار سياسي و اجتماعي امروز ايران را پيدا كند و تا دو دهه ديگر نمي‌توانيم اين جريان سياسي را جزو نظام سياسي و اجتماعي كشور بدانيم و بايد در دكان جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب و اين بازي‌هاي سياسي را ببندند.»(1)
اشاره عباسپور به مذاکرات سازمان مجاهدین و مشارکت با نهضت آزادی، برای تشکیل جبهه دموکراسی خواهی است. سایت نهضت آزادی در تاریخ 84/03/15 می آورد:« در طول هفته گذشته رايزني هاي جدي و پيوسته‌اي ميان طرفداران دكتر معين و نهضت آزادي و ائتلاف ملي - مذهبي جهت تشكيل جبهه فراگير دموكراسي و حقوق‌بشر صورت گرفته است.»
اين گزارش مي‌افزايد: «در اين مذاكرات كه در هفته اخير به طور فشرده و بي وقفه جريان داشته است نهضت آزادي ايران و ملي مذهبي ها خواستار مشاركت دكتر معين و طرفداران وي براي تسريع در تشكيل اين جبهه تا پيش از شروع انتخابات شده‌اند» 
ابراهيم يزدي و محمد توسلي به نمايندگي از نهضت آزادي و عزت الله سحابي و حبيب الله پيمان از جانب جمعي از نيروهاي ملي – مذهبي در جلسات مشترك با مصطفي معين شركت دارند. 
در اين نشست الهه كولايي و مصطفي تاج زاده نيز حضور داشتند و تاج زاده به عنوان نماينده ويژه معين براي همكاري با نهضت آزادي معرفي گرديد.»(2)
جمیز بیل استاد دانشگاه آمریکایی در مورد نهضت آزادی به مجله تایم درست یک روز پیش از پیروزی انقلاب اسلامی می گوید:«مردانی را می شناسم که در آمریکا تحصیل کرده و اصولا محافظه کارند و آمریکا می تواند با آنها کنار بیاید و برای جریان یافتن دوباره نفت ایران به غرب!!! کمک کنند. از جملۀ آن ها دکتر ابراهیم یزدی و عباس امیر انتظام است. یزدی از طرفداران آمریکا و امیر انتظام هر چه بخواهید آمریکایی است.»(3)
اما مقهور بودن حزب مشارکت و مجاهدین در مقابل بیگانگان تنها به عوامل آنها ختم نمی شد. دکتر معین قبل از انتخابات دور هشتم با تماس با سفارت خانه های خارجی بر روی کمک آنها حساب کرده بود.عباس سلیمی نمین با واکنش به این اتفاق در سال 84 گفت:« رایزنی با سفرای خارجی باعث رقم خوردن نتیجه ای مثل مجلس ششم برای اصلاح طلبان خواهد شد و این توهین به شعور ملت ایران است. نهضت آزادی با وجود این که انتخابات دور هفتم ریاست جمهوری را تحریم کرده بود مشخص نشد چرا در دور اول انتخابات دور نهم از معین و در دور دوم از هاشمی ! حمایت کرد؟»
حزب مشارکت، طبق نظرسنجی هایی که انجام داده بود برایش مسجل شده بود که شکست در انتخابات 84 ،به دلیل عملکرد بسیار بد 8 ساله اصلاحات، قطعی است. این حزب با وجود این که اعضای حزبشان مسؤول برگزاری انتخابات بودند در بیانیه خود در تاریخ 84/03/25 می نویسد:« جبهه مشاركت ايران اسلامي در عين حال كه راي دادن يا ندادن را حق هر ايراني مي‌داند و به همه نظرها احترام مي‌گذارد، اما چون در شرايط كنوني هيچ منفعت و چشم‌اندازي براي تحريم و عدم مشاركت در انتخابات نمي‌بيند لذا همه ايرانيان را به مشاركت و حضور فعال در انتخابات دعوت مي‌كند، در عين حالا از يكايك شهروندان مي‌خواهد كه با حضور فعال در پاي صندوق هاي راي، پيگيرانه مراقب سلامت انتخابات نيز باشند چرا كه با توجه به حضور سازماندهي شده وابستگان برخي نهادها، نگراني از تقلب سازمان يافته در راي ملت وجود دارد»(4)
سعید حجاریان هم در مقاله ای به عنوان مغز متفکر اصلاحات و عضو شورای مرکزی حزب مشارکت در بزرگداشت بازرگان می آورد:« مسأله‌ي بازرگان، مسأله‌ي امروز ماست. ما هنوز هم مشروطه‌خواهيم البته مشروطه را مي‌توانيم دوگونه تصور كنيم، ما البته اكنون از مشروطه‌ي سلطنتي عبور كرده‌ايم، بنابراين پيگير مشروطه‌اي از نوع ديگريم»(5) 
این جملات به راحتی نمایانگر عمق خیانت این حزب به قانون اساسی و اصل مترقی ولایت فقیه است که متاسفانه به راحتی از کنار آن گذشته می شود.
بسته شدن احزاب مرده ای مثل مشارکت و مجاهدین که به قول عباسپور تا دو دهه دیگر نمی توانیم این جريان سياسي را جزو نظام سياسي و اجتماعي كشور بدانيم عملی است که بسیاری از اصلاح طلبان هم خواهان آن هستند.


1. http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8403290084
2. http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8403140010
3. ما و جمهوری دلقک ها ص 32
4. http://www.farsnews.net/newstext.php?nn=8403250199
5. http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-483613

+ نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 21:13 توسط جواد سالمی |

احمدی نژاد بزرگترین اشتباه استراتژیکش را در زمان انتخاب ریاست جمهوری مرتکب شد.(البته از دید احزاب)

تمام این اشتباه در یک جمله رهبر انقلاب خلاصه می شود:«دولتی که با رای قاطع مردم روی کار آمده است وامدار هیچ گروه و باندی نیست.این دولت فقط وامدار خداوند و مردم است.»

خود احمدی نژاد هم زیاد تکرار می کند.«دولت اسلامی وامدار مردم است»...«رضایت و صلاح دید مردم را با کف و سوت عده ای که به  راحتی حاضر به فروش مملکت به بیگانگان هستند عوض نمی کنم.»

وهزاران هزار مورد دیگر که فقط قبلا این سخنان را در صحیفه امام و سایت رهبر انقلاب پیدا می کردیم

قضیه کردان خیلی عجیب بود.اصلا نفهمیدیم چی شد.کردان مامور مبارزه با قرداد کرسنت در دولت نهم بود.از سوابق اجرایی اش در زمان ریاست لاریجانی بر صدا و سیما می دانید.

کردان به خاطر فشار مجلس به احمدی نژاد تحمیل شد.کردان متاسفانه !!! بعد از انتخاب به وزارت کشور  به مسیر دلخواه لابی مجلس هشتم نرفت.این باعث شد که اشتباه سالها قبل کردان در مورد مدرکش بر روی زبانها بیافتد.احمدی نژاد هم در مراسم تودیع  کردان گفت:«دیگر به خاطر توصیه عده ای وزیر انتخاب نمی کنم.»

احمدی نژاد روی حرفش در انتخاب کابینه هشتم ایستاد.«وعسی ان تکرهو شی و هو خیر لکم»«و چه بسیار از کاری اکراه دارید و به خیر شماست» 

این جمله را بادقت و2 بار بخوانید:

رد پیشنهادهای خیرخواهانه (بخوانید سهم خواهانه) برای انتخابات وزرای کارآمد (حداقل از منظر نمایندگان مجلس و گروههای سیاسی) و اصرار بر گماردن افرادی برای پست‌های حساس وزارتی در مبنای شاخص‌هایی که ظاهراً فقط آقای رییس جمهور و اطرافیانشان را قانع می‌کند.

 این هم سخنان باهنر

 جملات اول از طرف کسی که خود را کریم ابراهیمی معرفی می کند(باز هم بخوانید احمد توکلی) در سایت الف آورده شده است.

.برای همین که آقای احمدی نژاد پستی به اطرافیان و آقای توکلی متقلب نداده است،وضع کشور را به شدت سیاه نمایی می کنند.

سیاه نمایی را بخوانید:

 ب) شرایط خاص کشورمان در حال حاضر

حوادث ماه‌های اخیر، شرایط داخلی و بین المللی خاصی برای کشورمان ایجاد کرده که به طور خلاصه عبارتند از:

-1    تخریب وجهه بین‌المللی کشورمان در اثر حوادث تلخ پس از انتخابات و ایجاد بهانه‌های جدید برای طرفهای مساله هسته‌ای برای گسترش فشار بر کشورمان بر اثر ادعاهایی اثبات نشده و مبتنی بر توهم نامزدهای مغلوب انتخابات

 

. -2   رای ندادن حدود 35 درصد از واجدین شرایط به آقای احمدی‌نژاد و تردید عده‌ی زیادی از رای دهندگان به نامزدهای رقیب نسبت به سلامت انتخابات


3.    خیز مجدد تورم بویژه در مواد غذایی، خالی‌تر شدن سفره فقرا و فشار معیشتی بر طبقات ضعیف و متوسط درآمدی 


4.    رکود در مراکز تولیدی و صنعتی، کاهش امنیت شغلی برای کارگزاران و بلاتکلیفی انبوهی از پیمانکاران پروژه‌های دولتی به خاطر کاهش بودجه‌های عمرانی یا تعویض وزرا و مسوولان دولتی


5.    گسترش شکاف اجتماعی، کاهش سرمایه اجتماعی و ریزش نسبی اعتماد عمومی به نهادهای حاکمیتی، ایجاد تلخکامی و بدبینی در سطح ملی بر اثر بی‌تدبیری‌ها و قانون شکنی‌ها در مدیریت بحران پس از انتخابات

 ای کاش آقایان دیگر ادعای ولایتمداری نمی کردند و به اندازه وزیر امور خارجه ترکیه انصاف داشتند که الان با عبور از فتنه انتخابات که اتفاقا آقای توکلی و لاریجانی جز مردودی های آن هستند کشور ما به مراتب قوی تر شده است.

مزخرفات فوق فقط به خاطر این دیده شده است که آقایان علاقه داشتند که احمدی نژاد رای نیاورد و یا حداقل با یک رای ضعیف انتخاب شود  ولی و مکرو و مکر الله فالله خیر الماکرین

این جمله را دوباره 3 بار بخوانید:« رای ندادن حدود 35 درصد از واجدین شرایط به آقای احمدی‌نژاد و تردید عده‌ی زیادی از رای دهندگان به نامزدهای رقیب نسبت به سلامت انتخابات»

 نادیده گرفتن رای 65% و 25 میلیونی احمدی نژاد چه معنایی می تواند داشته باشد؟آیا جز این است که آقایان از فرط عصبانیت از رای ۲۵ میلیونی در حال سکته مغزی هستند؟

 این عبارت ها  بخوانید که متوجه شوید دکتر همچنان مظلوم است:

 «از آنجا که طبق قانون اساسی رییس جمهور در برابر عملکرد خود بايد به مجلس شورای اسلامی پاسخگو باشد، به نظر می‌رسد آقای احمدی‌نژاد برای گرفتن اخطار، سوال و احضاریه به مجلس اصرار عجیبی دارند.

در جریان بازی استقلال و فولاد خوزستان، آرش برهانی کمی عصبی بود. سرمربی
این تیم، چند دقیقه پس از گرفتن کارت زرد وی را از زمین بیرون کشید تا رفتار تنش‌زای برهانی به کل تیم منتقل نشود

مقاومت آقای احمدی نژاد در مقابل امثال توکلی و علی مطهری آن چنان برایشان سنگین تمام شده است که می خواهند با بیرون راندن احمدی نژاد از میدان تنش احزاب را به کابینه منتقل کنند و آن گاه سهمی برای خود دست و ژا کرده باشند.

نکته جالب آن جاست که این آقایان به خاطر چه زحمتی سهم می خواهند؟

به خاطر دیدارهای موسوی و باهنر؟به دلیل طرح دولت وحدت ملی لاریجانی و هاشمی؟

چون آقای علی مطهری منتقد منصف !!! دولت است؟اگر موسوی برنده بود باید بابت زحمات شما نیمی از کابینه به شما سژرده می شد.

 اگر چه آقای احمدی نژاد باید خوشحال باشد که مورد خشم کسی واقع شده است که با توجه به این که در انتخابات شعار مبارزه با رانت را می داد خود چند ماه بعد با رانت آقای هاشمی رفسنجانی به تحصیل پرداخت اما چرا این قدر توکلی عصبانی است؟

اشکال کار در آن جاست که آقای توکلی شعار مبارزه با فساد و رانت را داد و شکست فاحش و سنگینی را متحمل شد و آقای احمدی نژاد با همین شعار 35% رای را نیاورد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 در پایان سخنی با آقای احمدی نژاد:

«اگر به خاطر خشنودی امثال توکلی و باهنر کسی را به وزارت بگماری که خلاف منافع ملت باشد،اگر چه این چند نفر از تو راضی خواهند شد ولی 40 میلیون رای دهنده هرگز از تو نخواهند گذشت.»

افشاگری ها در مورد مدرک توکلی را هم اینجا اینجا بخوانید:

آقای باهنر هم اگر می خواهد دلیل موفقیت احمدی نژاد را بداند به سخنانش در 4 سال پیش رجوعش می دهم.که البته برای آقایان لاریجانی و در کل لابی مجلس هشتم مفید است:

احمدي‌نژاد در 10 روز مانده به انتخابات يك نفوذ غيرقابل پيش‌بيني در قلب‌هاي مردم با حرف، شعار و صداقت در رفتار و گفتارش پيدا كرد كه اين امر باعث بالا رفتن راي وي شد." (خبر گزاری فارس ۲۹/۳/۸۴)

صداقت،صداقت و ...

+ نوشته شده در جمعه ششم شهریور 1388ساعت 9:10 توسط جواد سالمی |

شاید تا به حال هیچ کس به اندازه امام خمینی،از روحانیت و سازمان آن انتقاد و تشکر نکرده باشد.

روحانیت،بخش اثر گذار جامعه اسلامی است که می تواند با اندکی چرخش نقش بزرگی در عروج یا سقوط جامعه اسلامی داشته باشد.

یوسف صانعی،از کسانی است که در دوم خرداد،برای خود قبای گشاد مرجع تقلید دوخت و در سراسر کشور دفتر های آنچنانی دایر کرد.

روزگاری که شیرین عبادی،که داستان حضرت یوسف را از محالات می دانست و متعاقبا جایزه نوبل و آزادی جنسی دریافت کرد ،خواستار این شد که از این به بعد فحاشی به دین از زبان روحانیت و علما !!! بیرون بیاید که آمد.

 1-صانعی و عقب نشینی دین در حوزه زنان:

آیت الله صانعی  خوب می دانست که باید مقلد داشته باشد تا مرجع باشد.اما او که به حکم خودش باید دعوت از  اعلم  را به عنوان یک حکم فقهی اعلام می داشت،روی به سرمایه گذاری بر روی  خرده جنبش های منتقد احکام دینی آورد.

صانعی  سعی کرده است که در این مدت،طیف فمنیستی مخالف احکام مترقی اسلام را همراه خود کند.او با فتاوای خود در مورد مرجعیت،قضاوت و دیه در حوزه زنان ،مورد توجه قرار گرفت که صد البته مورد توجه رسانه های اپوزیسیون هم قرار می گیرد،اما طیف فمنیست اسلامی!!! که از سوی دختران یکی از سران نظام راه اندازی شد،با اصل قرآن و نظام مشکل دارند و به آقای صانعی بیشتر به چشم یک نردبانی نگاه می کنند که بعد از بالا رفتن باید به پایین انداخته شود.

احکام صادره وی در حوزه حقوق زنان که مخالف با نظرات تمام علما از غیبت تا کنون است،موجب شده است که بعضی از رسانه های عربی  او را «مفتی‌النساء‌ فی قم »خطاب می کنند(1)

وی در مورد، حق طلاق و ارث به بن بست جدی رسیده است و شاید در سالهای آینده این گره را هم باز کند!!!

در مورد این که چرا آقای صانعی را متهم به فتوا دادن برای خرده جنبش ها و نه برای کشف آرای مبین اسلام می کنیم ،باید سیری در فتاوای ایشان داشت.

وی که ادعا رهبری روشنفکری دینی در حوزه علمیه را دارد ، در مورد قمه زنی احکام قابل تاملی دارد و  قمه زنی را جایز می داند.

وی در یکی از کتاب های خود در پاسخ به سوالی در مورد تیغ و زنجیر زدن برای امام حسین و سو استفاده وهابیت و بیگانگان از این مراسم برای وحشی نشان دادن شیعه می آورد:

« برپایی مجلس عزاداری موجب اجر و ثواب است ولیکن باید توجه داشت که دشمن،همه اعمال ما را مستقیما با مقارن قرار دادن با اعمال دیگران مورد حمله قرار می دهد و غرضش حمله به اسلام و مذهب است و با عقب گرد ما از مواضع عملی اسلام ما را رها نکرده ،بلکه حمله را زیادتر و زیادتر نموده تا آنکه ما را از همه اعمال و فرائض و شعائر و تبلیغاتمان باز دارد.به حول و قوه الهی و با بیداری شما مسلمانان  و بهانه ندادن به دست دشمن و حفظ عزت اسلامی ،هر روز بر شکست آنها اضافه خواهد شد و تبلیغات آنها به جایی نخواهد رسید.»(2)

صانعی البته هیچ گاه توضیح نداده است که چرا فقط در مورد عمل شنیع قمه زنی این سخنان را بر زبان می آورد و عقب نشینی او در مورد سایر احکام اسلام از چه روی صورت می گیرد؟

.با توجه به این که رهبر انقلاب قمه زنی را ممنوع کرده است اما همچنان بر آن اصرار می ورزد. البته وی اظهرات پیشین خود را فراموش کرده است .وی در کتاب ولایت فقیه خود می نویسید:« حتي‌ اگر مجتهد تشخيص‌ داد كه‌ آن‌ مجتهدي‌ كه‌ حكم‌ كرده‌ در مصلحت‌ انديشي‌ اشتباه‌ كرده‌ است، او اين‌ اشتباه‌ را واقعا تشخيص‌ داد، معروف‌ است‌ كه‌ مي‌گويند مي‌تواند مخالفت‌ نمايد و اين‌ مخالفت، تا اين‌ حد است‌ كه‌ خودش‌ مي‌تواند عمل‌ نكند؛ چون‌ كه‌ برايش‌ يقين‌ حاصل‌ شده‌ است؛ ولي‌ نمي‌تواند و نبايد بر عليه‌ آن‌ حكم‌ قيام‌ كند، سخنراني‌ نمايد و اعلاميه‌ منتشر كند؛ چرا كه‌ تمامي‌ اين‌ اعمال‌ سبب‌ اختلاف‌ در جامعه‌ اسلامي‌ است‌ و آبروي‌ حكومت‌ و كيان‌ اسلام‌ را به‌ خطر مي‌اندازد؛ همه‌ اين‌ها خلاف‌ شرع‌ و معصيت‌ است»

 صانعی در مصاحبه با روزنامه همشهری نیز دلیل خود را برای زیر پا گذاشتن احکام اسلام بیان می کند:

«من معتقدم اگر این بحث‌ها مطرح شود از 7 میلیارد جمعیت که در دنیا هست، 10 میلیارد آن مسلمان می‌شوند»(3)

 2-صانعی و سیاست خارجی جمهوری اسلامی:

 وی در عرصه سیاست خارجی جمهوری اسلامی نیز طوری سخن بر زبان می راند تا رسانه های صهیونیستی  و بیگانه همیشه برای مصاحبه با او صف بکشند.وی افسانه هولوکاست را تاریخ یک ملت می داند و می گوید:.

«در قرآن آمده است آن‌چه را برای خود نمی‌پسندی برای دیگران نپسند. هولوکاست تاریخ است؛ آیا می‌توان تاریخ ملل را تغییر داد؟ من نمی‌دانم چرا دولت، خود را وارد چنین مسأله‌ای کرده است. آیا مایلیم که کنفرانس دربارهِ تاریخ ما برگزار شود؟ خیر. این مسأله برای اسلا‌م و ایران بسیار بد است.»!!(4)

وی همچنین در مورد مقاومت در مورد انرژی هسته ای می گوید اگر امريكا به ايران حمله كند و هدف حملا‌ت او مواضع هسته‌اي و نظامي ايران باشد، مي‌ايستيم و از كشورمان دفاع مي‌كنيم؛ اما اگر واشنگتن به شهرها و مردم  ايران حمله كند، در آن صورت لا‌زم است كه مسؤولان جمهوري اسلا‌مي فرآيند غني‌سازي اورانيوم را تعطيل كرده و از ريختن خون مسلمين جلوگيري كنند»!!(5)

 3-صانعی و احکام اسلام:

آیت الله صانعی در حالی که مدعی است که احكام اسلام براى همیشه است و منحصر به زمان خاصى نیست،(6)اما وی قوانین اسلام را منوط به شرایط زمانی خاصی می کند و می گوید:

«اجراى مجازات اعدام مربوط به زمان حضور امام مهدى موعود(عج) مى باشد و اكنون مجازات اعدام نباید اجرا شود. از طرف دیگر مبناى بسیارى از فقها و بنده این است كه آیین دادرسى این گونه جرمها (زنا و حكم سنگسار و...) به گونه اى است كه عملاً در مقام اثبات واقع نمى شود.»(7)

وی همچنین خواستار هماهنگی حقوق بشر و مذهب شده است.(8)این در حالی است که شهید مطهری به عنوان کسی که امام نظرات او را 100% اسلامی می خواند حملات تندی به بعضی از قوانین حقوق بشر کرده است.

 4-صانعی و انتخابات دهم:

اقدامات صانعی پس از انتخابات دهم نیز جالب توجه بود.در حالی که وی در مصاحبه با آقاى شوستر از رادیو N.P.R امریكا رای پایین مردم را هشدار به حاکمان می داند تا اعمال خود را تصحیح کنند،ولی هیچ گاه به رای 85% مردم احترام نگذاشت و طوری بیانیه نوشت تا سوت و کف سایت های اپوزیسیون بالا رفته و او را آیت الله العظمی بخوانند.صانعی در حالی مثل سایر اصلاح طلبان به رای مردم پشت پا زد که تا چندی پیش رای مردم را معیار مشروعیت حکومت می دانست و در عین حال رابطه آن را با نظام سیاسی شیعه توضیح نداد.(9)

کلید تقلب در انتخابات را هم می توان در استفتائات که از آقای صانعی انجام شده است پیدا کرد.در بخش استفتائات سایت صانعی ،تقلب در انتخابات به بهانه حفظ نظام محکوم شده است.صانعی پخش اعترافات را هم از صداو سیما محکوم کرده بود و می داند،اگر مردم خواستار محاکمه موسوی و کروبی شوند بعدها نوبت به حامیان پشت پرده در قم خواهد رسید.

 5-صانعی و امام خمینی (ره):

صانعی کسی است که بیشترین سعی را دارد که همیشه نظرات خودش را منطبق بر نظرات امام نشان دهد.

وی در حالی مدام از امام خمینی (ره) حتی برای کوچکترین نظر فقهی خود استناد می کند که نظرات وی در مورد جدایی دین از سیاست تا ظهور امام زمان مورد تضاد آشکار با نظرات امام خمینی دارد.وی در تنها راه خروج از بن بست ها را مراجعه به سیره امام می داند.(10)

آیت الله صانعی با گردشی شگرف، در گفت و گو با رادیو N.P.R امریكا می گوید:«باید توجه داشت كه مشروعیت جمهورى اسلامى زمانى حاصل مى شود كه توده مردم در انتخابات شركت كنند، و اگر توده مردم شركت نكنند، از نظر قانون اساسى، مشروعیت دچار مشكل مى شود.»!!! (11)

 البته وی نظرات گذشته خود را نیز زیر پا گذاشته است.وی در گذشته مشروعیت را فقط و فقط از جانب خدواند می داند.

 آقاي‌ صانعي‌ با مباني‌ حضرت‌ امام(ره) آشنا بوده‌ و هست‌ و خودش‌ در كتاب‌ «ولايت‌ فقيه» كه‌ در سال‌ 1366 منتشر كرده، در پاسخ‌ به‌ اين‌ سؤ‌ال‌ كه‌ «آيا ولايت‌ فقيه‌ از طرف‌ خداوند است‌ يا مردم» تصريح‌ مي‌كند «خداوند»؛ سپس‌ سؤ‌ال‌ مي‌شود: «اگر وابسته‌ به‌ خداوند است، پس‌ راي‌ مردم‌ براي‌ چيست؟» كه‌ ايشان‌ پاسخ‌ مي‌دهد: «اين‌ همانند بيعت‌ مردم‌ با علي‌(ع) است، بيعت‌ مردم‌ با علي‌بن‌ ابي‌طالب(ع) چگونه‌ بود و همچنين‌ بيعت‌ مردم‌ با رسول‌ ا...‌ چرا كه‌ مردان‌ و زنان‌ همگي‌ بيعت‌ نمودند.»‌ايشان‌ در ادامه‌ از تنظيم‌ كنندگان‌ قانون‌ اساسي‌ گلايه‌ مي‌كنند و آن‌ را ناقص‌ مي‌شمرد: «بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ قانون‌ اساسي‌ نسبت‌ به‌ رهبر و ولايت‌ فقيهي‌ كه‌ ما ثابت‌ مي‌كنيم، كوتاه‌ آمده‌ است؛ يعني‌ حق‌ ولايت‌ فقيه‌ به‌ معنايي‌ كه‌ مورد اعتقاد ما است‌ در قانون‌ اساسي‌ نيامده‌ است‌ و رهبر هم‌ صلاح‌ دانسته‌ كه‌ فعلا همين‌ قدر باشد و اين‌ موضوع‌ به‌ مصلحت‌ انديشي‌ رهبر باز مي‌گردد وگرنه‌ بعد خواهيم‌ فهميد و باور خواهيم‌ كرد كه‌ قانون‌ اساسي‌ نسبت‌ به‌ ولايت‌ فقيه‌ كوتاه‌ آمده‌ است»(12) و سپس‌ با استناد به‌ حكم‌ امام(ره) به‌ رئيس‌ جمهور كه‌ در آن‌ به‌ مسأله‌ نصب‌ رئيس‌ جمهور تأكيد شده، مي‌گويد: آنچه‌ حاق‌ قضيه‌ است‌ «نصب» است‌ و لذا امام(ره)‌ تعبير به‌ نصب‌ كرده‌اند.

جالب آن جاست که وی هم اکنون هم به قانون اساسی اعتراض دارد و می گوید من اين نظر را(انتخاب ولی فقیه توسط مردم) تأييد مي‌كنم؛ اما مشكل اين‌جا است كه اين  مسأله در قانون اساسي ذكر نشده است»(13)

 6-صانعی و توهین به رییس جمهور:

شیخ یوسف صانعی که در مصاحبه با تلویزیون اتریش از این که به احمدی نژاد در دوربان 2 توهین شده و به سمت او شی پرتاپ شده است ابراز ناراحتی کرده بود،خود چندی پیش رییس جمهور منتخب مردم را حرامزاده معرفی کرد و طبق حکم خودش نیز باید حد بر وی جاری شود.

لازم است که جامعه مدرسین حوزه علمیه قم روند انقلابی خود را در مورد سازمان مجاهدین در مورد این فرد نیز تکرار کند.البته این مرجع بزرگ !!! دیر زمانی است که دفتر خود را به پاتوق اصلی سازمان مجاهدین تبدیل کرده است.

 <<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<

1-الشرق الا‌وسط

2- عقل و عاطفه در نهضت عاشورا ص 39

3- مصاحبه با روزنامه همشهری دی ماه  84

4- اعتماد ملی، شماره 320،

5-هفته نامه پرتو سخن

6-مصاحبه هفته نامه نیوز اتریش، آقاى توماس سیفرت 11/1/1382

7- گفتگو با جورجیو فورنونى خبرنگار تلویزیون ایتالیا

8-گفتگو با تلویزیون ایتالیا 23/1/1385

9- مصاحبه خبرنگار مجله كريسمون آلمان، آقاى آلبرت متزگر 1/7/1380

10-سایت صانعی،گفت و گو با تلویزیون پرتغال

11- گفت و گو با رادیو N.P.R امریكا 3/2/1384

12-پرتو سخن شماره 402 به نقل از کتاب ولایت فقیه یوسف صانعی

13-مصاحبه با الشرق الاوسط

این مطلب در سایت خرد نیوز

+ نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 16:16 توسط جواد سالمی |

دوم خرداد به عنوان یک تراژدی در تاریخ ملت ایران ثبت شد. واکاوی شخصیت های دوم خرداد و جریانهای مدعی پدید آورنده آن، می تواند چراغ راه جریان اصولگرایی و بالاخص دولت دهم باشد.
جریان صهیونیست شاخه دانشجویی(1) در آن روزهای آغازین جریان دوم خرداد طی بیانیه ای این جملات را برای حمایت از خاتمی سر دادند: « برخلاف آنان که مرتب خطر تکرار دوران مشروطه را گوشزد می کنند، این دوران از نقاط غرور آفرین و مایه مباهات و افتخار مردم ما محسوب می شود» (2)
با کنار زدن تاریخ از پیش روی چشمان تدارکچی بزرگ!خاطرات تلخ مشروطه و بعد از مشروطه تکرار شد.
شیرین عبادی، همچون روشنفکران غرب زده آن زمان، تنها راه نجات ایران را غربی شدن از فرق سر تا نوک پا دانست. حتی روشنفکرنماهای عصر اصلاحات، مانند سروش هم به مقلدان محض تئوری های امثال پوپر پرداختند.
عبدالکریم سروش در مصاحبه با شهروند امروز می‌گوید:« بن‌مایه آموزه‌های پوپر ساختار فکری او و کسانی چون مصطفی ملکیان را ساخته است».(3)
سید محمد خاتمی نیز آن ایام سروش را ملاصدرای زمان لقب داده بود و تفکرات او را در مورد پلورالیسم دینی تکرار می کرد. نقطه اشتباه خاتمی درس نگرفتن از تاریخ عبرت انگیز سده گذشته که می تواند حیله های کثیف روشنفکری را خنثی کند، بود.
خاتمی همان گونه که گفت، صرفا یک تدارکچی بود. او در سال 76 نهضت آزادی را در بحبوحه تبلیغات انتخاباتی خود، غیر قانونی خواند، ولی با القائات اطرافیانش در همایش نفت، توسعه و دموکراسی از سردمداران این جریان "مرده "دعوت می کند. امری که موجب ذوق زدگی سایت روزآنلاین،که آشکارا از طرف موسسات هلندی اداره می شود شد.
در سال 78 روزنامه نشاط (4) ، با تجلیل از مصدق او را مدافع دیانت،حقوق شهروندی، مشارکت عمومی و استقلال ملی می خواند.آن روزها حمید امیدی(روزنامه نگار) با دفاع از خاتمی سعی کرد این لکه ننگ را از دامان خاتمی و اصلاحات دور کند.
اما گذشت زمان و بالاخص انتخابات 22 خرداد، نشان داد که خاتمی همان مصدق است. امری که متاسفانه به علت عدم درس گرفتن درست از تاریخ اتفاق افتاد.این مسأله از جهت دیگری هم شایسته مطالعه است. چند سال پیش، بهزاد نبوی در گفت وگو با ایسنا، به دیدار خود از یکی از ستادهای انتخاباتی اصلاح طلبان در یکی از شهرستان ها اشاره کرده و گفته بود :« آنجا به دوستان ستاد گفتم برای ما بد است که عکس مرحوم مصدق باشد اما عکس امام در ستاد نباشد. پیداست یک تغییراتی در ما پیش آمده است!»
متاسفانه شخص خاتمی هم با عدم شناخت صحیح از مصدق، در «نامه‌اي براي فردا» مصدق را فردي آزادي‌خواه و انديشه ورز ،... وسياستمداري آگاه و دلسوز ناميد!
در این زمینه نکات قابل تاملی وجود دارد:

اسلام خاتمی و مصدق:

اگر چه خاتمی، با دفاع از نظریه مترقی "مردم سالاری دینی"تلقی خود را از اسلام، همان تلقی امام(ره) و رهبر معظم انقلاب(حفظه الله) وانمود می کرد، ولی گذر سالها توطئه و ریاکارانه بودن آن را آشکار کرد.(5)
در کتاب «مصدق، نفت و ناسیونالیسم ایرانی»که توسط هواداران نهضت ملی جمع آوری شده، در این باره آمده است:«مصدق،یک اصلاحگرای غیر مذهبی بود که در رساله دکترای خود از این نظریه دفاع کرده بود که عقل باید بر سایر منابع رجحان داده شود!!!»(6)
امام(ره) در 25/3/1360 در جمع اقشار مختلف مردم فرمودند: «يك گروهي كه از اولش باطل بودند، من از آن ريشه‌هايش مي‌دانم. يك گروهي كه با اسلام و روحانيت اسلام سرسخت مخالف بودند، از اولش هم مخالف بودند، اولش هم وقتي كه مرحوم آيت ا... كاشاني ديد كه اين‌ها خلاف دارند مي‌كنند وصحبت كرد، اين‌ها كاري كردند كه يك سگي را نزديك مجلس عينك به آن زدند، اسمش را آيت ا... گذاشته بودند. اين در زمان آن بود كه اين‌ها فخر مي‌كنند به وجود او، او هم مسلم نبود. من در آن روز در منزل يكي از علماي تهران بودم كه اين خبر را شنيدم كه يك سگي را عينك زدند و به اسم آيت ا... توي خيابان‌ها مي‌گردانند. من به آن آقا عرض كردم كه اين ديگر مخالفت با شخص نيست، اين سيلي خواهد خورد و طولي نكشيد كه سيلي را خورد و اگر مانده بود، سيلي را بر اسلام مي‌زد.»(7)
خاتمی در نطق هایی که به عنوان رییس جمهور مطرح می کرد، حفظ آزادی و جامعه مدنی را فقط با تکیه بر روحانیت امکان پذیر می دانست اما نیمه پنهان ماجرا سالها بعد آشکار شد.
عبدالکریم سروش در مصاحبه با نشریه «اکسپرس» گفت از «محمد خاتمی» خواسته که اجازه دهد در دانشگاه ها و مطبوعات مبانی مسلّم دینی نقد و در صورت لزو م طرد شود تا بتوان «جامعه مدنی» را مستقر کرد.(8)
این امر متاسفانه آن روزها در حال انجام بود. روزنامه نشاط، فرهنگ شهادت را خشونت آفرین خواند و مجله کیان ارتداد را حق طبیعی هر فرد دانست.اکبر گنجی هم تلوبحا شهادت امام حسین را نتیجه خشونت های پیامبر دانست.(9)
وی در دانشگاه تهران و در سالگرد دوم خرداد نیز می گوید:«اگر دين در برابر آزادي قرار بگيرد، اين دين است كه بايد محدود شود نه آزادي»
26دی 1386، خاتمی در مصاحبه با روزنامه «ال پائیس» مدل «حکومت دموکراتیک دینی» را به جای جمهوری اسلامی ایران پیشنهاد کرد.این در حالی بود که خاتمی در ایامی که در ماراتن های انتخاباتی شرکت داشت، از نظریه جمهوری اسلامی و مردم سالاری دینی دفاع می کرد.
ایستادن اصلاح طلبان در مقابل دین اسلام، یکی از دلایلی بود که موجب به زباله دان تاریخ رفتن جبهه اصلاحات شد. این امر در پس سوم تیر 84 نیز قابل مشاهده بود. فارغ از اظهارات سخیف امثال آغاجری، عملکرد روزنامه های دوم خرداد نیز قابل توجه است. در آذر ماه سال گذشته روزنامه های دوم خردادی کارگزاران، سرمایه و ابتکار، همزمان با شهادت امام پنجم شیعیان حضرت امام محمدباقر(ع) از ذکر خبر و عرض تسلیت در این رابطه خودداری کردند.نکته قابل توجه آن جا بود که روزنامه سرمایه «درگذشت اسقف اعظم کلیسای ارتودوکس روسیه» را به عنوان یکی از اخبار مهم خود انتخاب کرد!  


2-احترام به مردم و مشارکت عمومی

خاتمی، تنها آن زمان، میزان را رای ملت دانست که ملت او را بر گزیده بودند و اگر مردم به او و جبهه اصلاحات " نه" گفتند ، به دلیل شعارهای عوام فریبانه و پوپولیستی بوده است!!!
حبیب لاجوردی در کتاب « مصدق، نفت و ناسیونالیسم ایرانی» می نویسد:« مهمترین اشتباه مصدق،در ماههای آخر زمامداری او روی داد. مصدق درصدد برآمد تا برای خاتمه دادن به عمر مجلس هفدهم و روی کار آوردن مجلس هجدهم رفراندوم ترتیب دهد، شیوه برگزاری هم به دلیل جدا بودن صندوق های مخالفان و موافقان کاملا غیر دموکراتیک بود.»
امام(ره) در ديدار با برخي از خانواده‌هاي شهدا فرمودند: « بايد چشم‌ها را باز كنيم و اشخاص را مطالعه كنيم. اين صورتي كه مرا گاهي رنج مي‌داد، آن‌ها در صدد بودند رفراندوم كنند و يا رفراندوم قانون اساسي را تحريم كنند. سنخ رفراندوم‌هاي دكتر مصدق كه رفراندوم اين طور بوده، يك صندوق براي مخالف، يك دسته از اشرار بودند و جزء مخالفين يك الاغ را آورده بودند كه راي بيندازد. چنين رفراندومي را شكل دادند و قانون اساسي را امريكايي درست كردند. بعضي از اين روحانيون را بيش از بيست سال تجربه كردم، اين‌ها مي‌خواستند اين قشر را كنار بگذارند و يك قشري بياورند كه مسلمان باشد‌، ولي در نظرش امريكا باشد؛ ولي چون از شوروي مردم وحشت دارند، آن‌ها را كنار بگذارند و به طرف امريكا جذب بكنند.»(10)
محمد خاتمی هم بعد از حماسه بیست و دوم خرداد، در اظهاراتی سخیف و در یک فرافکنی مدعی شد که نظام، «کودتای مخملین علیه مردم» انجام داده است!
او هرگز به رای مردم احترام نگذاشت و در روز 25 خرداد 1388، در بیانیه «پانزده خطی» خود، «هفت بار» واژه های تظاهرات و اعتراضات مدنی را تکرار کرد. مجمع تحت امر خاتمی نیز در روز پس از انتخابات طی بیانیه ای، از ملت به خاطر عدم صیانت از آرای ملت عذر خواهی کرد!!! البته آنها توضیح نداند که با وجود 40 هزار ناظر چگونه 11 میلیون آراء جابه جا شده است و یا اساسا چه مدارکی دال بر ادعای مضحک خود دارند؟ او هرگز تا به این لحظه به آرای ملت احترام نگذاشته است. نکته جالب آن جاست که وی همانند مصدق خواستار رفراندوم برای مشروعیت دولت شده است و شرایطی که وضع می کند نشان از عدم توجه او به قانون اساسی ،به عنوان میثاق ملی دارد.
خاتمی در روزهایی که بنی صدر خواستار همه پرسی شده بود، از آن به عنوان یک مسئله غیرقانونی یاد کرده بود.

 


 1. طیف رادیکال علامه که از دوران خاتمی غیر قانونی اعلام شدند و در زمان آقای احمدی نژاد این حکم به دلیل ساختارشکنی ،این طیف در مورد فلسطین ابلاغ شد.
2. کیهان 16 مرداد 79
3. فصلنامه فرهنگ پویا، شماره 11، بهار 1388
4. روزنامه نشاط روزنامه‌ای اصلاح طلب بود که در سال1377 و پس از توقیف روزنامه‌های جامعه و توس به مدیریت لطیف صفری و سردبیری ماشاالله شمس‌الواعظین منتشر گردید و پس از چندی توقیف و مدیر روزنامه بازداشت شد. روزنامه نشاط در آن زمان علنا تمایلات خود را نسبت به نهضت آزادی نشان می داد
5. شهید مطهری در این مورد می نویسد:«من اعلام مي کنم که در جمهوري اسلامي، هيچ محدوديتي براي افکار وجود ندارد. از به اصطلاح، کاناليزه کردن انديشه ها، خبر و اثر نخواهد بود. همه بايد آزاد باشند که حاصل انديشه ها و تفکرات اصيلشان را عرضه کنند. البته تذکر مي دهم که اين امر سواي توطئه و رياکاري است. توطئه ممنوع است اما عرضه انديشه هاي اصيل; آزاد.» ( پيرامون انقلاب اسلامي، انتشارات صدرا، ص11)
6. مقاله فخر الدین عظیمی ص 98
7. صحيفه نور، ج،12 ص.15
8. رساله چگونه پروژه «جامعه مدنی» به «مبارزه مدنی» تبدیل شد؟
9. عبدالکریم سروش، روزنامه نشاط، 12/3/78 : فرهنگ شهادت خشونت آفرین است، اگر کشته شدن آسان شد، کشتن هم آسان می¬شوداکبر گنجی، صبح امروز، 23/2/78: پیامبر در بدر و حنین و ... شمشیر زد ... اما آیا جنگهای جبهه حق علیه باطل پیامدهای ناخواسته یا آثار وضعیه به دنبال ندارد؟... خشونت فرزند خشونت است و درخت خشونت میوه¬هایی جز خشونت به بار نمی¬آورد. هیچ کس حق ندارد به صرف اینکه خود را حق و دیگران را باطل می¬داند، ،دست به خشونت بزند و در صدد نابودی مخالفان خود از طریق حذف فیزیکی بر آید.
10. صحيفه نور، ج ،15 صص 7

نوشته شده در سایت خرد نیوز:

http://www.kheradnews.com/f_display_news.php?id=1187

بازنشر در قطره:

http://www.ghatreh.com/news/3805459.htm

بازنشر در دولت نیوز:

http://www.2latnews.com/index.php?option=com_content&task=view&id=5229&Itemid=1

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 22:57 توسط جواد سالمی |

 
جنبش دعوت از احمدي نژاد